بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


و یک شعر قشنگی که الان یادم نمی آید براش بخوانم

یادم نرود  
يادم نرود من مسیر علم را انتخاب کردميادم نرود ورزش را دوست دارميادم نرود من موسیقی را دوست دارميادم نرود من عکاسی  را دوست دارميادم نرود دوست دارم کتاب های مختلف بخوانميادم نرود خدا را دوست دارميادم نرود اول تلاش آخر تلاشيادم نرود بهترین خودم باشم يادم نرود سفر را دوست دارميادم نرود کوشا راو يادم نرود خدای عزیزم را

یادم نرود 
برایم ساز بزن  
خدا رو شکر که بابا چند روزیست حالش بهتر شده اشتهایش بیشتر شده.. درست است که دو روز پیش جلو چشمانمان چشم هایش رفت و افتاد روی زمین طوری که مامان فکر کرد تموم شد اما من باورم نمي شد و فکر کردم بابا جلو ستاره داره شوخی می کنه...بابا خودش می گه نمي دونم چطور شد اصلا کجا بودم..خلاصه به خیر گذشت و بابا الان حالش بهتر است...
هر روز چندبار صدام می زنه تا برایش سه تار بزنم و از بین قطعه هایی که براش می زنم قطعه راز و نیاز رو و ردیف نوازی دستگاه ماهور رو بیشتر

برایم ساز بزن 
انتظار سختیه...  
الان که دلم خواست يکی بیاد دلم از تو دلم در بیاره تا صبح بشه و ببینم چه خبره دارم به این فکر می کنم که فردا با هر نتیجه ای من چی میشم؟تا حالا اسینقدر يک نتیجه برام مهم نبودهنمي دونم اید بوده و يادم نیستاما هر چی که هست الان این مهم ترین اتفاقهکه دوست دارم فردا بخندم...که این چند ساعت هم تموم بشه...و من بدونم برای کاری که هیچ تلاشی براش نکردم چه نتیجه ای گرفتمشاید خواسته ی زیادی ای باشه ولی می خوام که باشهمی خوام که این زیاده خواهی باشهمی خوام که ا

انتظار سختیه... 
خواب  
ده دقیقه اس که  ازخواب بیدارشدم و الان يادم اومدکه خواب مامانمو دیدم اصلا چرا خوابیده بودمنميدونم ناراحت بود یا خوشحال شاید به خاطر گریه ی ظهر سر غذا دلش برام سوخت و اومد به خوابم به هرحال مهم اینه که بعد مدتها باز دیدمش دیدمش و دلتنگ تر شدم براشآخ...این اشکا....من مامانمو میخوام خدا....

خواب 
و یک شعر قشنگی که الان یادم نمی آید براش بخوانم  
صبح قابلمه غذا را برنداشتم.صبح بلند شده بود برایم قرمه سبزی ریخته بود و سفارش کرده بود که حتما ببرم.من غذا را جا گذاشته بودم.یعنی ظرف را انداخته بودم ته کیسۀ پارچه ای و وانمود کرده بودم که حواسم نبوده برش دارم.ظهر آمده بود مدرسه.کیسه را داد دستم و زودرفت که  به کلاسش برسد.توی کیسه کنار قابلمه قرمه سبزی يک ساندویچ هم گذاشته بود.میدانست که قرمه سبزی دوست ندارم.شاید حتی این را هم فهمیده بود که غذا را عمدا جا گذاشته ام.اما آمده بود که «فقط» آن را ب

و یک شعر قشنگی که الان یادم نمی آید براش بخوانم 
شاگردمن  
گفته بودم قبلنا که یه شاگرد نابغه واسه تافل دارم. امشب داره میره امريکا.براش یه دنیا آرزوی بزرگ دارم. من مطمینم که میدرخشه. فقط ۲۱ سالشه وکاملا معلومه که از این سفر تنهایی استرس داره ولی یه دنیا هم انگیزه داره. ولی من واقعا تحسینش ميکنم. هم خودش رو و هم خونوادشو که انقدر جسورانه به سمت رویاهاش هدایتش ميکنن. خدایا, واقعا از ته ته دلم ازت میخوام براش بهترینها رو رقم بزنی و این سفر رو براش آسون کنی

شاگردمن 
گردو... شکستم!  
می خواستم نماز بخوانم.
پسرک طبق معمول بنای نه گفتن را برداشته بود.
قرار شد کیسه گردو را بیاورد تا مهرم را روی کیسه بکذارم و نماز بخوانم.
وقتی کیسه را آورد، در کیسه باز شد و چند تایی گردو بیرون ریخت.
پسرک از اتاق بیرون رفت و بعد از مدتی با يک گوشت کوب و دو تا ظرف برگشت.
...
تا نمازم تمام شود کلی گردو شکسته بود و با دقت خوبی مغز و پوست را هم جدا کرده بود.
کلی هم گردو خورد!
وقتی گردو می خورد چشمهایش برق می زد.
...
نان بی زحمت مزه ندارد. خوردن هم ندارد.
کی ای

گردو... شکستم! 
۳۷ براش ماندالا برای فتوشاپ  
مجموعه بسیار زیبا و فوق العاده از براش ماندالا برای فتوشاپ در این مطلب سایت رضاگرافيک برای طراحان و کاربران گرامی به دانلود گذاشته شده است این مجموعه شامل ۳۷ براش طرح دار و زیبا می باشد برای دانلود با لینک مستقیم و بافرمت ABR به ادامه مطلب مراجعه نمایید .گرافيک شاپ

۳۷ براش ماندالا برای فتوشاپ 
دونه ی صد و چهلم  
چرا از الان دارم غصه ی 4 ماه دیگه,رو,میخورم؟ وقتی هنوز هیچی معلوم نیست . اخه چرا اینجوریم.؟؟ باید الان زندگیمو بکنم و وقتی اون موضوع پیش اومد و مشکلی تو کارا رخ داد ، اون وقت غصه خوردن رو,شرو کنم. شاید اصلا اونجور که,من فکر ميکنم نشه. شاید شرایط بهتر از تصور من باشه. یا شاید هم بد تر باشه.  ولی هر چی باشه اون موقه باید بهش فکر کنم و یه راه حل براش پیدا کنم.  الان باید به فیزیولوژی فکر کنم.  اصلا بی خیال همه چی میشم.  هرچه باداباد.  تا اینجا

دونه ی صد و چهلم 
زندگی صورتی دخترونه  
سلام.
هیچوقت فکرنميکردم وقتی درسم تموم بشه میشه بيکارنبود.
الان کلاس هنری میرم.تنایی.کل روز وقتمو میزارم براش.البته بجز خانه داری.
کوکب خانم زن باسلیقه ای بود احتمالا ازروزندگی من نوشتن.

