دانلود فیلم متری شیش و نیم با لینک مستقیم


بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


لینک تلگرامی عمه خونه

خانه  
در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند بچه ها نمی توانند بـــــزرگ شوند ! شایـد قـــد بکشند ، اما بال و پـــــر نخواهند گرفت ! میدونید خونه ﻛجاست؟ خونه یعنی احترام و درک متقابل خونه یعنﻰ جایﻰ ﻛه وقتﻰ بهش فﻜر میﻜنﻰ یه لبخند بیاد رو لبات خونه یعنی آرامش و امنیت خونه یعنﻰ یه استﻜان چاﻯ گرم در ﻛنار ﻛسانی ﻛه دوستشون دارﻯ خونه یعنی فضایی خالی از خشم خالی از دود خالی از قرص خواب واسترس خونه یعنﻰ وقتﻰ واردﺵ میشﻰ لبخند بزنی و لبخند ببینی

خانه 
یه چار دیواریه دوست داشتنی  
 دیروز همسرجان و سه تا از همکاراش یه زمین قولنامه کردن که من به جای همسرجان امضا و انگشت زدم پای برگه ها ....از اون سه نفر دیگه یه نفر مجرد بود و اون دوتای دیگه قصد نداشتن خونه رو به نام خانومشون کنن !حالا زندگی ما تا مدت ها وارد فاز جدید می شه .. کار - درس- ساخت و ساز خونه! بله همسرجان و همکاراشون قراره خودشونم کنار استاد بنا برن کار کنن تا خونه با نظارت و سرعت بیشتری ساخته شه!!خداوند روزگار ما رو از این به بعد به خیر کنه :)+ خدا رو شکر زمین خریدیم و

یه چار دیواریه دوست داشتنی 
بازی تدارکاتی: امید خونه به خونه & ستاره سرخ  
بازی تدارکاتی: امید خونه به خونه &  ستاره سرخ
زمان: سه شنبه 19 مرداد ساعت 17:30
مکان: زمین فوتبال دونه سر بابل
               &         
لازم به ذکر است تیم فوتبال ستاره سرخ جهت حضور در لیگ دسته اول استان
و تیم امید خونه به خونه جهت شرکت در لیگ برتر امیدهای کشور خود را مهیا می کنند.

بازی تدارکاتی: امید خونه به خونه & ستاره سرخ 
ای وای  
خبر کارایی که مرد ژله ای می کرده خوندم  و هزار تا سوال تو ذهنم ایجاد شد.چه طوری میشه کسی به این راحتی وارد خونه بشه؟لباساشو دربیاره و خودشو چرب کنه و بره سراغ زن خونه و وادارش کنه تسلیم خواسته اش بشه.خیلی وحشتناکه آدم شب تو خونه اش هم امنیت نداشته باشه.

ای وای 
بی خانمان  
+آبجی بی خانمان یعنی چی؟
-یعنی کسی که خونه نداره
+ خب این خوبه یا بد؟
- بستگی داره. بعضیا خونه شونُ رها می کنن، همه زندگیشونُ می ریزن تو یه کوله و میرن واسه خودشون تو کوچه و خیابون و این شهر و اون شهر زندگی می کنن. بعضیام هستن از اولش خونه ندارن و حسرتش به دلشون میمونه.
+ خب اگه اونایی که خونشونُ رها میکنن بدنش به اونایی که از اول خونه نداشتن بهتر نیست؟
-...
+ ها؟ نمیشه؟
- چرا. فکر کنم اینجوری کلی از مشکلای دنیا کم میشه.
#چلاندنی ها

بی خانمان 
عقد تو خونه  
با اینکه برگزاری مراسم عقد تو خونه سختیای خودشو داره
با اینکه اطرافیان خیلی زحمت می کشن و ممکنه هزینه بیشتر از بیرون هم بشه
ولی خیلی خوش می گذره!
به خودم که خیلی خوش گذشت... بقیه م می گفتن که خوش گذشته بهشون... 

