بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

خرید پستی جا قاشقی داخل کشوی گردان جا قاشقی خرید پستی

این محصول جهت قراردادن قاشق، چنگال، کارد و ... برای نگهداری در کشوی کابینت می باشد. در این محصول به منظور افزایش کاربری و سهولت استفاده در قسمت فوقانی بخشی با امکان چرخش 360درجه در نظر گرفته شده است.همچنین می توان از این قسمت به صورت جداگانه در هنگام سرو غذا روی میز استفاده نمود.

خرید

قیمت : 35,000 تومان



پیام بوسه ای

پیام بوسه ای  
سلامیه چیز میگم بگو باشهیه ماچ میدی دلم وا شه !؟
 
 
نیست در اين گفته من سوسه اي / گر تو به من قرض دهی بوسه ايبوسه اي دیگر سر آن مینهم / لحظه دیگر به تو پس میدهم !
من مست غم عشقم با خنده خمارم کن ، صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن . . .
اتل متل یه فانوس / فرستادم برات بوسگرفتی بگو آره / نشد بگو دوباره !
عشق تو وسط قلبمه ، درست همینجا ، همین تویه بوسه بده واسه مریض میخوام ، آخه بوسه هات داره حکم دارو !
عزیزمپرده چشماتو آروم میکشم روی چشاتبوسه دوستت دار

پیام بوسه ای 
متن آهنگ منو نبوس  
منو نبوس ، اين کارا دیگه فايده ی ندارهبوسیدنت ، منو به یاد دروغات میارهمنو نبوس ، اين دلم دیگه با تو راه نمیاددست خودم نیست اين دلم دیگه تو رو نمی خوادمنو نبوس ، منو نبوس ، منو نبوسمنو نبوس ، منو نبوس ، منو نبوسمنو نبوس ، منو نبوس منو نبوس که بوسه هات بوی صداقت نمی دنچشات مثل قدیما نیست دیگه بهم راست نمی گنمنو نبوس که بوسه هات دلمو آتیش می زنهآتیش عشق نیست به خدا ، آتیش نفرت منهترکم کردی ، رفتی بی من ، همه به حالم خندیدنرویا هامو نابود کردی ، چه

متن آهنگ منو نبوس 
این بار من به بوسه‌ات افطار می‌كنم  
«انكحتُ...» عشق را و تمام بهار را
«زوّجتُ...» سیب را و درخت انار را

«متّعتُ...» خوشه‌خوشه رطب‌هاي تازه را
گیلاس‌هاي آتشی آب‌دار را

«هذا موكّلی...» غزلم دف گرفت، گفت
تو هم گرفته‌اي به وكالت سه‌تار را

«یك جلد...» آیه‌آیه قرآن، تو سوره‌اي
چشمت «قیامت» است، بخوان «انفطار» را

«یك آینه...» به گردن من هست... دست توست
دستی كه پاك می‌كند از آن غبار را

«یك جفت شمع‌دان...» نه عزیزم، دو چشم توست
كه بردریده پرده‌ی شب‌هاي تار را

مهریه‌ی تو چشمه و بار

این بار من به بوسه‌ات افطار می‌كنم 
بوسه  
از بوسیدن من دست برندارهر صبحهرشببعد از هر سلام و قبل از هر خداحافظاز بوسیدن من دست بر مداردرست لحظه هايی که بهانه می گیرمدرست لحظه هايی که خشمگینیمرا ببوسهمیشهدر شادی وغمدر قهر و آشتیبوسه ها ما را نجات خواهند داداز روزمرگیاز احساس بی کسیاز ترسشکحسادتمرا ببوس

بوسه 
شعری زیبا  
یک بوسه و یک چاي، هوا هم برفیستبا خطبه ی چشمت همه چیزم شرعیستگرماي تنت چه آتشی بر پا کردبا بوسه ی تو افت فشارم حتمیستچشم هاي تو عجب کهنه شرابی داردبه تو وابسته شدن خانه خرابی داردآخر از حسرت دیدار تو من می میرمعاشقی هم بخدا حق و حسابی داردتو که از حال دل خسته ی من با خبریبی تفاوت شدنت، سخت عذابی داردقصه ی عشق ما در نفر آسان نیستچون کویری است که در سینه سرابی داردمشکل از چشم من و دین و مسلمانی توستعشق هم آیه و تفسیر و کتابی دارد

