دانلود کرگدن

دانلود رایگان سریال کرگدن 8

بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


يکمي ارومتر

 
۵ ساله که بودم یکمی لکنت زبان داشتم.یعنی همیشگی نبود،بعضی وقت ها برای بعضی از کلمه ها...معلم اول دبستانمون،خدارحمتش کنه آقای مقدسیان،یکمی اخلاقش بد بود منم بدترشدم.بابا خیلی حساس بود و میخواست لکنت نداشته باشم.چندجلسه گفتاردرمانی رفتیم که انصافا هیچ حرف بدردبخوری نمیزد ولی خب تا ۸سالگی دیگه کاملا برطرف شد...الان چندروزه که دوباره همونجوری شدم.خیلی برام جالبه.این همه سال گذشته،دقیقا همونجوری شدم.مشغله فکری و مشکلات که همیشه بودن و هستن تن

 
مهر  
همیشه،بعد از تولدم پر از تکاپو میشم.
ذهنم درگیر آرزوهایی میشه که موقع فوت کردن شمع ها،به زبون آوردم؛و شروع میکنم به تلاش برای به تحقق پیوستنش.
و حالا که(تقریبا)یکماهه شدم،یکمی از تکاپو خسته م،و با محیط وبلاگم آشتی کردم برای رفع خستگی های حاصل از تکاپو:))

مهر 
سبزی پلو با ماهی  
زمان تقریبی : یک ساعت و نیم یا کمتر
مواد لازم :
سبزی ها (تره تازه ، جعفری خشک ، شنبلیله(!) خشک، شوید خشک)
برنج !
ماهی سالمون
سیر 3 حبه ریز خرد شده
ادویه (نمک /فلفل / زنجبیل /زرچوبه!)
روش :
سبزی پلو :
سبزی را ریز خرد کردم (خشک ها را چند دقیقه در آب جوش گذاشتم) 
سیر را ریز ریز خرد کردم
برنج را که آبکش کردم یکمی روغن کف قابلمه ریختم و یه لایه برنج+ سبزی ها +سیر  
میشه قبلش سبزی ها را کاملا با هم مخلوط کرد و بعد هم با برنج مخلوط کرد (به جای ریختن لایه ای)
و روی ب

سبزی پلو با ماهی 
نیمه شعبان  
سلام
 
هر سال تو کوچه قبلی که بودیم،نیمه شعبان مراسم میگرفتیم.سال ۸۶ که ما از اون کوچه رفتیم ولی بازم من هرسال میرفتم کارهای مراسم رو میکردیم.پایه ثابت و اصل کاری همیشه من و میثم بودیم که ۵ سال از من بزرگتره
جوووون های کوچمون که قبلا باهاشون بازی میکردیم یا کلا پایه بودن،۱۲ تان همیشه ولی موقع کارهای نیمه شعبان باید منتشون رو بکشی تا بیان...یعنی واقعا میخوان منت بذارن...حالا من تاوقتی تو اون کوچه بودم،میگفتم گور باباشون،کوچه خودمونه...ولی الان

نیمه شعبان 
زیر باران باید ماند  
امشب تا ساعت نه نیم توی پاسگاه بودیم. بدجوری هم بارون میومد. وقتی داشتم میومدم خونه اون یه تیکه آخرو دوئیدم که خیس نشم. دقیقا 2 متری خونه یهو خوردم زمین.تا پاشدم دیدم کف دو تا دستام هم زخم شده و داره خون میاد. یه پرایدی هم زد کنار و صدام کرد. گفت: «بیا برسونمت. کمک نمیخوای؟» بهش گفتم:«ممنون، خونه مون همینجاست» معلوم بود صحنه زمین خوردنمو دیده و دلش سوخته. هیچی خلاصه اومدم خونه. هیشکی نبود.مامان اینا رفتن عروسی. با آب گرم گلی که لای زخم دستام پر شد

زیر باران باید ماند 
قیمه  
مواد لازم:
گوشت چرخ شده
پیاز
لپه
لیمو عمانی
زرچوبه /زعفران/نمک/فلفل
(سیب زمینی یا بادمجان یا گوجه)
 روش اول:
پیاز را با ریز خرد کردم
با گوشت داخل قابلمه ریختم و تا زمان تغییر رنگ گوشت تفت ش دادم
بعد بهش لپه ها را اضافه کردم و خوب تفت دادم تا سرخ بشه! بعد ادویه ها (به جز نمک ) را اضافه کردم و دوباره تفت دادم
بهش آب جوش اضافه کردم و نیم ساعت آخر پخت+لیمو عمانی میشه
+میشه سیب زمینی را سرخ کرد و موقع سرو کردن گذاشت روی خورش
میشه یکمی را داخل خورش زد (نیم