امیرحسین رفته مشهد!
و م نو نبرده!
کلا از اون روز تو خونه عزا بود تا امروز که بره!
م نم اومدم خونه مامان اینا
بهم میگه "خوبه دیگه... فرصتیه برای این که پیش حاج خانوم باشی، حاج آقا، زهرا خنوم... مثه دوران مجردی... فقط خواستگار راه ندیدا"
ینی م ن :|

عقد تو خونه 
افتتاح کانال سایت استیکر خونه  
دیگر نیاز نیست برای دریافت استیکر و نرم افزار ها به سایت مراجع کنید شما خیلی راحت با عضویت در کانال تلگرامي ما این استیکر هارا رایگان دریافت کنید
برای عضویت فقط کافیه روی عکس زیر کلیک کنید
 
استیکر خونه |مرجع کامل استیکر

افتتاح کانال سایت استیکر خونه 
تحویل خونه ی عشقمون  
باز استاد اجازه دفاع نداد... بسی ناراحتماسباب کشی بتا بود و من تیلدا رو نگه داشتم و سیگما هم کلیییی کمک کرد بهشون. خونه عشقمون رو تحویل گرفتیم بالاخره. خانواده سیگما برامون قرآن و آیینه برده بودن و رفتیم کلی نظر دادیم واسه بازسازی خونه. البته خونه 5 ساله س و کار چندانی نداره، ولی یه کم تغییر دکوراسیون و اینا لازمه براش. تموم بشه انشالله شروع کنیم به بردن وسایل این پست از خونه ی سیگماینا داره گذاشته میشه

تحویل خونه ی عشقمون 
جادوگر در تیم خونه به خونه  
شماره هشت محبوب پرسپولیسى ها از این پس به عنوان مشاور در تیم خونه به خونه فعالیت خواهد کرد. خونه به خونه که یکى از مدعیان صعود به لیگ برتر محسوب مى شود از امروز با حمید درخشان به عنوان سرمربى این تیم کار خود را آغاز کرده و امیدوار است در جدال با دیگر تیم ها جواز حضور در لیگ برتر شانزدهم را به دست آورد.

جادوگر در تیم خونه به خونه 
پیشنهاد وسوسه انگیز خونه به خونه به بنگر: 2 میلیارد  
پیشنهاد وسوسه انگیز خونه به خونه به بنگر: 2 میلیارد

محسن
بنگر یکی از بازیکنانی است که به احتمال زیاد از پرسپولیس می رود و در
صورتی که سیدجلال به این تیم برگردد، جدایی بنگر قطعی خواهد شد. بنگر البته
یک پیشنهاد وسوسه انگیز از لیگ یک دارد و خونه به خونه بابل مشتری جدی
اوست. روزنامه گل در شماره امروز خود به رقم پیشنهادی بابلی ها به بنگر
اشاره کرده و نوشته این باشگاه حاضر است برای بنگر 2 میلیارد تومان هزینه
کند. رقمی که یک میلیارد و 50 میلیارد

پیشنهاد وسوسه انگیز خونه به خونه به بنگر: 2 میلیارد 
روزمره  
-امروز همسر رفت مصاحبه.یه سر هم بره قسط بده.-حساب کتاب کردم تا سال دیگه این موقع 700هزارتومن قسطمون کم میشه و کلی از الان خوشحالم:)-خواهرشوهرم هر چیزی من برا جهیزیه ام خریدم سعی داره بره بخره. اولین خریدهاش آرکوپال بود و بعدش قابلمه چدن دقیقا همون مارکی که من دارم. 5شنبه می گفت "می خوام یخچال شبیه یخچال تو بخرم." از لابلای حرفاش دراومد که ماشین لباسشویی هم می خواد شبیه من بخره. البته من تو لفافه دعوتش کردم به اینکه به جای این کارا خونه بخره

روزمره 
دلم بارونیه  
اخرین شبی که توی اتاق خودم روی تخت خودم می خوابم. سرشبی رفدم به شستن ظرفای خونه وقتی یادم اومد دیگه نیسدم تو این خونه
و این اخرین شبیه که خونه حاجیم اشک امونمو برید.
چشم باز کردم دیدم حاجی پشت سرم وایسادن
اخه اخرین شب مصادف با عید مادرم باشه مادرتم که پیشت نباشه و یه حاجی و یه دخترش فقط.... 