شعری زیبا 
خاموشت  
به دل هواي تو را دارم و بر و دوشتکه تا سپیده دم امشب کشم در آغوشتچُنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکندبرون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشتگهی کشم به برت تنگ و دست در کمرتگهی نهم سر پر شور بر سر دوشتچه گوشواره اي از بوسه هاي من خوش ترکه دانه دانه نشیند به لاله ی گوشتگریز و گم شدن ماهیان بوسه ی منخوش است در خزه ی مخمل بنا گوشتترنمی است در آوازهاي پايانیکه وقت زمزمه از سر برون کند هوشتچو میرسیم به آن لحظه هاي پايانیجهان و هر چه در آن می شود فراموشتچه آشناست در

خاموشت 
بـــوسـهـ‌ ے جـآدویـــي سیما ے عشق  
بوسه جادویى تو
عطر خمره شراب
من بدنبال نوشیدنش
تو با عشوه و ناز
یاد قايقرانهاى ونیز
باد در گیسوان زنانه دریا
ساز گیتار و
پاشنه هايى از طلا
دامن لباس پرچین سینیوریتا
دستمال ان زن كولى
جادوى خواب
رقص میانه موج
دلبرانه مى شوید
ساحل با اغوش
با ترانه
زیباى خفته ازسراب
رقصى چنین غزل
با پاشنه هاى از طلا
بوسه جادویى تو مانده بجا
دلداده قايق سوار
كولى عاشق
با موهاى پر كلاغ
خمره هاى شراب
با رقص مستى و
با پاشنه هاى طلا

بـــوسـهـ‌ ے جـآدویـــي سیما ے عشق 
تو مرحمت کن و با بوسه ای تمامم کن-علیرضا بدیع-دکلمه رضا پیربادیان  
در اين محاکمه  تفهیم  اتهامم  کنسپس به بوسه ی کارآمدی تمامم کناگرچه تیغ زمانه نکرد آرامم،تو با سیاست ابروی خویش رامم کنبه اشتیاق تو جمعیتی ست در دل منبگیر تنگ در آغوش و قتل عامم کنشهید نیستم اما تو کوچه ی خود رابه پاس اين همه سرگشتگی به نامم کنشراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...اگر که باب دلت نیستم حرامم کنلبم به جان نرسید و رسید جان به لبمتو مرحمت کن و با بوسه اي تمامم کنشنیدن دکلمه با صداي رضا پیربادیان

تو مرحمت کن و با بوسه ای تمامم کن-علیرضا بدیع-دکلمه رضا پیربادیان 
 
بوسیدن بشکل پروانه :در روبروی همدیگر قرار گیرید به فاصله کمتر از یک نفس و سپس بازکنید و ببندید پلکهايتان را در مقابل نفر مقابل.اگر شما اينکار را صحیح انجام دهیداحساس بال زدن دونفره شما یکی خواهد شد در قلبهايتان.بوسه ازگونه :یک بوس دوستانه به معناي من واقعا شمارا دوست دارم.اولین بوسیدنی که معمولا در قرارهااتفاق می افتد اين روشمیباشد.دستهايتان را روی شانه طرف مقابل قراردهید سپس بطور آقاوار لبهايتان را بهگونه طرف مقابل تماس دهید واهسته بگذر

 
نوچکامه  
                                                    بنام خداياس من همچون وهومن شیده برتندیس خلقت از ازل خورشیدوارآسمان عشق را زیبا سروده با ترانه از غزل خورشیدوارژاله بوسه می زند آرام بر انگاره گلهاي سرخخ مهر ما دیوانه وارمی تراود از دل خورشیدها، شبنم شقايق دربغل خورشیدوارنازنین خورشیدهايش برگ گل در خود گرفته چون بهار شیفته در دشت غمتا که ژاله گل گلی می بیندش، مست وخرامان می زند بوسه به بازوی عمل خورشیدواررازها از دشت سبزه بر دل خور