قیمه 
مریم میرزاخانی  
واقعا به نظرم جا داره که ایرانیا اقلا یکمی هم توجه کنن که مریم میرزاخانی اونقدر توانا بود. البته من که آبم با آکادمی جماعت تو یه جوب نمیره اما به هر حال تو اون جوب دیگه ای که من آبم توش میره خیلی هم با آکادمی جماعت پدرکشتگی ندارم. به هر حال جا داره که من به عنوان یک نشتیاتی تمام عیار موفقیت مریم میرزاخانی رو به همه و من جمله مقام معظم رهبری تبریک عرض کنم.

مریم میرزاخانی 
قیمه  
مواد لازم:
گوشت چرخ شده
پیاز
لپه
لیمو عمانی
زرچوبه /زعفران/نمک/فلفل
(سیب زمینی یا بادمجان یا گوجه)
 روش اول:
پیاز را با ریز خرد کردم
با گوشت داخل قابلمه ریختم و تا زمان تغییر رنگ گوشت تفت ش دادم
بعد بهش لپه ها را اضافه کردم و خوب تفت دادم تا سرخ بشه! بعد ادویه ها (به جز نمک ) را اضافه کردم و دوباره تفت دادم
بهش آب جوش اضافه کردم و نیم ساعت آخر پخت+لیمو عمانی میشه
+میشه سیب زمینی را سرخ کرد و موقع سرو کردن گذاشت روی خورش
میشه یکمی را داخل خورش زد (نیم

قیمه 
آغاز یک زندگی مجازی  
سلام به یک زندگی مجازی، سلام به یک آغازی که پایانش معلوم نیست.
بعد از مدت ها فرصت کردم وبلاگ خودم رو راه اندازی کنم و حرف های دلم و تجربه های زندگی از بالا و پایینش از خوبی و بدی هاش و از کار و از همه چی حرف بزنم تا یکمی سبک شم.
این اولین مطلبی هست که در یک آسایشگاه در یک جمع دوستانه سربازی دارم میفرستم که بعدها به یک خاطره تبدیل میشه.
به امید دیدار
ادامه مطلب

آغاز یک زندگی مجازی 
و اینک 5  
پنجمین سالیه که اینجا دارم می نویسم. پنج سال... هیچوقت فکر نمی کردم انقدر حرف برای نوشتن داشته باشم. توی این پنج سال کلی خاطره تعریف کردم، یکسری از لحظاتم رو ثبت کردم، کلی غر زدم!! و یکمی هم درد دل کردم... و هنوز هم احساس می کنم کلی حرف دیگه برای نوشتن هست... چه خوبه که اینجا رو دارم... چه خوبه که شما رو دارم... همین شمایی که منت گذاشتی و این خطوط رو خوندی. ممنون... 

و اینک 5 
سبزی پلو با ماهی  
زمان تقریبی : یک ساعت و نیم یا کمتر
مواد لازم :
سبزی ها (تره تازه ، جعفری خشک ، شنبلیله(!) خشک، شوید خشک)
برنج !
ماهی سالمون
سیر 3 حبه ریز خرد شده
ادویه (نمک /فلفل / زنجبیل /زرچوبه!)

روش :
سبزی پلو :
سبزی را ریز خرد کردم (خشک ها را چند دقیقه در آب جوش گذاشتم) 
سیر را ریز ریز خرد کردم
برنج را که آبکش کردم یکمی روغن کف قابلمه ریختم و یه لایه برنج+ سبزی ها +سیر  
میشه قبلش سبزی ها را کاملا با هم مخلوط کرد و بعد هم با برنج مخلوط کرد (به جای ریختن لایه ای)
و روی ب