زندگی صورتی دخترونه 
مجموعه براش های زیبای نور  
فتوشاپ يک نرم افزار قدرتمند و مفید برای انجام امور گرافيکی است که اکثر کاربران با آن آشنایی دارند. این نرم افزار عظیم به کمک ابزارهای خود، طرح های زیبای به کارهای گرافيکی می دهد. يکی از این ابزارها براش می باشد که در واقع طرح های آماده ای هستند که می توان از آنها در زیبایی بیشتر طرح ها استفاده کرد. در این قسمت مجموعه ای از براش های نور را با عنوان Photoshop Brushes Sebastiaan در اختیار شما قرار گرفته است. این براش ها با طرح دایره و حلقه هایی از نور می باشند ک

مجموعه براش های زیبای نور 
سر گرمی  
تا حالا به معنیش فکر کرده بودید؟
من تا الان (که یه مقدار برای ادامه‌ی برنامم بی‌حوصله شده بودم و ناخودآگاه کشیده شدم سمت تلویزیون؛ البته اولین بار نبود که اتفاق می‌افتاد) فکر نکرده بودم.
به نظرتون میشه براش انواع مثبت و منفی قائل شد؟...

من برم به ادامه‌ی برنامم برسم

سر گرمی 
15 حقیقت...  
من حداقل 15 حقیقت رو راجع به شما میدونم:1.الان توی اینترنتی2. الان تو سایت منی3. يک انسان هستی4.الان داری پست منو میخونی5.تو نميتونی با زبون بیرون بگی ژ7.الان داری امتحان ميکنی8.الان خنده ات گرفت9.اصلا ندیدی که عدد 6 رو جا انداخته ام10. الان چک کردی ببینی واقعا جاانداختم عدد 6 رو یا نه11. الان باز خندیدی12. نميدونی که من یه عدد رو هم چند بار نوشتم13. الان چک کردی ببینی کدومه14. پیداش نکردی و داری فحشم میدی15. ولی نميدونی که منم دارم به تو میخندم چون منظورم عد

15 حقیقت... 
جا های خالی  
زمان میگذره و عشق و احساسمون رو با خودش میبره و از آدمایی که یه روز تو زندگیمون خیلی پررنگ بودن فقط یه جای خالی به جا میذاره. همیشه همین بوده... 
الان دیگه هر بار بهت فکر ميکنم، فقط تو ذهنم یه غریبه ای. دیگه حتی يادم نمياد که تولدت کی بود، یا چه روزی با هم آشنا شدیم، يادم نمياد اون خیابونی که ما اونجا برای اولین بار همو دیدیم یه طرفه بود یا دو طرفه ... يادم نمياد اولین قرار کی بود.
و این خیلی دردناکه، تموم چیزایی که یه روز برام مهم بودن الان تبدیل ب

جا های خالی 
یه فیلم خوب دیدم امروز + قضیه تولد  
تولد به خوبیو خوشی با کلی خنده و خاطره برگزار شد و کلی سورپرایز شد

داده بودم روش بنویسن : میلاد چس ماه تولدت مبارک خخخ ... اونایی که خدمت کردن میدونن چس ماه یعنی چی هه هه


امروز یه فیلم فوق العاده خوب دیدم که خیلی به دلم نشست

پارسال وقتی فیلم "رخ دیوانه" آقای داودی رفت رو پرده میخواستم برم سینما ببینم ولی وقت نشد خیلی دلم سوخت


تا اینکه پریروز تو بازارچه ستارخان یهو چشمم خورد به سی دی فیلم و فوری خریدمش و امروزم دیدمش

عالی بود این فیلم خیلی خوش

یه فیلم خوب دیدم امروز + قضیه تولد 
من و دوست جونی  
پویان مدتی بود گیر داده بود که اکانت کلاش اف کلانز میخواد هیچ براش ساختم الان تان هال ۳ لول ۱۰ دیگه دوست جونی باید هواشو داشته باشم... دارم جمع و جور ميکنم لازمو که برم سالن بدنسازی... البته طبق معمول همیشگی پویان هم میاد برای تشویق و ترغیب اینجانب... 

من و دوست جونی 
دماوند مرا میخواند  
فردا صبح میرم که برم دماوند. سالهاست دلم خواسته برم و تا امروز جور نشده. خداروشکر این بار همه چیز ردیف شد. دلم باغ گردو میخواد. نشستن میون درختای میوه و چای نوشیدن. دلم شونه های همکلاسی رو میخواد که سرمو بذارم روشون و چشمامو ببندم و با بوی گل و گیاهان دامنه کوه مست بشم. وقتی يک ماه قبل این آرزو رو با همکلاسی درمیون گذاشتم تمام سعیشو کرد تا برنامه ای بچینه که بتونه منو ببره دماوند.امیدوارم فردا هوا خوب باشه. الان که اینجا طوفان و بارونه و برقا هم

دماوند مرا میخواند 
دانلود لایه باز ، اکشن ، براش و پترن آتش و دود  
پکیج جامع لایه باز ، اکشن ، براش و پترن آتش و دود  Smoke & Fire می تواند افکت های زیبای از آتش و دود را روی نواحی انتخابی شما در عکس به زیبایی اعمال کند، این پکیج دود و آتش در فرمت های ABR, ATN, PAT, PSD ارائه شده است ،  بدین ترتیب دیگر نیاز به صرف زمان زیاد برای ساخت چنین افکتی را در فتوشاپ ندارید ، سازگار با Photoshop CS4 و نسخه های جدیدتر ، بهترین نتیجه روی عکس های دارای بک گراند تیره ، امکان ویرایش افکت نهایی ، بعلاوه فایل راهنمای استفاده در مجموعه ، که هم اکنو

دانلود لایه باز ، اکشن ، براش و پترن آتش و دود 
عزیز  
خواب عزیزی رو دیدم امروز. تو آشپزخانه بودیم و من می فهمیدم که منتظره تنها بشیم. تنها که شدیم اومد طرفم و در حاليکه دستهاش رو دورم  می گذاشت که بغلم کنه  به من گفت که خیلی دوست داشته تا حالا من رو می بوسید و الان باید اینکار رو بکنه. من مقاومت کردم که نتونه اینکار رو بکنه و دلیلش متاهل بودن هر دومون بود. می دیدم که انعکاس تصویر ما رو مادرم می تونست ببینه و داشت می امد آشپزخانه که  او بوسیده نبوسیده، من ازش جدا شدم و سعی کردم جلوی مادرم خیلی

عزیز 
79  
چقدر دلم می خواست من هم مثل خیلی از دخترها و مامان ها، با مامان در طول روز اینترنتی چت می کردم و اس ام اس بازی. هروقت دلم براش تنگ می شد، یا کارش داشتم یا حتی مثل امشب روم نمي شد پای تلفن ازش عذرخواهی کنم، می شستم و براش تایپ می کردم. اعتراف می کنم من زبان تایپیم با محبتتر از زبان کلامی ام هستش. لامصب تو ارتباط فیس تو فیس و حتی تلفنی زبان احساسم قده و مغرور و کمتر اعتراف می کنه و ابراز احساسات. 

79 
73  
بعد از سیزده سال، دیروز غول ترس از شکست را با کمک مهربان همسر، شکست دادم و سر کنکور ارشد حاضر شدم. در طول آزمون افسوس می خوردم که چرا حتی به قدر ده درصد آماده نیامدم و برگه ام را تقریبا سفید تحویل دادم، اما به خودم قول دادم برای سال آینده حتما در حد توان و امکان بخوانم و امید که قبول شوم.  دیروز خیلی اتفاقی آویز مرغ آمین را دیدم و ذوق کردنم همان و خریدنش توسط مهربانترین همسر دنیا همان. من الان بسی سراپا شاد و مسرور مکه مرغ آمین دارم. 