دلم بارونیه 
داستان ناز کردن بعد از زایمان و زن دوم  
بعد از این که زایمان کردم 40 روز خونه مادرم موندم روز چهلم همسرم تماس گرفت و گفت میخوام بیام دنبالت برای این که خونه بدون تو هیچ ارزشی نداره خواستم ناز کنم 4 تا خواهر مجردم هم تشویقم کردن بنابراین گفتم نه نمیام میخوام دو هفته بیشتر بمونم البته این حرف خواهرام بود منم حرف گوش کن ناراحت شد و تلاش کرد قانعم کنه ( این جمله رو نمیدونم چیه ) عصر دوباره زنگ زد و ازم خواست که برگردم خونه اما من بر نظر خودم اصرار کردم دیگه با من حرف نزد و سراغمو نگرفت ت

داستان ناز کردن بعد از زایمان و زن دوم 
خونه باغ+یادداشت های سنجاق شده  
من و مامان بابا اومدیم خونه باغ. الان از خونه باغ دارم یادداشت میزارم.هوا وحشتناک گرمه یه گنجیشک کوچولو داخل ساختمان بودش و مرده بود.   منم کلی ترس و درحد خیلی کوتاه جیغ که باباااااااا من میترسم :(واینکه چطور داخل ساختمان شده. میخوام الان درس بخونم سنجاق شدهعمو و خاله و دخترخاله اومدن خونه باغ پیش ما  باطری موبایلم مجدد خیلی سریع شارژ تموم میکنه   :(

خونه باغ+یادداشت های سنجاق شده 
زیر باران باید ماند  
امشب تا ساعت نه نیم توی پاسگاه بودیم. بدجوری هم بارون میومد. وقتی داشتم میومدم خونه اون یه تیکه آخرو دوئیدم که خیس نشم. دقیقا 2 متری خونه یهو خوردم زمین.تا پاشدم دیدم کف دو تا دستام هم زخم شده و داره خون میاد. یه پرایدی هم زد کنار و صدام کرد. گفت: «بیا برسونمت. کمک نمیخوای؟» بهش گفتم:«ممنون، خونه مون همینجاست» معلوم بود صحنه زمین خوردنمو دیده و دلش سوخته. هیچی خلاصه اومدم خونه. هیشکی نبود.مامان اینا رفتن عروسی. با آب گرم گلی که لای زخم دستام پر شد

زیر باران باید ماند 
در درون خزیده  
داداش بزرگه وقتی می خواست تصمیم های سخت و مهم بگیره موهاش رو از ته می
زد و می نشست تو خونه. یه بار تابستون بین سال های دانشگاهش موهاش رو از ته زد و یه
حنا روش. هنوز عکساش هست یه جایی گذاشتیم واسه بعدنا. الان دقیقا توی همون حسم. باید موهام رو از ته بزنم. یه حنا روش. بشینم تو خونه. شاید یکی
بگه: همین جوریش الان تو خونه نشستی خب چه کاریه؟! اما من بهش می گم این یه تصمیم
خیلی مهمه. یه چیزی هست که آدم متوجه نمی شه اما خب حتما باید موها رو از ته زد و
نشست تو خ

در درون خزیده 
عید دیدنی  
عید دیدنی و دید و بازدید ما:روز نخست عید، خواهر و شوهر و بچه هاش اومدن و پنج شنبه هفته پیش هم ما رفتیم خونه ی اونها.
همین و بس.
این شد همه ی دید و بازدیدهای ما!
بی کس و کار نیستیم ولی این برادر عزیز ما، رفت و آمد رو در کل سال قدغن کرده.
از نظر روحی - روانی مشکل داره و ما رو هم عین خودش کرده.
همون روزی که ما رفتیم خونه ی خواهر، شاید پس از ده پانزده سال، واسه نخستین بار، اومده خونه ی خواهر.
دیگه اینکه اون روز رو کوفتمون کرد، بماند.

