بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

خرید پستی جا قاشقی داخل کشوی گردان جا قاشقی خرید پستی

این محصول جهت قراردادن قاشق، چنگال، کارد و ... برای نگهداری در کشوی کابینت می باشد. در این محصول به منظور افزایش کاربری و سهولت استفاده در قسمت فوقانی بخشی با امکان چرخش 360درجه در نظر گرفته شده است.همچنین می توان از این قسمت به صورت جداگانه در هنگام سرو غذا روی میز استفاده نمود.

خرید

قیمت : 35,000 تومان



مامان شایدَم فکر میکنی حرفام فقط بهونَمه اما نه جداییمون برابرِ جنونَمه

بلاگفا.  
سرخوشانه هامو حذف کردم و گذشتم از وبلاگ 3 ساله ام :)
تازه راه افتاده بود و تاتی تاتی راه میرفت 
حذفش کردم چون فکرمو مشغول کرده بود 
حذفش کردم تا درس بخونم 
حذف شد چون به خودم ثابت کنم که به یه صفحه مسخره وابسته نیستم و مستقل تر و ازاد تر از این حرفام 
حذف شد 
تموم شد .
راحت شدم 
خودمو شکست دادم تا ثابت کنم من قوی تر از این حرفام 
حالا یه نفسسسسسسسس عمیییییییییق :))))))))))))

بلاگفا. 
خدا  
خدا، چیست؟کیست؟کجاست؟
خدا در دستیست که به یاری میگیری، درقلبیست که شاد ميکني، درلبخندیست که به لب مینشانی، خدا درعطر خوش نانیست که به دیگری میدهی، درجشن و سروریست که برای دیگران بپا ميکني، آنجاست که عهدمیبندی و عمل ميکني، خدا؛ درتو باتو، و برای توست

خدا 
373  
چقد بگیم؟
چقد حرصشونو بزنیم؟
ولش بابا.هر کاری دلشون خواس بکنن.حوصله دارین عاخه؟
هر چی نصیحت کنی...آیه بخونی...به قول گلی بکوبی تو صورتش...نچ.فایده نداره.
خب پس چرا نمیزارین بمیره با حماقتش؟
بابا من هر کاری تونستم که لجن نشی،نشد...
هر کاری کردم خوده لعنتیتو کوچیک آدمای مزخرف نکنی...نشد
دیگه چی کار کنم؟چجوری به تو مخ فندقیت فرو کنم که د لامصب...آرزومه خوشبختیتو ببینم.آرزومه ترکوندنتو ببینم.
بابا داری قهوه ایش ميکني و کور رنگی داری و نمیبینی.
به درکک

373 
 
√√√ بخووون ارزش هزار لایک داشت√√√√
 
هه آره بخون روشن شی
 
 
من نه ✖دوســـــــت✖ میخوام
 
نه ✖داداشی✖
 
نه ✖آبجی✖
 
نه ✖just friend✖
 
نه هیچ کوفت و زهره مار دیگه↪
 
کی کیو گول میزنه؟!
 
میگی... داداشمی آبجیمی، 
 
در روز یکبار حالمو نمی پرسی!!!
 
میگی دوستمی ولی وقتی چشام خیسه
 
 [یه کلمه] نمیگی چته؟!
 
بابا بــــــــَـــــس کنید♣
 
چرا هر کی میفهمه دوسش داری✖
 
 فکر میکنه خبریه؟!
 
چرا هر کی رو 
 
فراموش ميکني
 
 تازه میفهمه دوستت داشته؟!▶
 

 
چرندیات یک ذهن بیمار  
خیلی یهویی دلم  گرفته بیشترازسرحسادتیعنی من اینقدبدم؟؟؟خدا  چرادوستم نداری؟؟هنوزمعلوم نیست شایدبخوای یه باردیگه نگاهم کنی.خدایاکلی حرفه تودلم  میشه به حرفام گوش کنیتوبزرگیت که شکی نیس امامشکل ازمنه که نمیتونم خوب باشمکاش خیلی زودهمه چی تموم شه ومن برم یه جایی دورگمت نکردم  شایدتوولم کردی