73 
دلم گرفته از این جمعه های تکراری  
دلم گرفته از این جمعه های تکراری

دلم گرفته از این انتظار اجباری

چه قدر ندبه بخوانم! چرا نمي آیی؟

چه دیده ایی که از این دل شکسته بیزاری!؟


 

نیا! به درد خودم گریه می کنم، باشد

شما که از بدی حال من خبر داری

«صلاح مملکت خویش خسروان دانند»

ازاین به بعد غزل، من ندارم اصراری

نیا! که وُسع خرید کلافِ نخ هم نیست

شما که با خبر از نرخ هایِ  بازاری

امان نمي دهدم گریه، درد و دل دارم

به سینه مانده چه ناگفته هایِ  بسیاری

به جان مادرت آقا به

دلم گرفته از این جمعه های تکراری 
زوال عقل  
یه چیزی رو این روزا دارم حس می کنم که مث سگ ترسوندتم. به معنی واقعی کلمه، الان که بش فکر می کنم جدا حالم قابل توصیف نیست، استرس، بی قراری و ترس...
قبلا نقاد خوبی بودم، حداقل فرم های داستانی رو خوب می شناختم و نقدهام عموما به جا بود و بی ایراد.
قبلا نظرایی که برای یه کار می دادم خیلی مستحکم و مستند بود.

اما این روزا هر چه قدر خودمو بررسی می کنم، بالا و پایین می کنم می بینم هیچی يادم نیست، هیچی بلد نیستم. اگه کاری رو نقد می کنم بیشتر نقدم حسیه تا علمی

زوال عقل 
بهار وروجک ...  
همکار جدید اومده پیشم واسه کارهاش . میگه خانوم  بهار برام دعا کنید .میگم کارتون که درست شد واسه چه دعا کنم ؟ میگه واسه ازدواجم گفتم مهم کارت بوده که درست شده ، الان با افتخار هر جا میتونی بری خواستگاری .می پرسم مگه ازدواج نکردی ؟ میگه نه ؟ با لبخند میگم پس اون دختره که هی تلفن میزد سراغ کارتو می گرفت کی بود؟ چشاش چهار تا میشه و می خنده ... میگم فکر کردی يادم رفته ؟ این موضوع مال حدود 9 ماهه پیشه ولی چون جالب بود برام تو ذهنم مونده ... میگه همکلاسیم

بهار وروجک ... 
امید  
سلام پسرم ایشالا حالت خوب باشه توپولی:))الان دارم بعد نجواها و درددلام با درختت برمیگردم پشت میزم تو این مدت که تعطیلات نوروزی بوده سرعت باد اونقدر اینجا بالا بوده که درختتو کج کرده بود کلی دلم براش سوخت و کلی نوازشش کردم یه کوچولو هم جوانه زده:)))مثل خودت ریزه میزه و دوست داشتنیه این درختتا:))کلی تلاش کردم بدون اینکه به ریشه های کوچولوش اسیب بزنم تکونش بدم و صافش کنم الان که اوضاعش خوبه فقط خدا کنه دوباره نخواد کج بشه, شایدم خودش دوست داره کمر

امید 
زندگی شیرینه ولی لامصب ..  
امروز دیگه شد يکسال ...
يکسال گذشت با کار جدید، شرایط و محیط جدیدتر . کار که نميشه گفت یعنی دل که توش نباشه انگار خدمت اجباریه ...
زندگی هم شیرینه ولی لامصب جدیدا ترش کرده و هی آروغ می زنه تو صورت ما ، الان از زندگی فعلا قسمت ترشش رسیده به ما ولی منم یه روزی جبران می کنم براش ...
تو این حالی که دارم این متن رو می نویسم خیلی خسته ام ، خسته تر از خسته ها ... خستگی يکسال لبخند زدن مصنوعی تو تنم مونده .
قدیم يکسال که میگذشت يکسال به تجربیات آدم اضافه میشد ام

زندگی شیرینه ولی لامصب .. 
يه سلام كوچولو  
ببخشید الان كه دارم براتون مینویسم سرم آوردم پائین با یه خجالت خاص دارم شرمندگی میكشم راستش اگر شما هم جای من بودید وقت كم میاوردید واقعاً سرم شلوغه به درسام نميرسم فقط شرمنده شما نیستم شرمنده خدا هم هستم چون نسبت به اطرافیانم در انجام دادن وظیفه هامو قصور میكنم دیگه بخون تا آخرش.
يادم رفت آرین عشق من اولین دندون اصلیشو درآورده منتظری بقیه هاشه .
عشق مرد عنكبوتی داره لباس ، عروسك و آدمك و استیكر و فیلم سینمائی و كارتون  و بازی موبایل و خلاصه

يه سلام كوچولو 
باقالی  
1- امروز برای تزریق یه شادی کوچيک پنیر لیقوان با خودم اوردم ... پنیرهایی که سرکار بهمون میدن، لبنه س. بد نیست ولی من لیقوان بیشتر دوس دارم. بله پنیر لیقوان با نون سنگک
2- ماه رمضون هم تموم شد و هوس من به غذا کلا از بین رفت. الان فقط دلم شاید پیتزای سبزیجات بخواد، تازه اونم نه خیلی.
3- شبکه افق داره سریال کیف انگلیسی رو دوباره پخش ميکنه، لیلا حاتمی و علی مصفا... وافعا دیدن داره. ساعت 6:30
4- دیشب هم میخواستم بنویسم هم میخواستم بخونم ولی هیچ کاری نکردم. خس

باقالی 
استراتژی  
خب...پر انرژی ...درود به همه ی شماها که بادی به هر جهت حرکت نمي کنین...5 ماه مونده...1 ماه اخر که جمع بندیه...4 ماه...میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟برنامتو شخصی سازی کن...الان وقتشه...همین الان الان...حالا که ثبت نام شروع شده...دیگه واقعا شروع شده......

استراتژی 
یک ماه تا کنکور مانده چطور درس بخوانم؟  
يک ماه تا کنکور مانده چطور درس بخوانم؟
تا کنکور مقطع کارشناسی سال 95 فقط کمی زمان مانده، در این مدت اندک داشتن يک برنامه ریزی خیلی حیاتی است، زمان باقی مانده تا کنکور مهمترین دوران آمادگی شما داوطلبان کنکور است، زمان جمع بندی فرا رسیده. آماده ای؟
چطور جمع بندی کنم؟
برای خواندن متن کامل، به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب

یک ماه تا کنکور مانده چطور درس بخوانم؟ 
جشن تولدهای متفاوت  
يادمه 23 آذر 93 وقتی درحال آموزش نظامی توی اراک بودم يکی دو روز قبل تولدم حسابی دلم گرفته بود ، اولین سالی بود که دور از خانوداده روز تولدم نزديک میشد
به بچه ها گفتم دو روز دیگه تولدمه ، دو روز بعدش واقعا سوپرایز شدم وقتی دیدم يکی از بچه های اراک برام از خونشون کيک آورده و برام یه جشن متفاوت توی آسایشگاه گرفتن...
بیشتر از یه سال از اون موقع گذشته و اون تنها جشن تولدیه که تا ابد يادم میمونه... نه به خاطر عالی بودنش بلکه بخاطر "خاص" بودنش...
حالا تهران