عید دیدنی 
من اینجام  
بیا فکر کنیم اینجا یه جای دیگه ست ،یه خونه امن برای ما دوتا .یه خونه که هیچکس آدرسش رو نداره و توش میتونیم با خیال راحت زندگی کنیم ...
بیا آدم های جدیدی بشیم ، من " جوجه " باشم و تو ... و تو خودت باشی همون " سوم شخص مفرد " یا یه اسم راحت تر . بزار " او " صدات کنم . تو " او " باشی و من " جوجه " باشم .
این تمام زندگی ماست و این اولین پست . خونه جدید مون مبارک :)

من اینجام 
قرص های مادربزرگ 7 !  
بسم الله 
ساعت 15:16 روز 11 فروردین 94 
خونه عموم که شهید شدن :)
خب فکر می کردم که این چندروز اخر تکراریه ولی تکراری نبود 
پریروز که از خونه عمه ام اومدم خونه مامان بزرگم ، زن عموم زنگ زد و گفت فردا شب بیاید شهر شام خونمون 
ماهم قبول کردیم .
اون شب ساعت 1:56 دقیقه خوابم برد 
تازه اون شب رفیقم هم پیام داد که سلام از فلان عکست می تونم استفاده کنم منم پنج شیش ساعت بعد سین کردم و گفتم سلام استفاده کن 
دقیقا به همین خشکی

قرص های مادربزرگ 7 ! 
41  
حس وصف ناپذیریه داشتن خونه هر چند صاحبخونه نباشی هرشب با رویای چیدنش ب خواب بری و هروز عصر ب بهانه ای بری بهش سر بزنی همسر کارای فنی :))) خونه رو انجام میده و منم با اسکاج و مواد شوینده مشغول تمیزکاری میشم خونه فوق العاده کثیفه شنبه قراره نقاش بیاد و رنگ شروع کنه دوسش دارم خونه ی عشقمونه.. همه ی شادی ها و ذوقمون با فکر ب کار همسر دود میشه میره هوا ! اینکه چیکار میخوایم بکنیم هنوز سرویس نخریدیم طلا هم ک گرون شد :/ اووووف نمیخام نق بزنم

41 
۱۴۳ نادو ناراحت  
نه شوقی واسه عروسی موندهنه جهیزیه خریدن و چیدنمادرشوهرمم دوست دارم،فقط نمیخوام همه ی خبرهای زندگیمو همه جا جار بزنه.اونم با تمام جزئیات.آخه به بقیه چه ربطی داره که ما پاتختی سرویس خواب رو حذف کردیم؟!اصنم دوست ندارم وسایل کهنه و بیخود شوهرو رو ببرم خونه ی جدید.اصنم متوجه نیستن خونه ی تازه عروس  با خونه ی مجردی فرق داره.خونه مجردی نیست که بخوای وسایلشو از این سمساری و اون انباری جور کنی.از شوهرو هم ناراحتم چون فرق بین صمیمیت و بی احترامی رو

۱۴۳ نادو ناراحت 
کوچه تاریک کودکی  
 یکی از اقوام ما توی یکی از روستاهای نیشابور آخر یک کوچه ی تنگ و تاریک که پر از خونه های قدیمی‌و‌خشتی بود ساکن‌بودند و زمانی‌که‌ چهار پنج ساله بودم و نصف شب با پدر و مادرم فاصله بین خونه پدربزرگ و خونه اونها رو پیاده میرفتیم یادم میاد که از اون کوچه همیشه ترس داشتم و مدام به این فکر میکردم که‌ یکی داره مارو تعقیب میکنه برای همین من بسم الله الرحمن الرحیم میگفتم ، جالبه بدونید به جای پدر و مادرم که گرم صحبت بودند هم ذکر میگفتم