نوچکامه 
بوسه ی خیالی  
از ترس یا خجالت،سمتش نرفته بودم....دیشب عروسی اش بود،اي کاش رفته بودم....با اينکه روی ماهش،عقل از سرم پرانده......یک بوسه ی خیالی،برصورتم نشانده..... مجنون شدم ولی دیر،مرغ از قفس پریده...‌..قلبم نمیزند باز،لیلی مرا ندیده.....در اين اتاق تاریک،خون گریه میکنم من.....تا جمله داغ داغ است،صد توبه میکنم من
+jeronimo+

بوسه ی خیالی 
 
راستش ما سرِ جمعه کلاه میگذاشتیم!و از همان دمِ صبح مینشستیم به حرف!جمعه ها حرف هايمان تمامی نداشت و حواسِ ساعت و ثانیه یکجوری پرت میشد که وقتی به خودمان می آمدیم نیم ساعت بیشتر به قرار نمانده بود و بقیه ی حرف ها موکول میشد به پیاده رُویی که انتظار قدم هايمان را میکشید.دست خودم نبود و از وقتی میدیدَمَش فقط سعی میکردم حرف هايی بزنم که بخندد.که روی لبهاي صورتی کمرَنگَش لبخند بنشیند.از آن لبخند هايی که چند دفعه اي باعث شده بود اين عکاسانِ خیابانی

 
آخرین بوسه  
بسم رب الشهداء
اين تصویر را که می بینی چه می توانی بنویسی؟
بوسه ی گرم کودکی بر پیشانی پدر شهیدش
دلخراش تر از بوسه، نوازش گونه هاي پدر با دست هاي کوچک و معصومش...
اين فرزند شهید مدافع حرم حاج حمیدرضا اسداللهی است.
یکی از مردان مردی که در سرماي زمستان 94 دور از خانه و کاشانه و در غربت و در تراکم تهدید و کینه ی وحشی ترین حیوانات روی زمین داعشی ها ،جانش را نثار اسلام و ايران کرد تا لحظه اي سايه ی شوم تهدید بر سر اين مرز و بوم آسمانی نیفتد.خیلی مدیون آن

آخرین بوسه 
بوسه سردار سلیمانی بر روی شهید مدافع حرم  
به گزاش خبرنگار اخبار داغ گروه فضاي مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ رشادت هاي بی دریغ مدافعان حرم در مقابل گروهک هاي تروریستی همراه با فرماندهی سردار سلیمانی بر هیچ کس پوشیده نیست. حال اينستاگرام منتسب به سردار سلیمانی تصویری از بوسه سردار بر پیشانی شهید مصطفی موسوی را منتشر کرده است.
 
 
در اين پست نوشته شده: در محضر شهید مصطفی موسوی؛ مدافع حرم 
 
 

بوسه سردار سلیمانی بر روی شهید مدافع حرم 
شعر گرول آن دافی  
روز عشاق

نه رُزی سرخ نه قلبی از ساتن .
به تو پیازی می دهم
پیچیده در کاغذی قهوه اي
چون جامه دران عشاق
نویدبخش نور
بفرما .
از اشک
همچو عشاق
کورت می کند
و انعکاس تصویرت را
عکس لرزانی از اندوه .
می خواهم صریح و صادق باشم .
نه کارت پستال خوشگلی نه بوسه نامه اي .
به تو پیازی می دهم .
بوسه ی دوآتشه اش بر لب ها می نشیند
باوفا و غیرتی
مثل خود ما
به عمرِ خود ما
بگیر .
حلقه هاي طلاي سفیدش ، حلقه ی عروسی می شود
اگر بخواهی .
مهلک است .
عطرش می چسبد به انگشت هات
می چسب