جشن تولدهای متفاوت 
مردک یک ونیم ساله  
یاور خوشکلم نه ساله شد بی اینکه بتونم  براش جشن تولدی بگیرم ناراحتم براش و مردک قشنگ و بامزه م هم شد يکیسال  ونیم ولی هنوز براش تولد نگرفتم هر دوشون رو دوس دارم واما جناب شوهر با وجود کاراهایی که مرجان کرد باز هم سرش گرم تلفنشه ازش متنفرم  و ناچارم به خاطر بچه های کوچولوم تحمل کنم  محلم نميده آخه کسی نیس بش بگه بذبخت عقده ای ندید بدید تو کی هستی که خودتو برای من میگیری رو بمیر با اون صورت سیاه سوخته ت خاکبر سر من که اینو انتخاب کردم فع

مردک یک ونیم ساله 
نیاز در اوج قهر  
چند شب پیش در حاليکه از دو هفته ی قبلش باهاش سرسنگین بودم، بهم سمس داد..." من امشب میخوام، ولی تو هم محل نمي ذاری" منم سمس رو خوندم. ولی اصلا جوابشو ندادم!چطور وقتی براش سمس میدم، بهم میگه داری سین جین می کنی ها! منم اون روز در جوابش گفتم هرجور دوس داری برداشتکن. ولی ظاهرا از نظر شما مردا، زن اگه لال باشه، خوبه! خب ؛ منم تصمیم گرفتم مدتی لال بشم تا ببینم اقا خوشش میاد یا نه؟مطلقا ازش نمي پرسم کجا میریو با سمس نميدم که الان کجایی و اینا...ت

نیاز در اوج قهر 
بادکنک هایی که از نفس های ما پر شدند  
گاهی آدم انتظار اتفاقاتی که براش میوفتن رو اصلا نداره. مثلا به يکی خیلی اعتماد داری، خیلی کارا براش کردی، خیلی جاها پاش وایسادی، خیلی معرفت براش خرج کردی با اینکه حس ششمت هی بهت میگفت نکن، داری زیاده روی ميکنی این آدم ارزشش رو نداره. وای به روزی که ما حس ششمون رو، صدای درونمون رو نشنویم. اما مگه تا کی میتونی خودت رو گول بزنی؟ بلاخره به جایی با خودت و واقعیت رو به رو میشی. میبینی با اینکه طرف آدم بدی نبوده، با اینکه خیلی از مشکلاتی رو که با بقیه

بادکنک هایی که از نفس های ما پر شدند 
مامان  
امروز روز تولد مامانه :)
اینجور روزها دوست دارم هیجان انگیز ترین اتفاق ها رو رقم بزنم.. ذهنم جور و واجور فکرهای مختلف می کنه اما آخرش.. احساس درماندگی می کنم... درماندگی از این که هر کاری هم بکنی باز نمي تونی عزیزترین کسِ ت رو خوشحال و هیجان زده کنی..............
خدایا برای مادرم بهترین ها رو می خوام
براش زیباترین لحظه ها و اوووج ِ اوج شادی ها رو می خوام
براش خلوتی با خلوص و اشکبار در آغوش بی کران محبتت رو می خوام
و براش زیبایی حضور در کنار مولای معصوم

مامان 
عای زکّی های زکّی  
رفت کنار، گذشت و خندید..اما زيادم نميخاس بخنده! بیشتر میخاس خودش نباشه.
چون خودمو دوس ندارم، خوشم نمياد؛ ینی اصا متنفرم! فقط نميدونم این وسط مشکل تو با این چیه!
خب حق داره زیاد خوشحال نباشه از اینکه تو از چیزی که از همه چیز براش مهم تره انقد بدت بیاد..بچه بود، پاک و معصوم میزد..
اما زیاد حال نميکنم کسی براش مهم باشه تنفرِ پاکم از خودِ ناپاکمو!
کرپ کرپ کرپ.. بزن بکش برو بخند و زیاد نخند اما .. خودت باش لااقل!لعنتی:)
"يک کلّۀ خراب خوروب"

عای زکّی های زکّی 
خاک تو سرم!  
نباید به خودم فحش بدم،اما من میگم تا شاید یه تلنگری باشه برام.
امروز رو سوزوندم،فردا و پس فردا ها هم اگر اینطوری پیش بره،خواهند سوخت.
من با دستان خودم،خودم را بدبخت ميکنم.
نباید اینطور بشود.نباید بی هدف فرصت هایم را با دست خودم قتل عام کنم.
چرا پشیمان نیستم از کارهایی که نباید بکنم و ميکنم و کارهایی که باید بکنم و نميکنم.
من اگر میخواهم کاری بکنم با ابطال وقت که چیزی درست نمي شود.
بدبختی در واقع خود من هستم،مشکل خود منم،و جالب اینکه راه حل هم خ

خاک تو سرم! 
اربعین  
باور نمي کنم که رسیدم کنار تو
باور نمي کنم من و خاک دیار تو
يک اربعین گذشته و من پیر تر شدم
يک اربعین گذشت و شدم همجوار تو
يک اربعین اسیر بلایم اسیر عشق
يک اربعین دچار فراقم دچار تو
يک اربعین دویده ام و زخم دیده ام
دنبال ناله های یتیمان زار تو
يک اربعین بجای همه سنگ خورده ام
يک اربعین شده بدنم سنگ سار تو
يک اربعین به گریه ی من خنده کرده اند
لبهای قاتلان تو و نیزه دار تو
مثل رباب مثل همه تار تر شده
چشمان خسته ی من چشم انتظار تو
روز تولدم که زدم خنده

اربعین 
 
هر وقت کسی رو خیلی دوست دارم و اون خیلی زیاد اذیتم ميکنه تو دلم یه دل سیر بهش فحش میدم و تو خیالاتم بغلش می کنم و  براش زار زار گریه ميکنم که ازت ناراحتم و خیلی راحت همه چی يادم میره و این تو میشه همون توی دوست داشتنی سابق اما این بار حتی فحش ندادم بغل نکردم گریه نکردم و بدتر از اون که بهش نگفتم (تو )  .اصلا يادم نیست صداش زدم؟  

 
اول مهرهای هرسالم  
‏در دنیای موازی در مدرسه ای در روستایی دور افتاده معلم مدرسه هستم. فردا روز اول مدرسه س و الان در مدرسه ای که هم معلمشم هم مدیرش هم بابای مدرسه، دارم تنها کلاس درس رو آب و جارو ميکنم، گلدون شمعدونی رو میذارم لب پنجره و روی تخته می نویسم: الّذی علّم بالقلم
عصر که برگردم خونه باید مانتوی رضوانُ اتو بزنم، شب باید زودتر بخوابونمش، صبح يادم باشه موهاشو ببافم، يادم باشه بهش یادآوری کنم سر کلاس به من نگه مامان، يادم باشه... 