چرندیات یک ذهن بیمار 
34  
با دوست مجازیم (بیشتر از هر کسی دوستش دارم) چت می کردیم و من افتاده بودم رو مود منفی بافی درباره خودم...دوستم یه حرفایی زد که خیلی ارزشمند بود... خیلی قوی و عالی... خیلی قشنگ و دلنشین... درباره خوب بودنم و اینا میگفت... ( ببخشید دیگه خصوصیه :دی)ولی من گفتم که تو دوستمی که این حرفا رو میزنی و الکی نگو ، من فلان طور نیستم و من بدم و فلانم و فلانم :|دوستم از دستم ناراحت شد ، حق هم داشت... حالا رفتم وبش و کامنتمو دیدم و فهمیدم خیلی خیلی زیاد از دستم ناراحت شده

34 
من بدترین روزای عمرمو دارم تجربه میکنم  
سلام
اولین پستم هستنش
ولی اولین غصه ام نیست که میخام ازش بنویسم
خیلی حرف تو دلمه که نمیتونم به کسی بگم .....تو دنیایی حقیقی خیلی تنهام
رو اوردم اینجا ...که اینجا ..غم خانه من ..بشه مرهم دردام ..بشه چاه غم وغصه هام
حرفایی که به کسی نمیشه زد واینجا بنویسم
ببخشید اگه حرفام تلخه ..

من بدترین روزای عمرمو دارم تجربه میکنم 
یک قدم فیلی  
بعد از اولین شب دوری، که پشت سرش مهمانی بود و شلوغی و بچه ها، و در نهایت گریه که بریم خونه فلانی و بهمانی بیاد خونه ما، حالا رسیدیم به خونه و به جای شام نخورده ات در مهمانی، شیر و لقمه عسل خورده ای و دستشویی رفته ای و  ارامش گرفته ای و میخواهیم مسواک بزنیم
انگار تازه من را دیده ای
نوازشم ميکني، لمسم ميکني، میگویی: مامان خونه مامان بزرگ که بودم دلم برات خیلی تنگ شده بود، همه اش تو فکر شما بودم، تنهاااا با بابا...
بعد نزدیک یک ساعت، با خواب میجنگی

یک قدم فیلی 
روز مادر مبارک  
به سلامتیه مادرم:: بی منت بزرگم کرد:: بی منت مهربونیاشو خرجم کرد:: بی منت عمرشو به پام ریخت:: بی منت خوابشو زد تا من راحت بخوابم:: بی منت غذا درست کرد جلوم گذاشت:: بی منت لباسامو شست:: بی منت قربون صدقم رفت:: بی منت آرزوهاشو باهام تقسیم کرد:: بی منت لباسامو اتو کرد:: بی منت به حرفام گوش داد:: بی منت بهترینارو برام خواست:: بی منت بوسم کرد:: بی منت جوونیشو به پام ریخت:: بی منت عاشقانه ترین:: لحظاتشو برام گذاشت:: بی منت دوسم داره:: بی منت بهت میگم مادرم:: عاشقتم

روز مادر مبارک 
استجابت دعا (2)  
آقاسید شما چقد سریع اومدین و سرزدین و خوندین! من اومدم که یه چیزی رو اضافه کنم، دیدم شما اومدین...خیلی خوشحالم که حرفام شما رو ناراحت نکرد... شما که خودتون میدونین، من جلوی شما حرفی برا گفتن ندارم؛ جسارته حرف زدن من... اما خدا رو شکر که شما هم با من موافقین و ناراحت نشدین از حرفام.یه نکته دیگه که دیشب به فکرش افتادم این بود که این عشق ما پاک و مقدس بود و هست... با اینکه من خطا کردم، ولی این عشق برای قداست اولین و آخرین بودن رو داره. هم من هم شما می دون

استجابت دعا (2) 
از دست خودم عصبانی هستم...  
یه چند وقتیه که یه کارایی میکنم که خودمم از اون کارا راضی نیستم.به یه آدمایی تو زندگیم بها میدم و براشون ارزش قاءل میشم که واقعن لایق حرمت نیستن.یه رفتارا و حرکاتی دارم که اصلا دوستشون ندارم ولی هرچی تصمیم میگیرم تکرارشون نکنم بازم نمیشه و دوباره اتفاق میوفته.واقعا از دست خودم عصبانی هستم.نمیدونم باید چیکار کنم که یکم سره حرفام وایسم...واقعن بده.