شعر گرول آن دافی 
سرانجام خوابالودگی ها  
بعد از بیداری ها، تفکر ک صبح ها با گشودن چشم ها، چنین تجربه ی شیرین و رویايی، بوسه بزنم پوستت را بسیار، و سر از خواب هاي ـت بیرون بیاوری و ببینی من را، و رویا وار چشمانت ببینند مرا، چ شیرین صدايم می کنی. صدا کن مرا، ک شعر می کند هر چ از دهان تو برون آید اي یار. و می چرخم و می رقصم و می نوشم از اين جام. اي کاش، هر بار زندگی بیدار شدن از خوابی بود ک سرانجامش بیدار کردن تو باشد و غرق در محبت شدن ها. و بعد، ببندیم چشم ها را و دوباره بیدار شویم. و باز هم کنی

سرانجام خوابالودگی ها 
عاشق تو و شعرهاتم  
اگر دل کندن آسون بود فرهاد به جاي بیستون دل می کند ....  گفتم گر بوسه دهی توبه کنم ، توبه کنم که دگر از اين خطاها بکنم ، چون بوسه داد و لبانش از لبانم برخاست ، توبه کردم که دگر توبه ی بی جا بکنم ... در جیبت خنجری ز بی وفايی داشتی ... من ساده ، تو در جیبت تیشه ی فرهاد گذاشتی ... دلم براي دیدنت لک زده است ... با دستمال پاکش کردم ...حالا دیگر دلتنگ نیستم  کبوتر با کبوتر...باز با باز...چه کنم کبوتر دل ما با باز کرده پرواز  سر در گریبان و دست در

عاشق تو و شعرهاتم 
سه گانه ی بوسه های سیگار  
سیگار ناشتا
 
سیگار ناشتا...
 
نه سیرم می کند، نه دردم را تسکین می دهد، نه حتی خوش عطر می شوم.
گاهی فقط نیاز دارم با بوسه از خواب بیدار شوم.
 
 ***
 

لب هاي سرطانی
 
می پرسند: چرا اينقدر سیگار می کشی؟
با لبخند گفتم: بايد به یاد ايام قدیم کسی را ببوسم که لب هايش طعم
سرطان میدهد.
 
***
 
خرچنگ جان
 
اين هم آخرین نخ کنتم؛ درون فنجان چاي خفه اش می کنم. امروز هم تمام
شده و تو بیشتر درون من رشد کرده اي. احساس می کنم، هر لحظه بیشتر در قلمرو تنم
پیش می روی، بیشتر

سه گانه ی بوسه های سیگار 
متن زیبا  
عاشقانه ترین شعرم را


روزی در آغوش تو خواهم سرود

آنروز که طبیعت

به احترام ما سکوت خواهد کرد

و تو دوستت دارم را

به لهجه ی باران

و عشق را

به زبان بوسه

متن زیبا 
 
 
روزی ما دوباره کبو ترهاي مان را پیدا خواهیم کرد… و مهربانی دست زیبايی را خواهد گرفت … روزی که کمترین سرود بوسه است ! و هر انسان براي هر انسان برادری ست ! روزی که دیگر درهاي خانه شان را نمی بندند . قفل ، افسانه یی ست ! و قلب ، براي زندگی بس است ! روزی که معناي هر سخن دوست داشتن است ، تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی . روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست ، تا من به خاطر ِ آخرین شعر رنج ِ جست و جویِ قافیه نبرم .
روزی که هر لب ترانه یی ست ، تا کم ترین سرود

 
 
رد اين عطر را می گیرم و می آیم. یا به تو می رسم، یا سر از بهشت در می آورم!!!
 
 
گریه می کند تمام خانه در بزن بگو چیزی جا گذاشته اي!
 
 
از بیکرانِ عشق همان بوسه ی آخرِ تو ما را بس!
 