اول مهرهای هرسالم 
سنگی که از ته چاه درنمیاد  
شماره مادر همسر رو گوشیم افتاد. جواب دادم. صدای گرفته پشت تلفن رو نشناختم، یه لحظه گفتم اشتباه گرفته حتما. بعد دیدم همسره. پرسید زنگ زدم الان بهش؟ گفتم نه. گفت گوشیم مشکل پیدا کرده.صدای گرفته ش می گفت باز داد زده. باز حرص خورده. باز به حد انفجار رسیده.پرسیدم صدات چرا اینجوره؟ گفت خوب نیستم.زود خداحافظی کرد.دلم پیشش موند. مرد من مدام داره حرص و جوش می خوره. بیخیالی و بی مسئولیتی دامادشون، نادونی مادر و خواهرش، بی غیرتی برادربزرگترش، همه باعث شده

سنگی که از ته چاه درنمیاد 
این هم از این  
امشب بعد از مدتی دو تا نخ سیگار کشیدم... الان هم لاش ِِ کردم روی مُبل ِِ  و دارم والیبال میبینم... شاید بهتره که بشینم کدنویسی کنم لب تاپ از سرشب روشن بی خود و بی جهت... داداش برای افطاری اومد خونه تعریف کرد دیشب وروجک شو برده مستربرگر و براش همبرگر خریده کلی تعریف کرد و پیشنهاد کرد برام اما کی حوصله داره تا شیخ صدوق بره حالا اینم به جهنم پولش که نیست... هان راستی مامان و بابا اینا هرشب ساعت دوازده میرند مسجد جامع برای دعای ابوحمزه تا نزد

این هم از این 
دل، تنگ است یا دوپامین کم است؟  
دل تنگش میشم...بعد يادم میاد به اینکه گفت: آدم قرار نیس به همون نفر اولی که دید و خوشش اومد برسه!! بعد يادم میاد که....هوووف..هیچی..حرف زیاد زده..حرفای هارت برکینگ!! ولی باز دلتنگیه فشار میاره...شایدم دلتنگی نیس..اون دوپامینه که بدنم بهش معتاد شده و الان چون ازش دریغ کردم هی داره بهم غرغر ميکنه که بهم بدش بهم بدش..فک کنم همین باشه قضیه دلتنگی من:/

دل، تنگ است یا دوپامین کم است؟ 
دزیره شکلاتی سپاسگزار  
چی بگم براتون دوستان؟ تازه از سفر يک هفته ای برگشتم سفر بدی نبود خوب خوب هم نبود به هر حال الان با يک عدد دزیره شکلاتی مواجه اید !!!وقتی فهمیدم قندون بلورین دلاک افتاد و شکست خیلی غمگین شدم خیلی  نشستم کلی گریه کردم  ولی طبق خواسته خودش چیزی اونجا چه در اینستا چه در وبلاگ ننوشتم فقط عمیقا براش دعا کردم و از خدا خواستم تحمل این غم رو براش امکان پذیر کنه  امروز که وبلاگشو میخوندم  دیدم راست میگه ها منم خیلی چیزها رو  با تلاش مضاعف  

دزیره شکلاتی سپاسگزار 
سورپراز از نوع مادرانه ....  
کاری اضطراری پیش میاد واسه انتقال سند خونه باغ... از دفترخونه بهم تلفن میزنن که فقط فردا وقت داری بیای... خدای من ، میون این همه کار و امتحان ، چيکار کنم ، چيکار نکنم ...با آقای پدر هماهنگ می کنم ، میگه مانعی نیست شب میریم صبح کارمون رو انجام میدیم و بر می گردیم . قبول می کنم. از اداره میرم خونه ، يک ساعتی می خوابم، به پرنسس سپردم که فقط يک ساعت بخوابم و بیدارم کنه . بلند میشم و يک ساعت و نیم درس می خونم که به برنامه زمان بندی ام نزديک باشم حداقل ...راه

سورپراز از نوع مادرانه .... 
میگذره اینم!  
چرا نمي تونم مثل بقیه زندگی کنم؟
 دوحالت تو افکارم وجود داره یا به هرچیزی نگاه ميکنم بی تفاوت رد میشدم یا ناراحت.
کلا نميدونم چمه، حالم ازخودم گرفته  وحتی خوشم نمياد تصویر خودمو تو آینه ببینم
یه چن وقته نميتونم بخوابم ، نميدونم چرا ولی نميشه ،  مگه باقرص بشه راحت خوابید، کلا زندگیم نابود شده 2  تا ازکلاسارو دیگه نميرم ،اصلا مسخرس برم که چی بشه،همشون برن به درک ،تيک عصبیم اذیتم ميکنه نميدونم چرا اینقدر تشدید پیدا کرده ،  این مزخرفم وقت گیر آ

میگذره اینم! 
شب شعر  
لباس های شاد با رنگ های جیغ
کت و شلوار نو و کفش های شيک
از این ها بپوش، خوششان می آيد
تن می کنم، می روم روی صحنه
نور می افتد روی من
مردم دست می زنند
تعظیم می کنم
می روم پشت ميکروفن
 
« سلام
فلانی هستم
فرصتی پیش آمده
برایتان شعرهایم را بخوانم» 
 
لب هایم که به هم می خورند
حباب بیرون می آيد
هر هر می خندند
وای
پس کو این لباس مشکی ام؟
بابک

شب شعر 
جشن نیکوکاری  
 
دوست داشت بهترین هدیه ها رو برای شب عید فرزندش تهیه کنه و اصلاً هم قیمت براش مهم نبود. فکر شکوفه شدن لبخند لحظه تحویل سالفرزندش، اون رو هیجان زده می کرد. همه جور لباس و کیف و کفش براش خریده بود، ولی باز هم تمایل برای خرید کردن داشت. همه هدایا رو خرید و به اتاق دخترش برد. دختر کوچولوش با لبخندی دوید سمتش و با بوسه ای که خستگی رو از تن بابا بیرون کرد گفت :

جشن نیکوکاری 
سلام باورم نميشه .....  
آرین اونقدر بزرگ شده كه داره میره پیش دبستانی خدایا شكرت بخاطر آرین عزیز و این زندگی خوب.
آره آرین عشق من داره از اول مهرماه میره پیش دبستانی خودش خیلی علاقه مند یادگیریه نميدونید چقدر قشنگ میخونه م نقاشی میكنه فكر كنم تو قضیه یادگیری درس خیلی عالی باشه و درس و دوست داشته باشه .
نگرانی پدرو مادرها هم كه كم نميشه تو 10 روز پیش با توپ ابریش زد آینه قدی رو شكوند ما خیلی ترسیدیم ولی خدارو شكر اتفاقی برای خودش نیفتاد .
الان داره یاد میگیره اسم وشعر خ

سلام باورم نميشه ..... 
پوکهٔ بیست و چهارم  
به نام حیوان
اصولا مردمی هستیم که زود فراموش ميکنیم.اولیش خود من.کهریزک يادمون رفت،اسیدپاشی يادمون رفت،اعتصاب ها يادمون رفت،جوون ها و کسایی که برای این مرز و بوم خون دادن يادمون رفت.و خیلی چیزای دیگه ای که يادم رفت و در ذهنم نیست.الان هم حادثه سربازان بر سر زبوناست،اونم دو روز دیگه يادمون میره.
تصمیم گرفتم رو بکگراند وبلاگم این وقایع رو درج کنم تا يادم نره.يادم نره بر این خاک چی گذشت،يادم نره چه کسایی رفتن،چه کسایی چه کارایی کردن.نميخوام یا