سبزی پلو با ماهی 
9  
برا شام هیچی نداشتیم... عصری ذرت مکزیکی درست کرده بودم و یکمی از قارچ هاش (2تا) مونده بود...دیدم فقط سه تا گوجه و 2 تا قارچ و کمی پنیر پیتزا دارم + نمک و فلفل و ادویه پیتزا
حوصله روشن کردن فر رو نداشتم بنابراین طی یک حرکت تو ماهیتابه یک عدد پیتزا (البته اگه بشه بهش گفت پیتزا) درست کردم...
واقعا افتضاح بود
فک کن رو نون لواش پنیر پیتزا بریزی بعد گوجه و قارچ و نمک و فلفل و بازم پنیر پیتزا.... اه اه اه... 
مریض نشم خداااااااااااا

9 
زیر باران باید ماند  
امشب تا ساعت نه نیم توی پاسگاه بودیم. بدجوری هم بارون میومد. وقتی داشتم میومدم خونه اون یه تیکه آخرو دوئیدم که خیس نشم. دقیقا 2 متری خونه یهو خوردم زمین.تا پاشدم دیدم کف دو تا دستام هم زخم شده و داره خون میاد. یه پرایدی هم زد کنار و صدام کرد. گفت: «بیا برسونمت. کمک نمیخوای؟» بهش گفتم:«ممنون، خونه مون همینجاست» معلوم بود صحنه زمین خوردنمو دیده و دلش سوخته. هیچی خلاصه اومدم خونه. هیشکی نبود.مامان اینا رفتن عروسی. با آب گرم گلی که لای زخم دستام پر شد

زیر باران باید ماند 
حال و روز حالای من!  
الان توی اون وبم که برای مرتضی یه مطلب گذاشتم
مثل همیشه تصمیم دارم درس بخونم ول حسش نیست
الان همه ی فامیل توی باغ عموم هستن
منم اینجا پشت کامپیوترم
خب میرم یکمی علوم بخونم
آخرین نمره ای که تو علوم گرفتم ____ بود
نمره بعدیم هم ان شاءالله بیسته
دلم برای همه بچه ها و دبیرا یه ذره شده
خیلی خوش حالم که دوباره میرم مدرسه
 
 

حال و روز حالای من! 
قانون!  
سلامطی چند روز اخیر با یه سری قوانین نانوشته روبرو شدم که جالب بود. گفتم بنویسم تا یادم نرفته....
1- تو یه جلسه ای که میخوایم از کسی پروژه بگیریم ، هرچقدر فنی صحبت کنیم اهمیتی نداره ، صرفا باید از خودمون تعریف کنیم و لابلاش یکمی فنی هم بحث کنیم
2- لباس خیلی اهمیت داره گویا. اگه 100% حرفامون هم درست باشه تهش طرف به لباس آدم نگاه میکنه
3- وقتی که میخوایم یه پروژه بگیریم باید یه جوری صحبت کنیم که انگار نمیخوایم بگیریم ! یعنی مثلا کلی کار داریم این رو هم م

قانون! 
درگیری مغزی :/  
اول از همه بگم اون پست رو پاک کردم همون قبلیه چون تصمیم گرفتم که وبمو باهاش داغون نکنم ! هر چند خودمم اروم تر شدم ( ولی هنوزم یکمی داغونم -_- )
یگذریم...
عاغا من نمیفهمم امسال و کلا سال های نو که میرسن چرا اینجوری ان !
الان که پست میذارم ساعت 1:13 دقیقه صبحه و ساعت 8 دو سه ثانیه هم عید هست !
خوب همه میدونیم از ساعت 12 شب به بعد روز بعدی حساب میشه و از اون جایی که سال بعد میشه 8 صبح پس روز بعدهم از همین ساعت شروع میشه قاعدتا !
حالا سوال من اینجاست که بچه هایی

درگیری مغزی :/ 
دانلود بهترین بازی تک تیر اندازی sniper x  
بهتون پیشنهاد میکنم که این بازی زیبارو از دست ندین حتما دانلود بکنین
خوب حالا یکمی از بازی براتون بگم 
اولن این بازی خیلی خوبه
دومن اصلا نیازی به اینترنت نداره دیگه تموم شد
لطفا با نظرات و لایک هاتون بهمون امتیاز بدین تا در صفحه ی گوگل در خدمت شما عزیزان باشیم
اگر مارا حمایت کنین در صفحه ی گوگل هر بازی یا ترانه که خواستید براتون میزارم
درضمن فکر نکنین که این چا هرچی خواستین براتون نزارم نه اینجا هم میزارم ولی اونجا بیشتر میزارم
اینم عکسش
لی

دانلود بهترین بازی تک تیر اندازی sniper x 
بیایید خودمان را تحویل بگیریم!  
خودشناسی
تمرین شماره هفدهم:بیایید خودمان را تحویل بگیریم!
 