 
چشمهاي شیرازی ات را باز کن شک ندارم فیروزه هابتان به اندازه ی شرايتان گیراست
 
 
 
دردت به جانم! سرت به شانه ام! به بهارِ بعد فکر کن اين تابستان داغ داشت
 
 
 
 

 
غدیر  
#غدیرسکوت کرد جهان؛زمین در بهت کاروانی بود که میرفت و ناگه ايستاد.. فرشتگان نشسته بر زورقی ز نور..ايستاده اند به انتظارکویر سراپا شده است گوشخاک بوی حادثه اي شگرف میدهدکائنات تمام قد به انتظار نسشته استوغدیر برکه اي که دل دریايی اش به وسط اقیانوس ناآرام بود.چشم نبی با چشم علی حرفها داشت اين تنها روزی ست که ماه و خورشید در کنار هم به آسمان لبخند زدند.وقتی که انگشتان افتاب در دستان ماهتاب گره خوردبارش برکت امامت در صداي رساي نبی باریدن گرفتبرک

غدیر 
اپلیکیشن تبلیغات انبوه تلگرام  
سلام دوستان
امروز میخوام اپلیکیشن تبلیغات انبوه تلگرام رو بهتون معرفی کنم !
با خرید اين اپلیکیشن با یک تیر چند نشان رو بزنید !!
1 - نرم افزار تبلیغات انبوه تلگرام
2 - بانک شماره ايرانسل
3 - بانک شماره همراه اول
4 - بانک شماره تلگرام
5 - بانک شماره مشاغل
و .....
با ما همراه باشید ...
ادامه مطلب

اپلیکیشن تبلیغات انبوه تلگرام 
نکته هایی که در مورد بوسه باید بدانید  
1. بوسه باعث ترشح اندورفین و اکسیتوسین می شود. به همین دلیل باعث می شود احساس خوشحالی کنید و استرس کمتر داشته باشید و انرژی مثبت بیشتری حس کنید.2.لب هاي شما حتی از آلت تناسلی حساس تر هستند و یکی از دلايل لذت بخش بودن بوسه نیز همین است. لب ها فوق حساس هستند، زیرا حدود 10 هزار عصب در لب هايتان وجود دارند.3. بوسه براي سلامتی شما مفید است و باعث طول عمرتان می شود. مطالعات متعددی نشان داده اند که زوج هايی که یکدیگر را می بوسند بیشتر عمر می کنند. حتی یک بو

نکته هایی که در مورد بوسه باید بدانید 
زلفهای تو  
به عطر گل به ناز شب به لطف بوسه هاي توقدم زدم کنار عشق دوباره پا به پاي توتویی که شام قصه را شبیه روز کرده اي منی که دل سپرده ام به نور چشمهاي تواسیر و بنده ام ببین چگونه بگذرم ازینچگونه می کشد مرا کشنده زلفهاي تودر آن شبی که باختم تمام هستی ام به دمسر به عدم نهاده ام به یک نفس به سوی تو

زلفهای تو 
کسی آمد.  
"کسی می آیدکسی می آیدکسی دیگرکسی بهترکسی که مثل هیچکس نیست "فروغ خانم فرخزادکسی می آید. کسی می آید که گلدان هاي شمعدانی را رنگ کند. دیوار هاي زندگی مان را بنفش کند. ابر هاي آسمان را کنار بزند و آرزویمان را به ستاره ها بدهد. به آهنگ هاي چارتار معنیِ دوباره بدهد. کسی می آید. که چشم هايمان به هم گره بخورد. که نگاهمان قاتلش باشد و بوسه مان حیات دوباره اش. کسی می آید که دلِ تنگِ نفس ها را بغل کند و براي ماهِ شبِ چهارده لالايی بخواند. کسی می آید. با

کسی آمد. 
دیوانگی و بس  
وسطِ ظهر و وسطِ کتابخونۀ دانشگاه، درحالی‌که همۀ حواسم بايد به پايان‌نامه‌م باشه، به طرزِ دیوانه‌کننده و بی‌ربطی دارم به اين فکر می‌کنم که اون کسی که با تو می‌خوابه ولی هربار تمامِ نقطه‌نقطه‌هاي زیرِ چشماتو نمی‌بوسه، یه احمقه.یه احمق.