پوکهٔ بیست و چهارم 
مرد بی خانمان و گربه  
چند روز پیش یه آقایی یه گربه ی کوچولو رو آورده بود برای معاینه.آوردن گربه ی مریض به آدورینا شاید موضوع جالب توجهی نیست، جالبی قضیه اونجایی هست که اون آقا بی خانمان بود. مامان گربه جلوی چشم ایشون تصادف ميکنه و اون آقا تصمیم می گیره از بچه گربه ی ۲روزه مواظبت کنه... براش شیر میخریده و از غذای خودش براش کنار میذاشته. کسانی که گربه دارن میدونن که مواظبت از گربه شیرخوار کار راحتی نیست و این که اون آدم اینقدر مسئولانه تو اون شرایط مهربون بوده، تو جام

مرد بی خانمان و گربه 
39  
فقط چند روز دیگه مونده تا کلاسهای  این ترم هم تموم شن و من فرجه روبرگردم پیش پيکی و چند روزی رو با خیال راحت کنار هم زندگی کنیمالبته اگه درس و استرس امتحان بذاره...!!..............چیزهایی که به عنوان کادوی تولد پيکی براش خریده بودم رو هفتهقبل بردم و پیش پیش بهش دادم :)))آخه چیزهایی بود که میدونستم نیاز داره بهشون و هی میترسیدم نکنهخودش بره بخره... دیگه بهش دادم و خوشحال هم شد ^__^.......من هی هر سال واسه تولدش میگفتم که حالا سال بعد یه سوپرایز گندهبراش تدا

39 
من و عشقم همین الان یهویی  
خدایا از برف زیباتر چیزی آفریدی؟؟الان ساعت 11 و نیم شبه داره برف میاد دونه های درشت برف يک ریز میباره. رویایی تر از این نميشه!به خدا نميشه!!الان تو حیاط بودم سرمو بالا گرفته بودم کلی دعا کردم ،الان احساس سبکی دارم .خوب  من با همین چیزا حالم خوب میشه. من هرگز آدم پرتوقعی  نبودم!! 

من و عشقم همین الان یهویی 
دوباره خراب  
اینم از امشبمون!
در اوج نا امیدی بی خوابی زده به سرم.
اصن معمولا هر چند وقت یه بار اینطوری نا امید میشم،مثه یه سردرد دوره ای.
چیزایی میبینم و چیزایی می‌شنوم که نا امیدم می کنه به شدت و افسرده میشم.متاسفانه الان،یعنی ۱.۵ شب حالم خوب نیست.
از کی شکایت کنم?! همین که کاری نمي تونم بکنم،اوضاع رو بدتر ميکنه. دو سه تا درد ناجوره که می دونم تموم میشه اما پدرو در میاره و تموم میشه
خدایا شکرت،دمت گرم برای همه چی.از ته دلم گفتم اینو پس از مدتها،لازم نیست که

دوباره خراب 
25. سال جدید و حال جدید!!  
اوههههدو ماه شد که ننوشتم!سلااامامسال تا الان که سال خوبی بوده برام ... اولین تغییری که منتظرش بودم به خوبی به سرانجام رسید!! يک عدد ماشین خوشگیل موشگیل خریدیموای که از ذوقش تا دو هفته باورم نميشد!! تازه رانندگیم هم خوب شده و کلی قان قان ميکنم باهاشباهاش یه مسافرت ده روزه هم رفتیم خونه مامان جووونم شمال که واااقعا کیف داد بهمون واقعن هاااااکلییی اینور و اونور رفتیم تازه با مامان اینا یه مسافرت دو روزه هم رفتیم که اونم کلی چسبیییدوااای ا

25. سال جدید و حال جدید!! 
هی الاغ حواست کجاست  
 تابستان سال 1389 بود. در حال رانندگی بودم حواسم نبود. یه دفعه يک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست.همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمر ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه های هر دو تامون پایین بود. یواشکی از کنار چشماش به من نگاه می کرد. منم مستقیم بهش نگاه می کردم.گفتم آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نر هستند. تو باید به من میگفتی خر. دوم اینکه اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان هستی

هی الاغ حواست کجاست 
و من هنوز میخندم ...  
من جز اون دسته آدمایی ام که یهو میترکن ، ینی اینقدر نميگم نميگم نميگم و وقتی میگم که نباید بگم یا مثلا ً خیلی دیر شده ! کلا ً شعور درست حسابی ندارم تو این زمینه :/ کلا ً حال من با حالِ اعضای خونه تنظیمه و خب الان حس ميکنم داغونم :/
بابام میگه هیچ کس اندازه ی من نميتونه روش تاثیر بذاره ، میگه بخندم تا اونم خوشحال بشه و کاراش سریع تر پیش بره ، جالب بود واسم که دقیقاً حرف يکی از دوستامو زد :/
سعی ميکنم بخندم ، ولی از ته دل نیست ! دوست ندارم تلخ بخندم ، ای

و من هنوز میخندم ... 
به خیر گذشت !!  
خب امتحان امروزم به خیر گذشت . یه حالت گیجی شدید بخاطر نخوابیدن از دیروز دارم . 
بعد سحر هم نتونستم پلک روی هم بذارم . 
خلاصه رفتم امتحان دادم اومدم . استادمونم با این سوال طرح کردنش چشم بازار رو کور کرداااااا . سوالایی که مربوط به امتحان عملی بود یعنی باید روی نرم افزار روی کامپیوتر اون کار رو انجام میدادیم گذاشته بود !!
هیچی دیگه رو پاسخنامه طرح سه بعدی کشیدیم براش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدایا بزرگیتو شکر !!!!!!
رفتم بامیه و پنیر و سبزی خریدم که

به خیر گذشت !! 
فالگیر اعظم منم:)  
خب دلتنگیو بیخیال شیم و بپردازیم به قسمت های خوب ماجرا:)
یه مدتی بود از دوست صمیمی خبر نداشتم..با اینکه این دو روز خیلی دلم میخواست برمو براش حرف بزنم ولی واقعا دیگه روم نميشه بگم سپتامبر این حرفارو زده و رفتارش این مدلی بوده...چون همون سه ماه پیش به دوستم گفتم قضیمون تموم شدست و کلی هم اظهار خوشحالی کرد که آفرین و کار درستی کردی و اینا...حالا دوباره میرفتم بهش میگفتم رسیدم سر جای اول کلمو دو دستی ميکند:))) بعدشم توی عید خوب نیس هی بشینم از بدبختی

فالگیر اعظم منم:) 
چرا همچی عجیبه؟  
یه حالیم این روزا.....یه حال عجیب.....انگار که دارم زندگی کردن خودمو از صفحه ی تلوزیون به عنوان یه سریال میبینم.....سریال زندگی خودم.....اینکه هر روز صبح پامیشم و در طول روز چيکار ميکنم تا شب.....چی میخونم...چی میبینم....به کیا محبت ميکنم....حرص کی و چی رو میزنم....کجاها میرم....چیا میگم.....حسرت چیا رو میخورم و تو چه خاطراتی غرق میشم....گریه ميکنم....سبک میشم.....میرم روضه و مسجد....درس میخونم....میرم امام زاده....یه حال عجیبیه دیدن سریال زندگی خودم.....نه میشه گفت حال