از دست خودم عصبانی هستم... 
٨  
٨فروردین.
دلیل وجود یکى از "٨" هاى توى شماره موبایلم!
من که چند وقته منتظرم تا این روز برسه، تا بگم همه ى ناگفته ها رو، تا تموم کنم همه ى ناتموما رو، چرا ساکت شدم؟
چرا بازم دارم فرار میکنم؟ چرا همه ى حرفام از ذهنم رفته؟
از ترس یا ناراحتى؟ نمیدونم
نمیگم دلم میخواد وقتى که بیدار میشم تاریخ یه روز جلوتر رو نشون بده، فقط میخوام، امروز، به اندازه ى "یه" روز واسم طول بکشه، نه بیشتر!
__________
قصیده ى "آبى خاکسترى سیاه" حمید مصدق، عالیه عالیه عالیه!
همینطور

٨ 
مورسو!حتی با ضابطه های انسانی هم می شه خوشبخت نبود!  
برگشتنت عجیب بود
من بهت گفتم که می خوامت
تورو و هرچی که بود قبلا رو من می خوامش
شاید کار همین حرفام بود
تنگ بود دلم
بعدش نرفتی ولی نیستی هنوزم
صبح عجیب من و شاید بازی تو
من دیوونه ام که هنوزم می خوامت
خواستن تو اما شاید فقط بازیه
شاید کسی نبوده 
شاید تنهایی رو حس می کردی 
شاید از کسی عصبانی بودی
فکر اون روز صبح و دلیلش که خیلی می تونه من نباشم درد جدیدم شده
لعنت به من که درد رو دوست دارم
و تورو
که رفیقمی

مورسو!حتی با ضابطه های انسانی هم می شه خوشبخت نبود! 
بزرگترین اشکال آدمای باهوش همینه اصلا...  
یکی از اشکالای آدمای باهوش اینه که درباره ی چیزی حرف نمی زنن، مگه اینکه مهار قضیه دست خودشون باشه. همیشه می خوان وقتی خودشون خفه شدن تو هم خفه شی و وقتی خودشون می رن تو اتاقشون تو هم بری.+ از ناطوردشت احتمالا...+ به طرز وحشتناکی دلم می خواد درد دل کنم با کسی و نمی دونم با کی، یه سری حرفام هست که نمی تونی به کسی بگی آخه... + دم صبح با کسی که خیلی سال ازم کوچیکتره و خیلی عاقل تر صحبت کردم، مشکلمو بهش گفتم. خودمم باورم نمیشه که بتونم همچو کاری کنم... و

بزرگترین اشکال آدمای باهوش همینه اصلا... 
::242::  
وقتی وبلاگ مورد علاقم آپدیت میشه و شروع میکنم به خوندن نوشته ی جدیدش، یه حسی هم توی دلم نمیخواد که ادامه بدم به خوندن چون دلم نمیخواد اون نوشته رو تموم کنم... دلم میخواد نوشته های اون وبلاگ هیچ وقت تموم نشن! ... مثل همین الان که وسط نوشته ش همون حس به من دست داد! وبلاگی نیست که زود به زود آپدیت بشه، گاهی روزها یا هفته ها باید صبر کرد تا نوشته ی جدیدی بیاد...الان که فکر میکنم میبینم من تو این چندسال اخیر زمان زیادی رو به صبر کردن و منتظر بودن پرداختم!

::242:: 
مامان  
وقتی خیلی تنهایی و مجبوری کارای خونه رو انجام بدی و تاکید میکنم مجبور!!  تنها کسی که هِی یادش ميکني مامانته.. اعتراف میکنم  الان تو این چندروزه  که کارای خونه مخصوصا آشپزخونه رو انجام میدم یاد مامان میکنم، اعتراف میکنم گریه میکنم!! الان خیلی بغض دارم .. مامان که کار خونه رو انجام میداد و ما اذیتش میکردیم  میگفت مگه من ختمتکارتونم! (منظورش خدمتکار بود)

مامان 
اندوه  
یکی دنیامو عاشق کردکه با حرفام موافق نیست اونی که عاشقم کردهخودش حالا یه عاشق نیست ازم رد می شه و هر شببرا من دور می سازه همون که از یه کاه دارهدوباره کوه می سازه سراب آرزوهامه همونکه عاشقم کرده هنوزم فکر دنیاشمبا اینکه بر نمی گردهیه وقتایی دلت گیرهنمی تونی ازش رد شیبهت بد کرده اما تونمی تونی باهاش بد شینمیدونی که تاوانکدوم بیراهه رو میدی کجا رو اشتباه رفتیچه روزای بدی دیدیپ.ن:آهنگ اندوه با صدای شاهرخ