دیوانگی و بس 
پوست گردو  
امروز به خیر بگذرد،
جمعه ست دیگرسر تا پايش راغم گرفته.انگار خودش هم راضینبود که دست ما رادر پوست گردو بگذارد!حسّ عجیبی داردلحظه هايش،وقتی که سَر می کشم شان.طعم گس متمايل بهتلخ.فکر می کنم بهیک مزّه ی شیرین نیاز ست.بوسه هايت راکمی به لب هايم قرض می دهی؟!#زهرا_موسی_پور

پوست گردو 
بوسه نه،خنده‌ی گرم ازدهنت کافی بود  
بوسه نه... خنده‌ی گرم ازدهنت کافی بود
اين همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود
دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟
قفس زلف شکن در شکنت کافی بود
می‌شد اين باغ خزان‌دیده بهاری باشد
یک گل صورتی دشت تنت کافی بود
لطف کردی به خدا در غزلم آمده اي
از همان دور مژه هم‌زدنت کافی بود
قافیه ریخت به هم، خلوت من خوش‌بو شد
گل چرا ماه؟... درِ ادکلنت کافی بود
| حامد عسکری |

بوسه نه،خنده‌ی گرم ازدهنت کافی بود 
افسانه  
بوسه هاي قرن تلگرام
آغوش هاي پوچِ پوشالی
عطر موهايی که؛ نیست
راز باکره ی نگاه هاي معصومی که خاک شد پاي درخت توت توی حیاط حافظیه
انتظارهاي زنانه ی شبانه ی توی بالکن؛ که مُرد
چشم هاي نگران پشت پنجره اي؛ که خفت..
آه
آخرین عشق هاي قیمتی را هم
پشت ارگ کریمخان
توی کتاب هاي رنگ و رو رفته اي که با کِش به نرده هاي موزه چسبانده بودند مفت فروختند و
 تمام شد و
رفت

افسانه 
سنگ قافله...  
اين طرف سنگ سوی قافله می اندازند آن طرف سکه  سوی حرمله می اندازند تا رسیدیم به شامات نشد گریه کنم وسط هق هق من هلهله می اندازند آه قدم نرسید از لب تو بوسه زنم آه نی ها چقدر فاصله می اندازند من هنوزم که هنوز است تنم میلرزد بین بازار که حرف صله  می اندازند پشت دروازه ساعات عمو شاهد بود به روی گردن من سلسله می اندازند

سنگ قافله... 
دوستی این مدلی داشته کسی؟  
ح دوستی بود که در تمام مدت چهار سال دوستی‌مان در دبیرستان یکبار هم با هم  رو بوسی نکردیم! نه که قهر باشیم خیلی هم خوب بودیم ولی یک جور کار عجیب و سخت و حتی نامعقولی به نظر میامد! بعد از آن روزها حالا در تلگرام برايم آمده است«سه علامت خوشحال-باشه عشقم-علامت بوسه»
اوه ماي گاد:)

دوستی این مدلی داشته کسی؟ 
نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب  
چشمم به حرف آمده و بی قرار، لبکی بشکند سکوت مرا بی گدار، لبتقدیم تو هزاره ی من! یک هرات چشمنا قابل است سهم تو یک قندهار، لب"بودا" دل من است که تخریب می شودبوسه است مرهم دل ومرهم گذار: لبمی رقصمت چنین که تویی در نواختننی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لبدر حسرتم که اول پائیز بشکفدبر شاخه ات شکوفه ی سرخ انار - لبشعر: سیده کبری موسوی

نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب 
مادر  
امروز با شاخه گلی سرخ ودستانی لرزان به دیدارت می آیم
اين اشک هاي من از سردلتنگی است
دلتنگی براي بوسه زدن بر دستهاي مهربانت
کاش بودی…
امروز دلم آتش گرفت ودوباره جاي خالیت را حس کردم
می دانم جاي تو خوب است
وفرشته هاي آسمان امروز را برايت جشن می گیرند
آخر میدانم که بهشت زیر پاي توست….
کاش فقط امروز نگاهت را داشتم
خدايا کاش فقط یک بار دیگر
آغوشش را داشتم
 