در این دنیای پرهیاهوی قرن بیست و یکمی، بد نیست کمی با خلوت مان خوش باشیم. 
اصلا بیایید کمی خودمان برای خودمان بس باشیم. یاد بگیریم برای خود وقت بگذاریم و بی اینکه منتظر دوستی، همراهی، کسی باشیم از لحظات با خود بودنمان لذت ببریم.
✅ تمرین خود را به یک رستوران دعوت کنید، یا به کافه ای بروید. تنها، خودتان باشید و خودتان، لطفا با گوشی هم بازی نکنید. شاید بد نباشد چند خطی هم بنویسید یا نه

بیایید خودمان را تحویل بگیریم! 
خدایا شکر  
خیلیییییییی
خیلیییی
خیلی خوشحالم یکمی هم هنوز درگیر
خبر اول اینکه
انشالله نمیریم .میریم کربلا.عید اونجاییم
خبر دوم اینکه
ی شیر پاک خورده ای ی بنده خدایی پیشنهاد خوبی داد
گفت نماز حصرت فاطمه رو بخون و قسمشون بده درحقت مادری کنن
هرچند جابه جا و اشتباه خوندم .خیلی خابم میومد اخه.
ولی 
حس میکنم همش بخاطر همین بود ک
خاستم اگه قسمت وخوشبختی من بااین اقاهه هست که بی دنگ و فنگ وزود جور بشه
اگه نیس هم زود بره خونشون
و امروز زنگیدن منو از برزخ دراوردن.


خدایا شکر 
ماکارونی مهربان  
واسه این که ماکارونی مهربان تر باشه و کالری اون متعادل! بمونه مبشه اونو دم نکرد و به جای اون اجازه بدیم مدت بیشتری توی آب جوش بمون ...
وقتی یکمی نرم تر شد مایه ماکارونی را می ریزیم روی اون و میل می کنیم



* بهتره ماکارونی ها از یه مارک و مدل باشن وگرنه یه مدل دیرتر میپزه اون یکی نه

ماکارونی مهربان 
زیره پلو  
زمان تقریبی : نیم ساعت
مواد لازم
برنج
زیره
نمک
روغن زیتون

روش
بعد از این که برنج را آبکش کردم  زیره ای که خوب شسته شده بود را بهش اضافه کردم  (کف قابلمه یکمی روغن ریختم )
یه ربع تا نیم ساعت بعد غدا آماده ست
*با ماست میل بشه بهتره
*برای زمان هایی که معده حالش خوب نیست غذای خوبی

زیره پلو 
این همه بی تابی  
دوباره شب و سکوت یه اهنگ  غمگین که داره میخونههنوزم به یادشم بغض تو گلومه اون نمیدونه...نمیدونه واسه اونکه چشمام از اشک پره این همه بی تابیشبا رو با چشمای نیمه بسته و خیس، یه عمره بی خوابی بغضمو  میخوریم از ش دلخورمعکسایی که با همین رو هی میبرمبا خودم  هی میگی  خسته شدم ازت قانع میکنم خودمو اینجوری:((وقتی تو تنهایی عطرشو حس کنی بی هوا ،یهوهواشو میکنیدلت میخواد با این اهنگ غمگین عکساشو  دونه دونه نگاه کنیمیشکنه بازم سکوت شب ب

این همه بی تابی 
بعضی دموکراتهای گاو آمریکایی  
من جا داره همینجا یه چیزی رو هم به همه از طرف خودم خاربشان کنم، البته بگذریم که وقتی مسئله در مورد اینجور چیزا هست آدم بعضا یکمی دست و دلش میلرزه که بخواد چیزیو خاربشان کنه اما بگذریم. داستان زندگی یه سری از اون دموکراتهای گوساله آمریکایی هم که خیال کردن از هرچی نویسنده و فیلسوف و شاعر و عارف و غیره و غیره و غیره و غیره خیلی عقلشون بیشتره چون یکی دیگه تو مملکتشون روبات با سفینه فرستاده فضا حالا بگذریم که همونی هم که سفینه فرستاده فضا ممکنه خو