اندوه 
تغییر کردن نوشت  
میشود یک عکس گذاشت و رفت و هیچ نگفت؟ دلم پره از حرفام. ولی طبق معمول وقتی زیادی زیاد میشن انگار یه نیروی هم چسبیشون زیاد میشه و به هم میچسبن و دیگه گلوی من براشون تنگ میشه و نمیتونن بیان بیرون.حالم این روزا حال خوبی نیست. وقت روانپزشک ... 
استرس های بی مورد.
کار نکردن و درس نخوندن
راه هرز رفتن
دور شدن از خدا و خواستن برای برگشتن. روی سیاه ...
و چون به دلیل روی سیاه برنگشتم ... بدتر شدن... هرز رفتن!
به بچه های بهزیستی نیاز دارم! بیش از هرچیزی! 
به یه صدای

تغییر کردن نوشت 
A Letter To God  
خیلی وقتا از خودم میپرسم اگه الان بمیرم، جام تو بهشته یا جهنم؟
شاید باهات قهرم..شاید دلخورم..ولی تمام این مدت..این چند سال نمیخواستم قبول کنم کنارمی.به حرفام گوش میدی..شاید ازت ناراحت بودم..شایدم لحبازی میکردم باهات. ولی یادم نمیره شبایی که از درد و گریه و ناراحتی رو تخت تا صبح به خودم میپیچیدم و یاد تو بود که آرومم میکرد و تا اسمتو میاوردم نمیفهمیدم چجوری خوابم میبره..
امشب به سرم زد برم حرم ولی فکر نکنم حرم رفتنم حالمو خوب کنه..
من آدم بدیم نه؟!

A Letter To God 
صدامو داری  
✔ﺻﺪﺍﻣﻮ ﺩﺍﺭ؟♥♡↯ ﺧﻮﺵ ﺑﺤﺎﻟﺖ ! ﺧﻠﺎ ﻓﻘﻂ ﺣﺴﺮﺗﺸﻮ ﺩﺍﺭﻥ !!!... ✔ ﺑﻌﻀﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﻓﺮ ﻣﻨﻦ ﺑﺎ ﺧﻠﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻡ♥♡↯ ﺧﻠﺎﺍﺍﺍﺍﺍﻡ ﻓﺮ ﻣﻨﻦ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﺎﺍﺍﺍﺍﻡ ﻗﺸﻨﺶ ﺍﻨﻪ ﻪ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻣﻮ ﺗﻨﻬﺎﺎﻡ !... ✔ﺑﻌﺪ ﻣَﺮَﻢ !!!♥♡↯ ﺟِﻨﺎﺯَﻡُ ﺑﺴﻮﺯُﻧﻦ!!! ﻣ ﺧﻮﺍﻡ !!! ﺣَﺴﺮﺕ ﺳَﺮِﺧﺎ ﺍﻭﻣَﺪﻧَﻢ ﺑﻪِ ﺩِﻝِ ﺧﻠﺎ ﺑﻤﻮﻧﻪ ... ✔ﻣﺎهیچی ﻧﺴﺘﻢ ﺍﻨﻢ ﻟﻄﻒ ﺧﺪﺍﺳﺖ♥♡⇜ ! ﻭﻟ ﻫﻤﻦ ﻫ ﺍﺭﺯﻭ ﺧﻠﺎﺳﺖ ﺑﺮﺍ ﻋﺲ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻧﺎ ﻣﺠﺎﺯ ﻧﺮﻓﺘﻢ ﺁ

صدامو داری 
فقط کمی یقین لطفا  
امروز که ناهارم را خورده بودم  و داشتم آهنگهای قر و قمیش دار و قرتی مرتی مسخره ام را گوش می کردم 
یک دفعه احساس کردم در نقطه ی کور یک رستوران خلوت نشسته ام
چقدر هم شبیه آدمهای بزرگ و متفکر نشسته بودم
به نقطه ای نامعلوم چشم دوخته و در اقیانوس ارغوانی خیالاتم پشتک میزدم 
هنوز ده دیقه نگذشته بود که گارسون دیوانه ی بیل به دست آمد و ریشه ی افکارم را از بیخ و بن کند
انگار اگر او نمی آمد می خواستم تا ابد انجا بنشینم و آنقدر به شک ها و تردیدها و احتمالا

فقط کمی یقین لطفا 
ما همه در يک كشتى هستيم  
امیر تتلو:اگه حرفام راست باشه كه كشورمون پر از عشق میشه و این حسادت نداره چون واسه هممون خوب میشه !! اگرم دروغ و ریا باشه كه به زودى كله پا میشم چون ماه پشت ابر نمیمونه و اینم باز حسادت نداره !! انقدر گناهاى منو نشورید !! بیخیال لجبازیا و بیخیال دعوا و فحش و بدیا پُست بعدى دعاى شبانمونه و همه لطفا باشین كه دوره هم دعا كنیم ! یادتون باشه كه ما همه در یك كشتى هستیم و هر گُلى بزنیم به سر خودمون و به سر هممون زدیم !! 7nimatataloomusic