مادر 
حضور دبير انجمن كشاورزي پيام نور فريمان در مجمع تاسيس اتحاديه انجمن هاي كشاورزي كشور  
به گزارش روابط عمومی دانشگاه پيام نور فریمان:در تاریخ 21و22 اسفند ماه 1394دبیر محترم انجمن مهندسی كشاورزی پيام نور فریمان(مرتضی اسحاقی)در مجمع تاسیس اتحادیه انجمن هاي كشاورزی مراكز آموزش عالی كشور در دانشگاه فردوسی حضور فعال داشت.وی اظهار داشت در اين مجمع قوانین و مصوبات اتحادیه انجمن هاي كشاورزی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است و به تصویب اكثریت حضار رسیده است.ضمنا راي گیری اعضاي اتحادیه انجمن هاي كشاورزی كل كشور براي اولین بار در مشهد به می

حضور دبير انجمن كشاورزي پيام نور فريمان در مجمع تاسيس اتحاديه انجمن هاي كشاورزي كشور 
کم نیست . . .  
می‌گویی من دو سال است که دارم با او زنده‌گی می‌کنم!
و من در دل‌ام زمزمه می‌کنم چهار سال است که با تو زنده‌گی می‌کنم، هرشب کنار پنجره قبل از خواب صحبت می‌کنیم، هرروز، صبح‌ام را با بوسه بر گونه‌ات آغاز می‌کنم و ظهرها به‌خاطر چايی خوردن با تو به خانه برمی‌گردم.
رشته‌ی افکارم را پاره می‌کنی و با نگرانی می‌گویی چرا چیزی نمی‌گویی؟ به چی زل زدی؟
و من می‌گویم مثل همیشه به چشم‌هايت! چشمهايی که براي من نیستند . ‌. .

کم نیست . . . 
باران می آمد  
باران می‌آمد مردمان در خوابِ خانه از آبِ رفته به جوی ... سخن می‌گفتند، همهمه‌ی یک عده آدمی در کوچه نمی‌گذاشت لالايیِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم ...
اصلا بگذار اين ترانه همین حوالیِ بوسه تمام شود! من خسته‌ام می‌خواهم به عطرِ تشنه‌ی گیسو و گریه نزدیکتر شوم، کاری اگر نداری ... برو! ورنه نزدیکتر بیا می‌خواهم ببوسمت.
سید علی صالحی

باران می آمد 
روز میلادِ تنِ من  
با حس و حال غریبی که از صبح همراهم بوده و هست ؛ با تبریکاي دوستاي مجازی ، با بوسه هاي خسته بابام ، با آرزوی قشنگ و دلنشین مامانم ، با بغضی که از دیشب تو گلوم مونده ، با قطره اشکی که از گوشه چشمم  جوشید و چند دقیقه روی گونه هام نشست ، با همه اينها من 22 ساله شدم .
دوست دارم 22 سالگی هم مثل 21 سالگی تجربه هاي خوبش بیشتر از تلخی هاش باشه و همه لحظه هاش من رو به خواسته ام نزدیکتر کنه :)

روز میلادِ تنِ من 
موضوع آزاد  
سرد سردم درآستانه ی مرگ 
روح چه کسی روح به پرواز درآمده ام را درآغوش خواهد کشید؟
دستان گرم چه کسی خونی دوباره در رگهاي خشکیده دستانم جاری خواهد کرد؟
لبان گرم چه کسی برلبان بی جانم بوسه خواهد رد؟
تپش هاي آشناي کدام قلب قلب مرا به تپش خواهد انداخت؟
وچشمانم براي دیدار کدامین آشنا باز خواهدشد؟
نمیدانم نمیدانم نمیدانمونمیخواهم که بدانم
ازنوشته هاي قدیمیه خودم