بعضی دموکراتهای گاو آمریکایی 
60  
امروز رفتم شرکت تست مشاوره کار کردیم با خاطره ،بهم گفت برای سری اول خیلی خوب بود اعتماد به نفست بالا بود . با همه سختیش میخوام که از پسش بر بیام  و به خودم ثابت کنم که بخوام میتونم هر کاری کنم.دیگه بعدش یکمی با امید جون چرخیدیم وزدیم بیرون شهر‌ رفتیم بالای کوه عکس گرفتیم  و یکم من رانندگی کردم .. چند شبه دارم تمرین رانندگی میکنم ،با اینکه گواهی نامه دارم و حتی تمدیدش هم کردم برای ده سال اما پشت فرمون نشسته بودم  و خیلی فراموشم شده بود،گا

60 
آیا من از مریخ آمده ام...؟  
چه خریتی!البته اگه حقیقت داشته باشهماه رمضون و افطار و  صدای ربنای کسی که اعتقادی به اسلام نداره!اگه ربنای این یارو رو پخش کنن حس بدی خواهم داشت اون لحظه ها،کسی که دینمو مسخره کردهچطور میشه از آیات کتاب همون دینچیزایی بخونهو من حس خوب بگیرم!!مگر اینکه نادان و ابله باشم!+از آدمای منافق بدم میادنمونه بارزش همین یارو اون موقع اشعار انقلابی میخوند و سال 88 هم نظامو مسخره کرد و هم اسلام رواز نفاق بدم میاداز کسایی که دو رو باشن بدم میاد+یکمی این ک

آیا من از مریخ آمده ام...؟ 
تا ادامه  
خیلی حس خوبیه که وقتی بعد از مدتها میام و به اینجا سر میزنم، میبینم هنوزم یه عده میان و به وبلاگم سر میزنن، کامنت میذارن و انرژی مثبت بهم میدن، تو این مدتی که نبودم (قریب به سه سال! عمر آدم چقدر زود میگذره، یهو میرسیم به آخر خط و میگیم قبول نیست، من اونجوری که دوست داشتم نتونستم زندگی کنم و از زندگی لذت ببرم. بگذریم) داشتم میگفتم تو این مدتی که نبودم گاهی میومدم و چک می کردم کامنت ها رو اما دست و دلم به نوشتن نمی رفت اما از امروز دوباره می خوام شر

تا ادامه 
اون روزا، ما دلی داشتیم واسه بردن  
یک تغییر کاملا ملموس رو در زندگی خودم نسبت به شش ماه قبل حس میکنم. تا قبل اون هم زندگیم بازده قابل توجهی نداشت، ولی هدف داشتم، یکمی روحیه و عطش تلاش، کلی نشاط و از همه مهمتر دلخوشی. الآن هیچ کدوم از این 4 فاکتور رو ندارم و خیلی پررنگ تأثیرش رو تو شیوۀ زندگیم دارم می بینم. برای بررسی بهتر این نقطۀ عطف، تصمیم گرفتم پستهای وبم از سری قبلی که بیان بودم (و به دلیل فشار روانی بیماری مادر حذف کردم) رو دوباره به همراه نظرات و پاسخها اینجا ارسال کنم... می خ

اون روزا، ما دلی داشتیم واسه بردن 
ارزش؟!  
امروز داشتم جلو آینه خودمو میدیدم...یکمی بیشتر دقت کردم...موهای سفیدم بیشتر شدن...خط های پیشونیم بیشتر شدن...چشام گودیشون عمیق تر...یه تار ریش سفیدم پیدا کردم...تو اول جوونی...18 سالگی...مقصر کنکوره؟؟؟؟؟؟نمی خوام بگم این چه دردیه که نصیبمون شده ...نه اصلا...نمی خوام بگم جوونیمون رو داره میگیره ...به هیچ وجه نمی خوام بگم که داره پیرم می کنه...می خوام اینو بگم...اون هدف مقدسه که هممون باید داشته باشیم...انقدری ارزش داره...انقدری ارزش داره که بخاطرش 3 بار کنک

ارزش؟! 
پست ثابت  
 
 
این وبلاگ رو به یاد مرتضی پاشایی درست کردم
ولی چون وقت ندارم و
به 24 ساعت شبانه روز یه چیزی بدهکارم
تا بیاد راه بیفته یکمی طول میکشه
ولی خب سعی خودمو می کنم
که یه چیز خوب از آب دربیاد
و این رو بگم که نویسنده می پذیرم
کسی رو می خوام که واقعا طرفدار باشه
و وقت بذاره
خیلی ممنونم از حضورتون
هلن نیکو
 