ما همه در يک كشتى هستيم 
ما همه در يک كشتى هستيم  
امیر تتلو:اگه حرفام راست باشه كه كشورمون پر از عشق میشه و این حسادت نداره چون واسه هممون خوب میشه !! اگرم دروغ و ریا باشه كه به زودى كله پا میشم چون ماه پشت ابر نمیمونه و اینم باز حسادت نداره !! انقدر گناهاى منو نشورید !! بیخیال لجبازیا و بیخیال دعوا و فحش و بدیا پُست بعدى دعاى شبانمونه و همه لطفا باشین كه دوره هم دعا كنیم ! یادتون باشه كه ما همه در یك كشتى هستیم و هر گُلى بزنیم به سر خودمون و به سر هممون زدیم !! 7nimatataloomusic

ما همه در يک كشتى هستيم 
حقیقت زندگی  
آروم صداش زدم و گفتم: میخوای حقیقت زندگی رو واست بِکِشم؟ گفت: بکشی؟ چجوری؟ گفتم: با حرفام . تو رویاهات گفت: بکش گفتم: حقیقت زندگی یعنی جنگلبانی که تو خونه نجار شام خورد. یعنی دلقک شادی که ناراحت بیماری بچشه.
یعنی اونی که می خواد از بالا خودشو بندازه پایین و بُکُشه. اما نمیخواد
راحت تموم شه. میخواد اونقدر داد بزنه که همه مردم شهر ببیننش. یعنی من، تو و همه کسایی که به دلیلی نامعلوم وقتی باید سرمون تو کار خودمون باشه نیست و وقتی باید نباشه، هست. ح

حقیقت زندگی 
درد و دل نوشت . حرف حقه تلخه . ضد حال میخورین تو شب ِ عید ، نخونین (:  
رب .

همه نشستن هی پست میذارن و روز زن و ولادت خانوم فاطمه زهرا رو تبریک می گن و شادی می کنن .
نمیخوام خوشی ها رو تلخ کنما ،
نمیخوام زهرمار بشم و ضد حال بزنم تو این شب قشنگ !
فقط میخوام یکم درد و دل کنم .
هر سال [اگه مادرمون پیشمون باشن] میریم مامانمونو بغل می کنیم و میگیم مامان جونم روزت مبارک . حالا به لفظ های متفاوت .
هر سال اگه مادرمون پیشمون نباشن ، براشون فاتحه می خونیم و اشک میریزیم می شینیم رو سجاده باهاشون درد و دل می کنیم و گله می کنیم از خدا

درد و دل نوشت . حرف حقه تلخه . ضد حال میخورین تو شب ِ عید ، نخونین (: 
پریدن ها  
چ.و.گ.ی که عروس شد، اومدم به مامان خبر دادم؛ زودی گفت تو ناراحت نشیا ، تو هم شوهر ميکني...وقت ازدواج تو هم میرسه...
دهنم وا موند. مامان یجوری گفت انگار شوکولاته. به منم میرسه. نگران نباشم! اصن موندم.مامان که هیچ وقت به این چیزا توجه نمیکرد و گیرم اگه سر مساله ای ناراحت میشدم، میگفت این لوس بازیا چیه، خودتو جم کن ، حالا خودش پیش دستی کرده بود و منو از ناراحت شدن برحذر میداشت!
اون موقع ها اصن حالیم نبود! تازه به آزادی اول دانشگاه رسیده بودم.اصن فکر از

پریدن ها 
خودت بهتر میدونی  
عین برق و باد دوباره ماه رمضون امسالم  دو روزش گذشت خدایا شکرت که امسالم بهم مهلت دادی زندگی کنم  و باشم و تو رو مهمون قلبم کنم ای خدای من تنهام نذار البته که تنهام نمی ذاری و این منم که ازت دور میشم دستمو محکمتر بگیر و نذار ولت کنم ..من از بی خدایی می ترسم دنیا بدون تو برام وحشتناکِ ..خدا جونم کمک کن تا آخر ماه رمضون قوی تر از هر روز بشم..خدایا کمکم کن بنده لایقت باشم.. و باقی حرفام که خودمونیه بین من و تو و خودت بهتر میدونی..