کوچه تاریک کودکی 
خونه مادر بزرگ  
متن شعر خونه مادربزرگه شعر طنز

خونه مادربزرگه دهه 60 , 70 :
خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه دارهخونه ی مادربزرگه شادی و غصه دارهخونه ی مادربزرگه حرفای تازه دارهخونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره
خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه دارهخونه ی مادربزرگه شادی و غصه دارهخونه ی مادربزرگه حرفای تازه دارهخونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره
کنار خونه ی ما همیشه سبزه زارهدشتاش پز از بوی گل اینجا همش بهارهدل وقتی مهربونه , شادی میاد میمونهخوشبختی از رو دیوار، سر م

خونه مادر بزرگ 
108  
سالی که گذشت بدترین سال بود توی روابط مادر دختری خونه ی ما
یعنی اکثر سال با جرو بحث و اختلاف نظر و سلیقه گذشت
بقیه ش هم یا قهر بودیم
یا سعی میکردیم زیاد باهم طرف نشیم و صحبت نکنیم
کلا اینقد همه چی داغون بود که دلم میخواست فقط برم از خونه بیرون
و به هرچیزی که باعث میشه کمتر با مامان بحث کنم چنگ بندازم
و الان فکر میکنم این برنامه ها توی بعضی از خونه ها پیش میاد و طبیعیه
امیدوارم امسال مثل سال قبل نباشه!واقعا تحمل جو سرد خونه خیلی سخته
البته ک من هم

108 
67  
البته اگه خواستید در خونه ى کسى رو بزنید و در برید اولا فامیل نباشه. دوما یه رفیق پایه داشته باشید. یعنى از ثانیه ى دوم که در خونه رو زدیم و در رفتیم تا خود فرداش دوستم اون در زدن رو کوفتم کرد از بس گفت الان مى فهمن ماییم و ما رو مى خورن و فلان و بهمان. :| 

67 
خونه پدر بهشت دنیا  
دلم میگیره 
روزها دارن تند تند میگذرن
هر کاری میکنم میگم نکنه این اخرین باری باشه که تو خونه حاجی انجام دادم؟:(
اگر حاجی موقع خداحافظی صداشون بلرزه با همون لباس عروسی میشینم وسط خونم زار میزنم:((((
خداکنه خدافظی نکنن اصن نیان تو خونه که من طاقت ندارم رفتنشونو ببینم:|
هعی میگم به خودم پاشو این لوس بازی ها رو جمع کن مگر  بیست سالته؟!
اما چند روزه حاجی هم وقتی نیگام میکنه نگاهاش معنی داره ،پر از حرفه.....

خونه پدر بهشت دنیا 
اصول تربیتی !!  
به نظر من ادم باید بچه ش رو طوری تربیت کنه که رفت خونه مردم
یعنی خواست بره جایی صاب خونه نگهه وااای بازم این داره میاد، جمع کنید فلان چیزارو، روی فلان چیز پارچه بکش  و  و و
مورد داریم پدر صاب خونه و وسایلش رو در میاره پدر مادرشم هیچی نمیگن :| تازه خیلی هم خوششون میاد و قربون صدقش میرن
ای جااان ، مامان قربونت بره ( عووووق )
بابا تیکه پارت شه :|
بردار ببریمش خونه اصلا
یعنی این طرف هر بار میاد اینجا ما باید کل خونه رو قایم کنیم زیر پارچه :((
ترو خدا بچ

اصول تربیتی !! 
 
بعضی مواقع فکر می کنم رمانتیک شدم. این هفته که بهار نارنج اومد تو خونه و عطرش خونه رو گرفت واقعا صحنه هایی از دوران دبستان اومد به ذهنم. به خصوص صبح های بهاری که  هوا نه زیاد سرد هست و نه گرم و اون قدر ها هم خشک نیست که بینی ات اذیت بشه. همه ی این ها به کنار صابون مایع سبز رنگه شفاف با بوی سیب هم یادم اومد. ما هیچ وقت صابون مایع نمی گرفتیم چون پوست همه ی ما خشک بود اما پدرم دیگه رفت صابون مایع گرفت و اون بوی سیب با اون رنگه سبزه شفافش توی جا صابونی ت