 

پست ثابت 
چگونه از گناه کبیره توبه کنیم  
 
 
آیا خدارو دوست داری؟
میخوای خدا سرشار از عشقت کنه؟
میخوای دل خدارو شاد کنی؟
میخوای امام زمان یکمی درداش کمتر بشه؟
یه چله بگیر…
نمیدونم تو گذشتت چه خبره چکار کردی …
اما همه ما گناه کاریم!!
ما معصوم نیستیم!! پس بیاید برای رضای خدا خودمونو از نا خالصی ها پاک کنیم
.همه ما ناخالصیهایی داریم.یکی زود
رنجه یکی یه عمل گناهی انجام میده یکی نمیتونه جلو چشاشو بگیره یکی هم
نمیتونه رابطشو با جنس مخالف ترک کنه و یکی هم بد اخلاقه و هزاران نا خالصی
دیگه

چگونه از گناه کبیره توبه کنیم 
بهونهههه  
ببین دختر خوب،یادته یه بار با هم صحبت کردیم ..در مورد آقای محمد صادق جعفری،شوهر خانم رزیتا منصوری ...
یادمه اون روز یکمی حرف زدیم..
گفتم که این همه همسر آدم تو موقعیت آدم رو درک کنه و در هیاهوی مشکلات و شلوغی های آدم،بهونه گیری نکنه و کمک کنه خیلی مهمه 
نمیخوام بگم منو درک نمیکنی ..چون واقعاً خیلییییییییی بیشتر از بقیه منو میفهمی ..و این تعارف نیست 
ولی دوست دارم بدونی الان این چند روزه خیلی سرم شلوغه ...برم اصفهان هم همین طور ...بدتر میشه 
کلی از ک

بهونهههه 
عشق دومـــ..  
زندگی قبل تو با من بد بودسرد و خسته بین مردم بودممن به هرکسی رسیدم غم داشتمن همیشه عشق دوم بودم
 
یه نفر قبل من اینجا بودهکه من از خاطره هاش ترسیدماین گناه من نبوده که تورویکمی دیرتر از اون دیدم
تو با من باش و یه کاری کن برهیادش از دنیای دیوونه ی منبذار این خونه بهم حسی بدهکه بشه صداش کنم خونه ی من
توی عکسی که ازش جاموندهخیره می شم و دلم می لرزهچی تو این نگاه غمگین دیدیکه به خنده های من می ارزه
♫♫♫
تو نمی تونی برای من یکیبه غریبگی مردم باشیحق ب

عشق دومـــ.. 
آخرین درجه ی نظامی هیچ یا سر هیچ ؟  
آخرین درجه ی نظامی  هیچ یا سر هیچ ؟
 همی گویند در زمانهای نه چندان دور 2 کودک ، هم زمان در یک کوی متولد شدندی و دروس ابتدایی را همکلاس بودندی.
 یکی را شوق تحصیل در مکتب خانه  گرفتندی . و دیگری را نه پیشه ی تحصیل کردندی ،  نه پشتکاری که ، نان آورخانه باشندی.
همی آن که  به مکتب شدندی وپی تحصیل علم فرا گرفتندی ، پس از دهه ای به استخدام  قشون نظامی  در آمدندی  و همی پس از سالی  و ماهی  واندی که تعلیم نظام دیدندی ؛  به درجه ی سرباز یکمی . . . 

آخرین درجه ی نظامی هیچ یا سر هیچ ؟  
والدین خوبی برای فرزندانمان باشیم !  
 بیمه عمر وازدواج
من و علی از دوران دبستان با هم دوستای صمیمی بودیم . همیشه با هم بودیم و هیچ وقت بدون همدیگه کاری نمی کردیم . همه چی مون مثل هم بود : درسامون ، پول تو جیبیامون ، لباسامون ، کیفامون و . . . خلاصه مثل سیبی که از وسط گاز زده باشن! من اون موقع ها پول تو جیبیم رو همیشه می گرفتم و مینداختم توی قلکم یا خرجشون می کردم ، علی هم مثل من بود اما بابای علی همیشه یکمی از پول تو جیبی علی رو بهش نمی داد و جمع می کرد و ماهی یک بار می رفت و یکی از اقساط د