چرا همچی عجیبه؟ 
آخرین شب جمعه ی سال  
رسم رو که میدونید چیه؟
رسم اینه که آخرین پنجشنبه ی سال برن سراغ اهل قبور و براشون يک فاتحه بخونن و دیداری تازه کنن.
من اما امروز گیج بودم. رفته بودم سر قبر بابام، ولی فکرم جاش نبود.
براش فاتحه خوندم اما، انگار برای اون نبود.
فکرم رفته بود تهران سر قبر اون سه تای دیگه!
فاتحه رو هم برای امیدم خوندم که امروز هرچقدر زور زدم نتونستم اون يکی رو توی تصوراتم زنده تصورش کنم.
===================================
دیشب شکمبه خوردم هنوز دهنم بو شکمبه میده. میدونمم هرکاری بکن

آخرین شب جمعه ی سال 
تخلیه  
از اول عید من قرار بوده یه درسی* رو بخونم. نشون به همون نشون که الان دوازدهمه و من هنوز لای این درس رو باز نکردم.
یه کم اوضاع یه جوریه. نه فقط درباره این درس؛ کلا. اینهمه اصرار برای نخوندنش، اینهمه بیحوصلگی، این حجم از ماتم و سردرگمی ... :| 
باید اعتراف کنم که کم کم دارم میترسم. میترسم چون دارم حس ميکنم هیچ چیز تو این دنیا نیست که من خیلی دوسش داشته باشم؛ با خودم میگم پزشکی ؟ نورو ؟ نویسندگی؟ روانشناسی؟ ... میترسم، میترسم تو هر کدوم پا بذارم و همین ب

تخلیه 
ارزوی مرگ عایشه توسط پیامبر(ص)  
                                    ارزوی مرگ عایشه توسط پیامبر(ص)                                                                                                                                                                          در منابع اهل سنت نیز این روایات نقل شده از جمله که:عایشه میگوید: رسول خدا آرزومند مرگ من بود و میگفت: دوست داشتم تا زنده هستم پیش بیاید که بر تو نماز بخوانم و تو را دفن کنم. (1)                                                                                    

ارزوی مرگ عایشه توسط پیامبر(ص) 
وسط معرکه ای گیر کردم که نمیدونم چکار کنم؟  
سلام به همه دوستان عزیزمن حدود 30 سال دارم و الان نزديک به 4 سال هست که ازدواج کردم و شکر خدا همسر بسیار خوب و مهربانی دارم و از همه لحاظ ازش راضیم و خودم هم سعی کردم تا حد ممکن براش کم نذارم.اما یه مشکلی هست که زندگی ما را دچار چالش کرده و بعضی مواقع همسرم از این بابت خیلی اذیت میشه.من تو طبقه بالای خونه پدری زندگی ميکنم. خانواده پدری من بسیار اهل رفت و آمد هستند و در طول سال مهمان زیاد خونه ما رفت و آمد ميکنه و تو ایام عید و ... حتی تا چند روز مهمان

وسط معرکه ای گیر کردم که نمیدونم چکار کنم؟ 
کتاب خوانی های عید  
این سه روز افسردگی هیچی که برام نداشت باعث شد بشینم دوتا کتاب نخونده رو تموم کنم:بیگانه ی آلبر کامو و ترغیب جین اوستین که البته من فکر ميکنم وسوسه اسم بهتری بود براش.
جالبه که من فکر می کردم بیگانه رو خوندم و قصد خوندنشو نداشتم.ولی وقتی چند صفحه شو خوندم دیدم جدیده و وقتی به نصفه های کتاب رسیدم يادم اومد اسم کتابی که قبلا خونده بودمش غریبه ای در دهکده بوده!
ول دلیل اول و آخر تمام بدبختی هاست.خدا هیشکیو بی پول نذاره.

کتاب خوانی های عید 
Life is what happens when you're busy making other plans  
من دو تا زن میشناسم که با هم دوستن.
و هر دوشون توی تصادف عزیز از دست دادن؛زندگیشون عوض شده.
می گفت :"وقتی آزمایشمو نشون دکتر دادن؛گفته بود این مریض الان کجاست؟کجا بستریه؟تو کماست؟...باور نميکردن من دارم با این وضعیت راه میرم.دکتر گفته بود اینو فورا ایزوله کنید؛...به آخرین چیزی که اون موقع فکر ميکردم خودم بود.از لحاظ روحی داغون بودم."
می گفت: "رفته بودم قبر بخرم براش.داشتم گریه می کردم؛داشتم گریه ميکردم..."
می گفت:"باید تکه تکه یخ میخوردم که لوله گو

Life is what happens when you're busy making other plans 
روزمرگی!  
يک سرور خسته مینویسد!
نه که خیلی کار کرده باشما؛ از بس خوابیدم! D: کمرم درد گرفته؛ بس که پیچیدم بخودم..  شرمندم واقعا!
اصلا انگار همچی تکراری شده ؛ زندگی ما خلاصه میشه توی خوابیدن تا لنگ ظهر، تلگرام.. واتساپ.. اینستاگرام.. 
همه اینجورن یا من تنها اینجوری شدم؟! کلللی PM داشتم توی تلگرام از کانالایی که اصلا نميخوندم؛ اصلا یه چیز خسته کننده بود! 
که امروز طی یه عملیات انتحاری تلگرام و اینستاگرام رو حذف کردم..  الان احساس ميکنم شاخ غول شکوندم :)
ام

روزمرگی! 
قسمت اول داستان دختری که لال نبود اما نمی توانست عشق خود را به پسر جوانی که خوابش را دیده بود بیان کند  
باسلام 
 
از دختری صحبت می کنم که الان 35 سالشه واون پسر الان نامزد کرده اگه دوست دارید داستان رو بخونید با من همراه باشید
پیدا کردن کار :
سال 1378 بود دختر نوجوانی که تمام اطرافیانش رفته بودند سرکار واون پارتی نداشت جز خدا دنبال کار می گشت از لحاظ مالی هیچ مشکلی نداشت اما دوست داشت روی پا های خودش بیستد تا اینکه به همه برای کار می گفت اما جالب اینجا که پدر دختر راضی نبود دختره سرکار بره با رضایت مادر شروع به کار کرد حالا بشنوید از اینکه چه طوری ا

قسمت اول داستان دختری که لال نبود اما نمی توانست عشق خود را به پسر جوانی که خوابش را دیده بود بیان کند 
در شأن تو  
بسم الله الرحمن الرحیم
یا رقیب
قرار بود نمره در شأن تو بیاورم.
17 واحد، ترم 1 . که 12 واحدش را نمره داده اند و همگی درسیستم 20 نمایش داده میشود.
تو میدانی. و من میدانم که نمره ام نزد تو این نیست.
شاید تنها نمره ای که به واقعیت خودش نزديک است نمره صرف است.
قرار بود در شأن تو بخوانم.
حسابم نزد تو با تراز کلاس نیست، با "ما سعی" است.