خودت بهتر میدونی 
این ۴ هدف شعاری نیست  
۱. اقتصاد دانش‌بُنیان دانش‌محوری و شکل‌دِهیِ اقتصاد دانش‌بنیان براساس محاسبه‌ای دقیق و مبتنی بر «واقعیت» ‌های کشور مطرح شده است. وجود نیروهای انسانی متخصص و شرکت‌های دانش‌بنیان از جمله‌ی این واقعیت‌هاست: «بیش از ۳۱ درصد جوان داریم؛ ۲۵ برابرِ اول انقلاب دانشجو داریم... ده میلیون دانش‌آموخته‌ی دانشگاه‌ها داریم؛ شصت‌وپنج‌هزار عضو هیئت علمی داریم که بیش از ده برابر آن چیزی است که در اول انقلاب وجود داشت؛ پنج هزار شرکت دانش‌بنیان د

این ۴ هدف شعاری نیست 
مامان ترین  
من همون دختر مغرور و قدر نشناسِ پشیمونتم... انقد مغرور که حتی حاضر نیس این حرفا حضوری بهت بزنه ...عوضش خیال میکنه الان رو به روش نشستی و داری مثه همیشه قالی رو نگاه ميکني تا اگه آشغال ریزی میبینی برداری ، قربون سوی چشمات برم 
میدونستی ؟ همونقد که تو مامان ترینی من ناخلف ترینم؟ میدونستی تازه دو سه ساله که فهمیدم چقدر بزرگی ؟ میدونستی پشیمونا چقدر قابل ترحمن ؟ آخ که من بگردم دور بودنت خاتون ، آخ که من فدای اسمت بشم گه نرگسه ، که یه باغچه نرگسه ، که

مامان ترین 
سرکش  
چرا "سرکش" ... 
همیشه یک تابو شکن بودم یک ادم سرکش وقتی هرچیزی رو به هر بهونه ای بهم تحمیل کردن قبول نکردم ...گرچه شاید بعدها همون مسئله رو خودم قبول کردم ولی وقتی امادگی فکری قبول کردنش رو نداشتم اون رو به شدت پس زدم ... 
قبل دانشگاه یه دین گریز کامل بودم و این هم بیشتر بخاطر این بود که هنوز قدرت فکری این رو نداشتم تا بتونم دین رو واسه خودم تشریح کنم و اون رو بفهمم و همین هم باعث شد اون روپس بزنم ... اصولا قرار بود اخوند بشم و این واسه همین من رو از بچ

سرکش 
هشتاد  
تعطیلات شانزده روزه ی من شروع شده. اما نه ازون سبک بالیای تعطیلات قبلی خبریه و نه فکر رها و بیخیالی طی کردنای من...دایم کز کردم یه گوشه یا عین احمق ها توی پله ها نشستم و با بچه گلدونایی که به تازگی به فرزندی پذیرفتمشون حرف میزنم...روزام داره به بطالت میگذره و درس نمیخونم... از خودم ناراحتم که بخاطر یه تغییر جزیی توی زندگیم اینجوری همه چیزو تعطیل کردم و نشستم آیه یاس میخونم...مامان مهندس موبلوند تماس گرفت و گفت که فردا عصر شازده پسرشون میخواد ب

هشتاد 
کارت اهدا  
کارت اهدام رو پریینت گرفتم و گذاشتم تو کیفم.   
چند ساله که منتظرم برسه دره خونه . اما نیومد.  تیر94   پر کرده بودم و  اون موقع اونجا نوشته بود نهایتا تا 6 ماه میرسه. 
اما هرچی موندم و از سایت و رمز و پسوورد  پیگیر شدم  نتیجه نداد.
2 روزه پیش حرف شد تو خونه ... نسترن گفت اگه اعضام بدرد میخوره بعد مرگم بدین...
منم گفتم منم همنیطور.  گفتم : من 3-4 ساله پیش فرمش رو پر کردم و " کارت اهدا " دارم.   نسترن 4 شاخ موند
اه محید اومد باید ببندم فعلاو ...
......................