والدین خوبی برای فرزندانمان باشیم ! 
پروژه سقف شیبدار شینگل  
سلام خدمت کاربران گرامی
بابت تاخیر در بروزرسانی وبلاگ عذر میخواهم یکمی سرمون شلوغه امیدوارم
تو چند روز آینده بتونم این کم کاری ها رو جبران کنم خب بریم سر اصل
مطلب تصاویری براتون آماده کردم از پروژه سقف شیبدار شینگل در شهر
چالوس امیدوارم لذت ببرید و اگه نظری یا پیشنهادی داشتید حتما برای ما
ارسال کنید و به امید خدا در پست های بعدی تصاویری بیشتری
از پروژه های اجرا شده براتون قرار میدهم.
تصاویر بیشتر در ادامه مطلب

پروژه سقف شیبدار شینگل 
کاچی بعض هیچی!  
بعد از اون باری که یکی از رفقای قدیمی گفت هنوز که هنوزه از زوی دستور شله زردی که توی وبلاکم گذاشتم توی ماه رمضون شله زرد درست می کنه، گفتم شاید بد نباشه یه سری چیزایی که بلدم و برای ماه رمضون می چسبه اینجا بذارم که هربار درست کردین یه خدا خیرش بده هم نثار من کنین :))کشف امسالم کاچی بود! تا قبل این فکر می کردم انقدر سخته که من نباید سمتش برم! اما وقتی چند شب پیش سین با چشمانی ملتمس گفت: یه چی بده بخوریم جون بگیریم، اینجانب راس ساعت یک و نیم نصفه شب چ

کاچی بعض هیچی! 
نقش فناوری نانو و نانومواد در معماری پایدار  
آیا تحول در نمودهای انسانی ، از ابزار و مصنوعات گرفته تا روحیات ، شیوه‌های زندگی و اخلاق و روابط اجتماعی ، در بازه‌های زمانی بزرگ قابل پیش بینی است ؟جواب دنیای امروز به این سوال بنا به اسناد و مدارک قرن بیست و یکمی، (که به راحتی می‌توان واژه " بیست" را از کنار "یک" آن حذف کرد، بی آنکه لطمه‌ای به فرهنگ جهانی امروز وارد شود، گویا در آن بیست قرن مکتوب و چندین قرن نامکتوب یکسره خواب بوده‌ایم، و تنها، هشت – ده سال است که بیدار شده‌ایم.)

نقش فناوری نانو و نانومواد در معماری پایدار 
بیمه عمر و ازدواج و وام.  
من و علی از دوران دبستان با هم دوستای صمیمی بودیم.همیشه با هم بودیم و هیچ وقت بدون همدیگه کاری نمی کردیم.همه چی مون مثل هم بود:درسامون،پول توجیبیامون،لباسامون،کیفامون و ...خلاصه مثل سیبی که از وسط گاز زده باشن!من اون موقع ها پول توجیبیم رو میگرفتم و مینداختم توی قلکم یا خرجشون میکردم،علی هم مثل من بود.اما بابای علی همیشه یکمی از پول تو جیبی علی رو بهش نمیداد و جمع میکرد و سالی یک بار می رفت و یکی از اقساط دفترچه ای که به اسم علی گرفته بود رو وار

بیمه عمر و ازدواج و وام. 
باز ایستاده  
می دانی دارم به چی فکر می کنم ؟
به یکی از دختر های فامیل مان
آن که خودش خیلی قید داشت...اما زمان ازدواج گفتند همسرش قیدی ندارد (البته به گمانم به نماز و روزه پایبند بود)
دختر را اما خوب می شناختم
قید و بند های قرص و محکمش را هم
هیچ وقت حرف دینی ازش نشنیده بودم
اما رفتار دین دارانِ زیاد دیده بودم ازو
کلا با عمل ش تاثیر می گذاشت
چند وقت بعد تر از ازدواجشان، همسرش شبیه خودش شده بود
اگر غیر ازین میشد تعجب می کردم...
چه شد که یاد او افتادم؟
داشتم برنامه

باز ایستاده 
یکمی صبر کن  
 
پروانه به خرس گفت: دوستت دارم...خرس گفت: الان میخوام بخوابم،باشه بیدار شم حرف میزنیم...خرس به خواب زمستانی رفت و هیچوقت نفهمید که عمر پروانه فقط 3 روز است..."همدیگر را دوست داشته باشیم؛شاید فردایی نباشد"..آدمای زنده به گل و محبت نیاز دارن ومرده ها به فاتحه!ولی ما گاهی برعکس عمل میکنیم!به مرده ها سر میزنیم و گل میبریم براشون, ولی راحت فاتحه زندگی بعضیارو میخونیم !گاهی فرصت باهم بودن کمتر از عمر شکوفه هاست!بیائیم ساده ترین چیز رو ازهم دریغ نکنیم:م