در شأن تو 
کی پیشو رو زده؟  
پیشو با بچه هاش رفتن جای دیگه. فقط مامان پیشوها برا شام و ناهارش میاد خونه ی ما. هم خودش می خوره هم برا بچه ها می بره.اوایل فقط غذا رو می برد. الان یه ذره می خوره بقیه اش رو می بره.پیشو دیروز اومده بود یه چشمش آسیب دیده بود. تا دیدمش تو بالکن گفتم:"الهی بمیرم. کی تو رو زده؟ کی چشمت رو اوخ کرده؟"بعدش مامان رو صدا کردم. "کی پیشو رو زده. دستش بشکنه. شما خبر نداری؟ از کی اینجوری شده؟"مامانم:"من دوربین بهش وصل نکردم. نمي دونم. دیروز با چشم ورم

کی پیشو رو زده؟ 
خاتون شیرازی  
 سلام به شما دوستان گلم
حالتون؟؟؟احوالتون؟؟؟ دلم میخواست خیلی چیزا بنویسم ولی دیگه حسم نميادش العان.
این مدت رفتیم شیراز.جاتون خالی. بسیار زیاد خوش گذشت.دلم میخواست براتون سفرنامه ام رو بنویسم.اما العان گفتم چه کاریه اصلا؟شما حوصله خوندن ندارید و از خدا چه پنهون منم حوصله نوشتن ندارم.فقط تو این مدت با يکی از دوستان وبلاگی در ارتباط بودم و سفرنامه ام رو براش فرستادم.قرار بود براش خلاصه بنویسمو مفصل شد.
برای آقا مجتبی گل که خیلی باشعورررر

خاتون شیرازی 
مجموعه ای از براش های بال پروانه Wing Brush Set  
فتوشاپ يک نرم افزار قدرتمند و مفید برای انجام امور گرافيکی است که اکثر کاربران با آن آشنایی دارند. این نرم افزار عظیم به کمک ابزارهای خود، جلوه های زیبایی به کارهای گرافيکی می دهد. يکی از این ابزارها براش  می باشد که در واقع طرح های آماده ای هستند که می توان از آنها در زیبایی بیشتر طرح ها استفاده کرد. در این قسمت مجموعه ای از براش های بال پروانه را با عنوان Wing Brush Set در اختیار شما قرار گرفته است.من يک گرافیستم

مجموعه ای از براش های بال پروانه Wing Brush Set 
تو فقط یکم براش مرد باش  


تو فقط یکم براش مرد باش 
روز خاص ما  
امروز دقیقا ۳۴ هفته شده با وزن ۶۷/۸۰۰ گویا ویتامین ها دارن جواب میدن امروز يک روز خاص برامون بود اخه سرویس چوب کوشان فسقلی مون اومد وای قشنگترین زیباترین وسایلی بود که دیدم  اصلا عاشقشون شدم ساعت ۲ بود زنگ زدن که وسایل  رو اوردیم    من رو میگی اینقدر خوشحال شدممممم تا ساعت ۴ تختش رو نصب کردن و رفتن من و اقای شوهر موندیم يک دنیا عشق تو اتاق فسقلیمون . از ذوقمون تموم وسایل مثل لوستر و روتختی رو براش چیدیم قراره شب هم ادامه  وسایلش

روز خاص ما 
براش دعا کنید لطفا  
يکی از دوستان رفت مکه، اونجا نماز نمي خوند.بهش گفتن حاجی چرا نماز نمي خونی؟گفت اون همه پول گرفتن گفتن همه چی با کاروانهحالا حکایت ماست!همیشه دلم می خواست فرصت داشته باشم برای پیگیری کار یه نفر هم که شده خودم پاشم برم دم ث.ف.رتحتی می خواستم یه بار واسه خودم اقدام کنم ببینم چیجوریاستخداروشکر انقد این يکی بهم زنگ زد و پیغام داد که بنده تو همین دو سه روزه یه دوره ی کامل دیدمهزارماشاالله بهشاسترس داره زیاد که البته طبیعی هم هستولی همزمان دقتشم او

براش دعا کنید لطفا 
کار هایی که از پارسال تا الان نکردم D:  
سال 95 که برسه ( رسید دیگه :| ) کار هایی رو که از پارسالش نکردم رو یاد میی کنم :/
مثلا از پارسال تا الان دستشویی نرفتم  :|  ( به شرطی که از ساعت 8 به بعد دستشویی نرید D: )
یا مثلا از پارسال تا الان فوحش ندادم  :||||   D: 
و صحبتایی از این قبایل دیگه  :)
سال نوتون هم موبارک  D:

کار هایی که از پارسال تا الان نکردم D: 
من مانده ام مهجور از او  
 آن روزهای قبل از رسیدن به شما از چند نفر شنیده بودم بهتر است يک چیزی جا بگذارم پیش‌‌تان که اگر يک چیزی جا بگذارم برمی‌گردم. بنظرم تقلب بود که از قصد يک چیزی را بگذارم، جاگذاشتن باید خودش اتفاق می‌افتاد، بدونِ قصد. پیشِ خودم می‌گفتم اگر دوست داشته باشید بیایم خودتان يک چیزی را نگه می‌داشتید. چند نفر هم سفارش کرده بودند اگر درِ حرم را چند بار بکوبم هر سال روزی ام می‌شود بیایم ‌ببینمتان. 
 يادم می آيد که يک گردنبد پر از سنگ های عقیق ریز و در

من مانده ام مهجور از او 
از لاک جیغ  
قدیم ترا ، ریش نمي ذاشتم و صورتمو با تیغ اصلاح می کردم ، تو مذهب لنگ می زدم و هر موسیقی ای گوش می دادم ، هم اهل نماز بودم و هم اهل موسیقی و این چیزا 
نمي گم متحول شدم چون هنوز به دستاوردی تو زندگیم نرسیدم اما تلاشم اینه خدا و دین محور زندگیم باشه تا جایی هم که می تونم دارم تلاش می کنم براش ، حالا امشب تو یه جمعی بودیم و سری جدید خندوانه که به نظرم به شدت مبتذل و افتضاحه داشت پخش می شد و من گفتم این چیزای مزخرف چیه ؟؟؟ يکی از جمع که شش سال از من کوچکت

از لاک جیغ 
حال خوشمان آرزوست  
اسفند...حس خاصی ندارم نسبت بهش...یه حس خلسه طور..قدیما واسم فرق ميکرد الان دقیقا دلم میخواد چيکار کنم...اصلا کلی کار بود ک دلم میخواست انجامشون بدم...منتها الان فقط هر روز میدوم تا فقط روزم رو ب شب برسونم...
امیدوارم سال جدید...سال نود و پنج یه سال پر از تغییرای خوب باشه

حال خوشمان آرزوست 
تراژدی 2  
دیروز به مادرم زنگ زدم.
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را جمع نکردیم .
 نمي خواهم ارتباطمان قطع شود. هر وقت دلم هوایش را ميکند بهش زنگ میزنم .
تلفنش بوق میزند ....
بوق میزند ...
بوق میزند ...
وقتی جواب نميدهد با خودم فکر ميکنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است
الان چند سال میشود هر وقت دلم هوایش را ميکند دوباره زنگ میزنم.
شماره " بیرون " را هم ندارم زنگ بزنم بگویم : " به مادرم بگید بیاد خونه اش دلم براش تنگ شده "!
دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و

تراژدی 2 
    

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

ربات تلگرام چت ناشناس
پیدا کردن افراد نزدیک با GPS
( اسنپ گرام )