 
این هم از عمل داداش  
نیم ساعتی میشه از بیمارستان برگشتم مرخص کردند داداش رو ساعت یازده و خورده ای بود از ریکاوری اوردنش سرحال و قبراغ بدون هیچگونه مشکلی ... ساعت دو هم مرخص ش کردند فقط من خسته شدم هعی از پله های بخش برم بالا و پایین پیش پذیرش و حسابداری و غیره ... ناهارم یک غذای مزخرف دادند برای همراه بیمار حالم بهم خورد یعنی جوجه کباب بود ... داداشو به زور به ابمیوه دادم نمیخورد میگفت دلم نمیخواهد به خوردش دادم ... داداش راضی نشود بیاد خونه ای ما رفت خونه ای خودشون او

این هم از عمل داداش 
آب سقا خونه  
بسم الله

سلام 
احوال شما؟!
امشب آب سقا خونه خوردم بگم چجوری؟!
مشهد که نرفتم!
یکی آورد جلوم یه استکان کوچیک آب ریخت !
آبش بوی گلاب میداد !
گفتم که این چیه؟!
فک کردم گلابه!
گفت آب سقا خونس!
البته از دست دایی جانم که برای اولین بار رفته بود مشهد گرفتم!
آب سقا خونه رو نمیدونم براتون جریانشو تعریف کردم یانه ...
ولی تا همینجا که اومدم فقط بخاطر اینکه دلم یکم به دلش نزدیک باشه واحساسش کنم بلند شدم اومدم!
توی راهم حسی که بهم دست داد عادی نبود!
من حال خوبی دا

آب سقا خونه 
این روزها که ...  
این روزهام اینطوری شلوغ می گذره . دانشگاه میرم. انتظار زیادی از خودم هم دارم که کنار کار حتما درس خوب پیش بره . سخته برام اما منتظرم شیر قرار داد رو ببنده تا ببینم چه روزهایی و چه ساعتهایی پای کار باشم و کی پای مطالعه. فضای دانشگاه خوبه یه امتیازاتی به خونه داره که خونه نداره فضای دانشگاه بده یه نا امتیازاتی داره که خونه داره خوب و بد با همه در هر دو جابرای همین دوست داشتم یه روز درمیون باشه. اینجا توی خونه کتابها دورم هستن دست دراز می ک

این روزها که ... 
درخشان و علی کریمی در کادر خونه به خونه ی بابل  
سال سوم راهنمایی بودم که خبر دار شدم تیم پرسپولیس آن زمان، که بازیکنان شاخصی مانند محمد دادکان، علی پروین، بهروز سلطانی، محمد مایلی را در اختیار داشت قرار است در ورزشگاه هفتم تیر بابل، با دریای بابل بازی کند و آنروز برای اولین بار تماشای فوتبال را به مدرسه ترجیح دادم و از بابلسر به ورزشگاه آمده بودم تا این بزرگان را از نزدیک ببینم !
این روزها خبر آمد، کادر مربیگری خونه به خونه ی بابل تغییر کرده است و حمید درخشان به عنوان سر مربی و علی کریمی

درخشان و علی کریمی در کادر خونه به خونه ی بابل 
کجاست اون کوچه چی شد اون خونه آدماش کجان خدا میدونه  
قدش از منم بلندتر شده... میوه هاش هنوز کالَن... من و بابا با هم ملکه ی برفی رو توو باغچه ی کوچیک خونه کاشته بودیم...حالا برگشتم... الان توو همون حیاطیم که توش لی لی بازی میکردم ،رو دیواراش اسم فامیل ،گربه هام توو همین حیاط به دنیا اومدن ،بوته های گل رو من و بابا هر تابستون با کلی ذوق میکاشتیم... بید مجنونا ،درختای همیشه عاشق باد ،با دستای بابا مهمون این خونه شدن.... چندسال بود که همیشه مهمون خونه ی عزیزجون بودم ،هر وقت بعد مدت ها میومدم