یکمی صبر کن 
اکورد اهنگ مازیار فلاحی  
 واسه ی دیدن بارون اشکام ، دوباره خاطره هامو سوزوندم Am                                         Bb ولی تو اینجا نبودی ببینی ، چجوری پای نگاه تو موندم C                                           Dm تو نبودی که ببینی دلم رو چجوری عاشق عشق تو مونده Am                                                 Bb منی که بی تو یه لحظه نبودم ، کی دل خاطره هاتو شکونده Am                                      Dm میون رنگ عجیب نگاهت ، یکمی فاصله موند

اکورد اهنگ مازیار فلاحی 
شبهای روشن  
+ گاهی آدم میخواد با یکی 2 کلام حرف بزنه 
- حالا اگه اون نخواد 2 کلام حرف بشنوه چی ؟
+خوب میره سراغ یه نفر دیگه 
 _اگه نشد؟
 +اونقدر میگرده تا پیدا کنه 
- راههای دیگه م هست 
+ مثلا ؟
- مثلا از خودش بپرسه من چرا به یه نفر احتیاج داشته باشم که باش دو کلام حرف بزنم ؟ ...اصلا خودم با خودم  میتونم بیشتر از 2 کلام حرف بز نم و حرفهای خودمو راحت تر بفهمم ...اگه کسی به اینجا برسه نه میگرده نه انتظار میکشه ...غیر از اینه ؟
+ شاید غیر از این باشه ...مثلا بعضی آدما چون خی

شبهای روشن 
باران های سربازی  
الان داره بدجور بارون میاد این بارون منو یاد بارون های سربازی میندازه یادم میاد ساعت یک تا پنج نصف شب باید میرم سرپست و به نگهبانام سر میزدم گروهبان نگهبان بودم و اون روز از شانس بدم بارون هم بد میاومد منم هیچی نداشتم نه چکمه ای نه پانچویی() هیچی نداشتم مجبورم بودم با پوتین برم و صدرصد هم خیس آب میشدم بلاخره با خودم کلنجار رفتم گفتم برم اتفاقی نیافتاده باشه واسه نگهبانام ما رفتیم بیرون همینکه بیرون نگاه کردم گفتم آخه این چه بدبختیه رفتم تا ب

باران های سربازی 
شبهای روشن  
+ گاهی آدم میخواد با یکی 2 کلام حرف بزنه 
- حالا اگه اون نخواد 2 کلام حرف بشنوه چی ؟
+خوب میره سراغ یه نفر دیگه 
 _اگه نشد؟
 +اونقدر میگرده تا پیدا کنه 
- راههای دیگه م هست 
+ مثلا ؟
- مثلا از خودش بپرسه من چرا به یه نفر احتیاج داشته باشم که باش دو کلام حرف بزنم ؟ ...اصلا خودم با خودم  میتونم بیشتر از 2 کلام حرف یزنم و حرفهای خودمو راحت تر بفهمم ...اگه کسی به اینجا برسه نه میگرده نه انتظار میکشه ...غیر از اینه ؟
+ شاید غیر از این باشه ...مثلا بعضی آدما چون خی

شبهای روشن 
آناکارنینا  
یکی از رمانهای بزرگ تولستوی که همیشه در کنار جنگ و صلح قرار میگیره رمان آناکارنینا است.

آنا یک زن زیبا است که شوهری مکانیکی و بی احساس دارد. در اثر ساده گیری های روابط زن و مرد در مهمانی های اشراف و تجملات ارباب ها ، آنا، عاشق یک افسر ارتش می شود و افسر ارتش هم عاشق او و خیانت رخ می دهد. زندگی خانوادگی آنا از هم می پاشد و آنا با آن افسر که ورونسکی نام دارد به خارج فرار میکند و حتی از جامعه فاسد آن زمان هم طرد می شود.
ادامه مطلب

آناکارنینا 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

ربات تلگرام چت ناشناس
پیدا کردن افراد نزدیک با GPS
( اسنپ گرام )