کارت اهدا 
شنبه آبی من.  
تو سررسیدم مینویسم 9 تا 10 شب پیاده روی.
چندتا آهنگ شاد دانلود میکنم، کتونیامو میپوشمو هندزفری رو فرو میکنم تو گوشمو از پله ها سرازیر میشم پایین.
شرایط جوری پیش رفته که نمیتونم باشگاه برم؟؟؟ خیالی نیس، پیاده روی رو میزارم تو برناممو بابت این تصمیم یک دنیا از خودمم ممنونم.
....
مامان میاد تو اتاقم میگه داری چیکار ميکني؟
+ هیچی خاطره های قبلیمو مرور میکنم
بعد یه قسمتایی از آرشیو رو براش میخونم، دستش که زیر چشمم کشیده میشه سرمو میارم بالا"مامان چر

شنبه آبی من. 
عیدی های من  
علیرضا بهم 100 تومن دادبابا 50مامان 5تا کاسه گل سرخیفاطمه 50 مرضیه نیم تنهراضیه کاکتوسصادق هم سررسید و کتابچه ایران و نقشه ایران دادمامان ایران 15داش عباس 20وحید 10بابا 10یه هزاری هم دست اولدایی مرتضی مث پارسال از هر اسکناس نو یکی داد..به علی رضا هم مامان یه دست زیرپوش و جوراب به رسم هرساله! باباحسین هم یه 10 داد.

عیدی های من 
حتی پارک آزادگان ساعت 5 صبح..  
سایه ش رو دیدم.دروغ میگم اگه بگم امیدوار نبودم که بیاد.اومد و با احتیاط نزدیک شد که:"حالت خوبه؟" و بعدش اومد و همونجوری که رو تخت به پهلو خوابیده بودم خودشو بهم چسبوند و لباشو گذاشت روی موهام و دستشو حلقه کرد زیر تنم و محکم گرفتم.بغلم کرد و گفت که هندزفری بذارم تو گوشمو آهنگ گوش بدم تا خوابم ببره و بدون هیچ حرف اضافه ای رفت و احتمالا خوابید.سحر که بیدارش کردم پاشد با چشمای بسته یه راست رفت توی پذیرایی و رو مبل خوابید و یه پتو ام کشید روش.لبخ

حتی پارک آزادگان ساعت 5 صبح.. 
شب قدر  
خیلی بده غرورخیلی بده که خودت یادت برهحواست نباشه که چقدر اعمالت کمه و کارات بده ولی فک کن جات بهترین جاسفک کنم  مصداق اون ایه اس اینکارام ک میگه میپندارند ک کارای خوب میکنن ولی جاشون بدترین جاساخ که چقدر وقتی بهت تلنگر میزنن میشکنیسنت املاء واستدراج میگن که واسه کافراسی روز داشتم به حامد میگفتم ک این واسه  مسلمونام اتفاق میفته،میگفت نه،این فقط واسه کافراسالان فهمیدمشمسلمونا به خدا اعتقاد دارن به نبوت به معاد،وقتی اعتقادت شل بشه،وق

شب قدر 
روز شمار تولدم و رویای شیرینم  
گفتم یادآوری کنم تا تولدم هشت روز مونده ! هشت روز دیگه تا بی کادویی مونده! ینی چی بهم کادو میدن مامان و خواهرام؟ فکر کنم لباس تو خونه . اصلا  تولد ینی چی؟  من دوست داشتم تولدم رو با عشقم بگیرم .چه آرزویی چه زیبا چه دلنشین . باهم تولد بگیریم دیگه بسه . اون بیاد با هم بریم کیک بخریم  . بعد بگه عشقم بیا بریم برات عروسک بخریم . بریم شام بیرون .بگه این گل تقدیم با عشق منم اونو ببوسم .قربونش بشم ایشالا .خیلی مهربونه میدونم .منم بهش بگم عشقم تو خودت ک

روز شمار تولدم و رویای شیرینم 
زندگی و گذر عمر و ازین حرفای قلمبه سلمبه..  
سلام ^_^
*این روزا احساس میکنم زندگیم یه قسمت جدیدی ازش رو داره نشونم میده.داره بهم میگه نترس  و برو جلو و کم نیار.که ناامیدی خود شیطانه .خودتو باور داشته باش و قوی باش...
*این روزا سرم گرم کاره و مامان هم که پاهاش خیلی درد داره.دیگه همه کارها با خودمه.
*چند روز پیش که رفتیم باخواهرم و کلی گل خریدیم و منم کاکتوس خریدم واسه خودم..
*بعدشم یه خورده قرض داشتم دادم و درگیر کارو بار بودم.راسی دو تا کیف دوختم بقیشم تا فردا آماده س نشونتون میدم:

*هوراااا شکل

زندگی و گذر عمر و ازین حرفای قلمبه سلمبه.. 
مناجات امام زمان عج  
دردم مداوا ميکني مثل همیشهعقده ز دل وا ميکني مثل همیشه آیینه زیبا می شود با یک نگاهتدل را تو شیدا ميکني مثل همیشه دروازه لطف و کرم را می گشائیوقتی که لب وا می کنی مثل همیشه از گوشه چشمت کرم می ریزد آقااز بس که غوغا ميکني مثل همیشه پرونده اعمال ما گرچه سیاه استمی دانم امضا ميکني مثل همیشه دل مرده ام اما تو با یک گوشه چشمیکار مسیحا ميکني مثل همیشه بهر ظهور خود چرا ای یوسف عشقامروز و فردا ميکني مثل همیشه تو مثل بابایت علی غمهای خود رابا چاه نج

مناجات امام زمان عج 
دستهای مامان  
دیشب موقع شام مدام حواسم به دستهاش بود ، دستهای مامان . دستهایی که دیگه لطافت قدیم رو نداره ، دستهایی که حالا انگار پر از خستگیه . دستهای فداکارِ مامان ...
مامانِ من اینستاگرام و تلگرام نداره ، مامان من وبلاگ نمیخونه که بخوام براش پستهای قشنگ بنویسم ، اما در عوض خداروشکر که میتونم محکم بغلش کنم ، دستهاش رو ببوسم و چشم تو چشم بهش بگم دوست دارم مامان ، ممنونم ازت برای همه چیز . بهش بگم ممنونم ازت که هرچقدر بزرگ شدیم و ازت فاصله گرفتیم تو باز هم بدو

دستهای مامان 
آخ بچگی  
یادش بخیر بچه بودم چقدر خوش می گذشت
آخه اونوقتها خبری از گوشی و تبلت و ... اینا نبود
صبح تا شب تو طبیعت خدا گردش می کردیم
چقدر بازی های ساده ای داشتیم
چقدر جنب و جوش
اونوقت ها طبیعت هم دست و دلبازتر بود
همه ی باغها پر درخت همشونم پر میوه
دل آدم هاش هم دریا بود
اصلن اون موقع ها انگار یک دنیای دیگه بود
نمی دونم چرا انقدر دنیا و آدم هاش عوض شدن
گاهی با خودم فکر می کنم شاید اون موقع هایی که میگم یک خواب بوده
ولی نه
من با کلی از آدم های دیگه خاطرات مشترک

آخ بچگی 
 
+اون صبحی صبحیه که!با فحش و جیغ و داد دختر همسایه بیدار بشی!
+اجازه بدین لحظه ای که آدما خیلی عصبانی میشن،یه کاری میکنن از روی عصبانیت و بعد پشیمون میشند رو براتون توضیح بدم.
یه کاری که خیلی بدیهی و معمولی هست رو انجام میدین بعد میاین پیش مادرتون...تو حرفاتون یه اشاره ای به اون کار ميکنين...ولی بعد مادرتون میگه ‌:میخواستی اون کارم بکنی... بعد شما خیره میشی به مادرت...کاملا اینو حس ميکني که بدنت داغ میشه...متوجه موبایلت میشی که توی دستته...به دیواره

 
داستانک40(حسادت پسر)  
پسرک گفت:« مامان و زهرمار... از وقتی تو اومدی تو این خونه، مینا کمتر با من بازی میکنه و بیشتر وقتشو با تو میگذرونه. حالا منم میدونم چه بلایی سرت بیارم.»چند دقیقه بعد در اتاق باز و مینا وارد شد و با دیدن برادرش گریه کنان به هال رفت و گفت:« مامان! مامان! داداش دست و پای عروسک سخنگو رو که تازه برام خریده بودی شکسته.» ...

داستانک40(حسادت پسر) 
10 نکته کلیدی در عکاسی دیجیتال  
اگر تمایل به چاپ عکس در ابعاد بزرگتر دارید از خرید دوربینهایی با رزولوشن پایین خودداری کنید. برای شکار لحظه ها در عکاسی و جلوگیری از ازدست رفتن صحنه ها همواره فاصله بین فشردن دکمه شاتر و ثبت لحظه را در نظر داشته باشید،قبل از ویرایش عکس با فتوشاپ فایل اصلی عکس را در جایی save نگه دارید همواره به فایل اصلی احتیاج پیدا ميکنيد...
 
عکاسی دیجیتال مبحث بسیار گسترده‌ایست و نمی‌توان به سادگی مسائل مرتبط با آن را دسته‌بندی کرد. آموزش رموز عکاسی دیجیت

10 نکته کلیدی در عکاسی دیجیتال  
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%