کجاست اون کوچه چی شد اون خونه آدماش کجان خدا میدونه 
ehem ehem  
این ک سرما خورده باشی و بری اردو خیلی بده:|
مخصوصن اگه قرار باشه توی اون اردو کلی عکس بگیرید :|
اصن یه چیزه افتضاحیه :|
کلن توی عکسا من قیافه ی داغونی بیش ندارم :|
ولی در کل اردوی خوبی بود :)
خیلی خندیدیم :)
ب حقایق جالبیم دست پیدا کردیم :دی
بعده اردو مامانم اوده دنبالم توی را خونه گف بابات رفت مسافرت
من ب طور واقعی ب این شکل در اومدم O_O
گفتم لابد رفته اهوازی جایی کلی خوشحال شدم
ولی بعد ک گف رفته ماهیگیری خورد تو ذوقم
ولی بازم خوب بود چون میشد شب رفت خو

ehem ehem 
مامان  
وقتی خیلی تنهایی و مجبوری کارای خونه رو انجام بدی و تاکید میکنم مجبور!!  تنها کسی که هِی یادش میکنی مامانته.. اعتراف میکنم  الان تو این چندروزه  که کارای خونه مخصوصا آشپزخونه رو انجام میدم یاد مامان میکنم، اعتراف میکنم گریه میکنم!! الان خیلی بغض دارم .. مامان که کار خونه رو انجام میداد و ما اذیتش میکردیم  میگفت مگه من ختمتکارتونم! (منظورش خدمتکار بود)

مامان 
برد انتظار در اخرین بازی نیم فصل  
از هفته هفتم لیگ دسته اول امیدهای کشور تیم انتظار در یک بازی زیبا و هجومی موفق شد 1بر0 شهرداری نوشهر را شکست بدهد تا راه صعود به دور دوم را تا حدود زیادی هموار کند-سایر نتایج نیز بر وفق مراد انتظاری ها بود-
شوتبال صمیمانه برای بازیکنان و اعضای کادر فنی از جمله مهدی کریمی و حامی این تیم جمتاج ارزوی موفقیت میکند
سایر نتایج
خونه به خونه 1 گیتی پسند اصفهان 1
پتو لاله 0 نساجی 0
کاسپین قزوین 0 پرسپولیس شمال 2
جدول رده بندی
1.خونه به خونه 17 امتیاز
2.انتظار

برد انتظار در اخرین بازی نیم فصل 
خونه تکونی  
وقتی روپوش مدرسمو بعد از چند سال توی خونه تکونی پدا میکنم و میپوشم
وای چقدر لاغر شدم! :/
ینی چجوری حاضر بودم از صبح تا بعد از ظهر اینو بپوشم؟ :|
چه چیزایی که تو خونه تکونی پیدا نمیشه:)
+بعد از ظهر باید کارمو تحویل بدم،80 درصدشو مونده :(

خونه تکونی 
دایی ها  
دچار دایی زدگی شدم:))
من شش تا دایی دارم که امروز  رفتیم خونه ی ۴ تاشون عید دیدنی،اون دو تا رو هم خونه ی یکی از دایی ها دیدیم! هر طرف رو نگاه میکردم یه دایی می دیدم:))
+ به دایی امیرم حسودیم شد.یه دختر ۶ ماهه داره انقد گوگولی و خوشکل و خوش خنده ست که آدم دوس داره درسته قورتش بده

دایی ها 
من زنده ام  
هفته گذشته اسباب کشی انجام شد و مشغولم. هنوز نت خونه وصل نیست. الان از خونه خواهرم دارم می نویسم. خرده ریزهای ناتمام و نبود انباری و خرده کاری ها مثل وصل کردن لباسشویی و ظرفشویی و ...این چند روز دوتا خبر خوب بهم رسید. یکی از دوستام که چند سال پیش جدا شده دوباره داره ازدواج میکنه. یک دوست دیگه م هم دکتری قبول شده. خوشحالم براشون.