موضوع آزاد 
میلاد مولا علی  
در خیال خویش دیشب عکس آن دلبر کشیدم  - زحمت بسیار بردم٬ خستگی بی حد کشیدم اول از زلفش گرفتم ٬ تا بسازم خرمنی گل    در پریشانی چو ماهی٬ واژگون از سر کشیدم می کشیدم ابروانش تا سحر بر صفحه ی دل    واي از آن ابرو کشیدن٬ من چنان خنجر کشیدم می کشیدم چشم شهلاي خمار آلود او را      در صف مژگان او بر دشمنش لشگر کشیدم
در خیال لب کشیدن٬ نقطه اي افتاد بالا       پاک کردم با زبان از اولش بهتر کشیدم می کشیدم ساق و سینه٬ قامت دلجوی او را    راستی! قامت قیام

میلاد مولا علی 
نازنین . رفتنت ، شاتوت ها را که هیچ ، قرصهای اعصاب را هم افسرده کرد . [نه مرا با تو بودن آسان است ، نه توان گفتنت وداع وداع . عشق ! ای ترکش ِکنار ِنخاع ...]  
هو .
نازنین .
چند بار گفتم با رفتنت ، باران ِ اين حوالی طوفان می شود و ابرها کبود ؟
چند بار گفتم که اگر باشی ، که اگر بخندی ،
نه مرا توان ِ باران هست ، و نه هواي اين حوالی را .
گفتی که می مانی .
گفتی که می خندی و دامن دامن از نگاهم شاتوت می چینی .
یادت هست ؟
می گفتم می توانم میان ِ گلهاي دامنت ، تا معراج بدوم و بغل بغل رُز برايت بچینم و جايگزین خستگی هايت کنم .
گفتی اگر روزی نبودی ، عطرت را اتفاقی ، خیلی خیلی اتفاقی ، جا بگذار روی میزم .
ادعا می کردی که

نازنین . رفتنت ، شاتوت ها را که هیچ ، قرصهای اعصاب را هم افسرده کرد . [نه مرا با تو بودن آسان است ، نه توان گفتنت وداع وداع . عشق ! ای ترکش ِکنار ِنخاع ...] 
 
حسرت
 
از من رمیده ئی و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفاي تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از اين
دیگر هواي دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا
در اين سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
یادآر آن زن، آن زن دیوانه را که خفت
یک شب به روی سینه تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
خندید در نگاه گریزنده اش نیاز
لب هاي تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه هاي شوق ترا گفت با نگاه


 
پيام تبريك به مناسبت نیمه شعبان وهفته سربازان گمنام امام زمان (ع)  
روحانی مسجد علی بن موسی الرضا(ع) محله صادقی نیمروزدر اين پيام گفت:نیمه شعبان سالروز ولادت با سعادت و فرخنده امید دلها، پيام آور صلح و آرامش و حافظ امنیت و سلامت آزادیخواهان است، امیدی که همواره جامعه اسلامی را از گزند دشمنان محافظت نموده و خون تازه زندگی و تلاش و امید را در رگهاي پیکر مسلمانان جاری ساخته است.

پيام تبريك به مناسبت نیمه شعبان وهفته سربازان گمنام امام زمان (ع) 
برو  
به نفع دوتامونه اين فاصله،بايد بی تو بودن رو تمرین کنم... قبل از اينکه بغضت شکستم بده، بايد دل بریدن رو تمرین کنم...روی آیینه پر غبار اتاقم ، بیا عکستو جا بذارو برو...بیا پنجره هارو محکم ببند، بوی عطرتو جا بذارو برو...ترک خورده احساس وابستگیم، یه جاي رد پا بذارو برو...فکر اينکه میخواي از اينجا بری، میبینی که از پا درآودرتم،ولی چاره اي نیست بجز فاصله، وقتی باتو غروب یه غربتم!
دوباره نذار که چشمات خیس بشه، میدونی که اشکات، تنها ضعف منه!
 
من اينجا ب

برو 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

جستجو ها

خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%