من زنده ام 
یک نقطه ارامش  
یه وقتاییم هست
تو خونه
که شامتونو خوردید خوابتونو کردید فیلمتونو دیدید کتابتونو خوندید.. کاراتونو کردید و اون تایمای خالی ِ هر کدوم از اعضای خانواده ست... صدای تی وی کمه.. هر کی یه گوشه داره فقط به خودش می رسه.. و بعد باز به یک بهونه ای که توی همون چند لحظه ی خلوت هم بهانه ش شکل گرفته باز دور ِ هم جمع میشین.. و صدای حرف می آد...اون تایما.. اون تایما رو خدا از هیچ خونه ای نگیره.. یکی از بهترین وقتای یک خونه همینه.. مثل اینکه از بالا تصویر برداری کنی و یه

یک نقطه ارامش 
:)  
سلام:)خوبید؟حالتون چطوره دقیقا؟!اینم از اخرین روز تعطیلات ولی من هنوز نرفتم خونه متاسفاااانه!!بازم روز از نو و روزی از نو!!!من ک خودمو از 19اسفند مرخص کرده بودم حالا دوباره همه چیز مثل سابق میشه!برگردید سرکار و خونه و درس و مشق و زندگیتون:))بازم بیایم اینجا و از روزمرگی هامون بگیم،بیایم بگیم سرکار،خونه،مدرسه،دانشگاه چی گذشته! چیزی نیستا!!! فقط یه بیست روزی بود جوگیر شده بودیم:))دوس داشتم از فردا برگردم سراغ زندگیم ولی هنوز برنگشتم شهر خودم!ا

:) 
سال ن و  
فردا سال جدیده، خیلی حس نوشتنم نمیاد 
کلی برای لحظه سال تحویل سگ دو می زنی، می شوری می سابی،می خری، آخرش هیچی به هیچی 
دلم هوای جنوب چند سال پیش را کرد که فارغ از همه چیز لحظه سال تحویل شلمچه بودیم 
شب که طبق معمول منزل مادر شوهر بودیم ، زهرا زنگ زده بود خونه که کفش هام را بیاره، فکر می کردم اونا هم شام میان خونه عمه اینا 
منم که زودتر رفتم خونه عمه کمک، ولی هرچی منتظر شدم نیومدند عمه هم گفت کلی به عمو اصرار کرده که شام بیان قبول نکرده 
گفتم پس

سال ن و 
1199 BoX:  
8فروردین ساعت 17:30
اولین بهار من شروع شد ....
امروز صبح با هواپیما به سلامتی و خوشی رسیدی ....
من رفتم خونه دوستم و تو اومدی دنبالم ... وقتی دیدمت خیلی ذوق کردم دل تو دلم نبود خونه دوستم بود هرلحظه میخواستم بیام پیش تو ... خیلی خوشحال شدم دیدمت با هم رفتیم بازار و لباس و کفش مورد نظر و بهت نشون دادم و چیزی به دلت ننشست و چیزی نخریدیم .... احساس میکردم شاد نیستی حرفم نمیزدی ... سالنامه شرکتتون و دادی و شکلات خوشمزه کیت کت ^_^
من و رسوندی خونه و خودتم رفتی
خد

1199 BoX: 
مقاله زندگینامه و تحلیل آثار جیمز استرلینگ  
جیمز استرلینگ
این فایل به صورت word و شامل ۴۳ صفحه می باشد.
قابل ذکر است در این فایل به معرفی کامل جیمز استرلینگ و تحلیل و معرفی تمامی آثار جیمز استرلینگ پرداخته شده است. جزئیات آثار وی به صورت جدول بیان شده است.
گوشه ای از مطلب:
جیمز استرلینگ بریتانیایی در سال ۱۹۲۶ در گلاسکو اسکاتلند به دنیا آمد. وی تحصیلات خود را در دبیرستان کوئاری بانک لیورپول تا سال ۱۹۴۱ ادامه داد و دیپلم معماری خود را با تحصیل در دانشگاه لیورپول در سالهای ۱۹۵۰-۱۹۴۵ با نمره

مقاله زندگینامه و تحلیل آثار جیمز استرلینگ 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب