بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

خرید پستی جا قاشقی داخل کشوی گردان جا قاشقی خرید پستی

این محصول جهت قراردادن قاشق، چنگال، کارد و ... برای نگهداری در کشوی کابینت می باشد. در این محصول به منظور افزایش کاربری و سهولت استفاده در قسمت فوقانی بخشی با امکان چرخش 360درجه در نظر گرفته شده است.همچنین می توان از این قسمت به صورت جداگانه در هنگام سرو غذا روی میز استفاده نمود.

خرید

قیمت : 35,000 تومان



كيارش غربا مال اونا شدي

 
سلام
بیاییدحقوق والدین روباهم مرورکنیم:
1-با احترام با اونا صحبت کنیم.
2- جلو اوناراه نرویم.
3-قبل از اونا نشینیم .
4- اونا رو با نام صدا نزنیم.بهشون بگیم بابا جون مادرجون .
5-اسباب اذیت اونا روفراهم نکنیم کاری نکنیم مردم به اونا دشنام بدن.
6-کلمه ای نگیم که اونا رو برنجونه حتییک اوف یااوخ.
7- برای اونا همیشه دعاکنیم.
8- صدامون رو براشون بلند نکنیم.
9-وقتی اونا ازماعصبانی اند کوتاه بیاییم.
10-به اونا ابراز محبت کنیم بهشون بگیم دوستون داریم.

 
لابیرنت  
ماملت خیلی جالبی هستیم. خودمونو به اون راه می زنیم در برابر کسانی که خودشونو به اون راه می زنن. جالب اینه که ما می دونیم که اونا خودشونو به اون راه زدن اونا هم می دونن که ما خودمونو به اون راه زدیم. از اون جالبتر این که ما می دونیم که اونا می دونن که ما خودمونو به اون راه زدیم اونا هم همینطور و از اون چند پله جالبتر این که ما می دونیم که اونا می دونن که ما می دونیم که اونا می دونن که ما خودمونو به اون راه زدیم. اونا هم همینطور و... با این حال باز هم خو

لابیرنت 
 
توی مجلس ختم یک فرد ، همیشه سه گروه آدم وجود داره :
1- اونایی که گریه می کنن .
2- اونایی که فقط نگاه می کنن .
3- اونایی که با بهت نگاه می کنن .
حالا توضیحات این سه گروه :
1- اونا باورشون شده ک طرف فوت کرده و همچنین که اون فرد براشون خیلی مهم و ارزشمند بوده .
2- اونا از بستگان فرد فوت شده هستن ، ولی زیاد هم اون فرد براشون مهم نبوده و زیاد هم از فوت کردن فرد ناراحت نشدن . البته لازم به ذکره که اونا خیلی هم به اون فرد نزدیک نبودن .
3- اونا نزدیک ترین افراد فرد فوت

 
من  
من از اون تیپ آدما ام که وقتی بیکار میشه فک میکنه....
ولی به همه میگه بییییخیال و فک نکن....
از اون دسته از آدما که با خودش میگه: امروز شنبه ست، من شنبه ی پیش توو چه شرایطی بودم؟؟
و اگه اون شرایط بهبود یافته بود، حاااالم میزون میشه و اگه نه، داغون
از اون دسته آدما که متن چت هامو با یک سری که برام مهم هستن، مدام مرور میکنم
نه که یادم بیاد یا یادم نره.....
واسه اینکه دوباره اون حسی که موقع اون چت داشتم رو زنده کنم
و به راحتی ام دوووباره حسش میکنم.....
آدم ق

من 
یادداشت پنجم : بد احوال  
سلام بر مولای غریب ..
سلام بر مولای ِ غریب ِ غربا ..

آقا جان . حال و روزم که بر شما پنهان نیست ... بد خلقی ها ... به گریه افتادن های شبانه ... پشیمانی های هر روزه و هر روزه ...
این که چه شد که به اینجا کشیده شدم را نمی دانم ، این که چه کنم که از این جا بیرون بروم را هم نمی دانم ...
نمی دانم بابا جان !
نمیدانم راه نجاتم را ... نمی دانم ...

راستی حضرت پدر ؟ این حکم که گریه نماز را باطل می کند را کجای دلم بگذارم آخر ؟ چون منی که در پهنه ی دنیا جز خدای خود احدی را ندا

یادداشت پنجم : بد احوال 
هفتمین گه گاه  
گاهی حتی یه کلمه می تونه طولانی ترین جمله باشه. یا حتی سکوت خیلی معنیا میتونه بده.ولی بعضی وقتا هم میدونی که باید سکوت کنی. مهم نیست چقدر به این و اون بگی. مهم نیست بقیه چقدر کمکت کنن. مهم نیست چقدر خودتو به در و دیوار بکوبی. همه ی اینا بی فایده س. نه اونا تو رو میفهمن نه تو میتونی به خودت کمک کنی. حرفای اونارو میفهمی چون مثل اونا بودی ولی الآن که عوض شدی سردرگمی. پس همون سکوت بهترین گزینه س. و تظاهر کنی که مثل بقیه ای."I'm fine. Well, I'm not fine - I'm here.""Is there some

هفتمین گه گاه 
فرهنگ نذری با نگاه متفاوت  
سلام اگر به سوپر مارکت ها و بقالی های محله های حاشیه نشین و کم در آمد شهرمون برید و گپی با مغازه دار بزنید قطعا با دفتر حسابی مواجه میشد و با کمک مغازه دار تو لیست حساب نیازمندایی رو پیدا میکنید که اجناس و مایحتاجشون را به صورت نسیه میخرن و صبر میکنن تا یارانه بگیرن و یا از جایی بهشون کمک برسه.خیلی وقتا میبینید که حجم بدهی هاشون از نظر شما بسیار کمه ولی برای اونا بار سنگینی در زندگیاشون هست . بدهی هایی که قادر به پرداخت اونا هستید را پرداخت کنی

فرهنگ نذری با نگاه متفاوت 
گشت ارشاد!!!کاخ جشنواره!!!  
جشنواره فجر در دهه فجر انقلاب اسلامی!
راستش من با بدحجابی و بی حجابی مخالفم و دوست ندارم که آزادی مطلق باشه و این نظر منه ولی بعضی چیزا اعصاب آدمو بهم میریزه
با درست یا غلطی گشت ارشاد کاری ندارم(با اینکه غلطه) ولی اگه گشت ارشاد درسته چرا یه سر نمیره کاخ جشنواره به اونا هم تذکر بده؟!آیا اونا دلشون پاکه و منظوری از اینجور پوشش ندارن ولی اونایی که تو خیابونن همشون روسپین و خیابونی؟آیا خونشون رنگین تره آیا؟آیا اونا پشتشون گرمه آیا؟
اگه غلطه پس از

گشت ارشاد!!!کاخ جشنواره!!! 
خوابش رو دیدم  
یادم رفت بگم خوابش رو دیدم
خواب نی نی رو !
یه پسر چاقالوی سفیددددددددددددد مث برف.
با کله ای بدون مو!طاس طاس.
خوابونده بودمش توی گهواره . خودش کلشو تکون می داد تا گهواره تکون بخوره !!!!!!! صورتش مث خودم بود . چشمای درشت .صورت گردالیش خوب یادمه. اینقدر سفید بود انگار نورافکن بود! یا این پروژکتورا هست !از اونا بسته بودن بهش . برق میزد از روشنایی و سفیدی.نوزاد بود ولی خیلی ماشالله درشت و و هیکلی بود. یادمه همسری گرفت خوابوندش روی پاش و منم هی میگفتم نندا

خوابش رو دیدم 
ولنتاین :///  
الان یه اتفاقی افتاد که باعث شد کاملا اتفاقی یاد یه خاطره بیوفتم :
یه روز تو کلاس منتظر استاد نشسته بودیم بچه ها داشتن در مورد کادو و اینا حرف میزدن منم داشتم تو گوشیم وقت میگذروندم که نمیدونم چی شد بحث به ولنتاین رسید هر کسی داشت درمورد ولنتاین یه نظری میداد و بحث میکردن که یه دفه یکی برگشت گفت بچه ها هرکی بگه ولنتاین چی هدیه گرفته همینجوری که داشتن با هم حرف میزدن من سرمو بلند کردم گفتم مگه ولنتاین تموم شده؟
برگشتن سمتم یه چند لحظه پوکر فیس

ولنتاین :/// 
کوه ِ مرزی  
+ ما اینور کوه بودیم و ... اونا اونور کوه! 
اونا به ما میگفتن کومشی (koomshi) ! یعنی پشت ِ کوهی! ما هم به اونا همینو میگفتیم. خب اونا هم نسبت به ما پشت کوهی بودن! :-) 
خلاصه که سالها بین دوشهر، سر همه چیز دعوا و جنگ و خونریزی بود! تا اینکه... در تاریخ اومده که پس از قرنها، ازدواج من و همسر (یکی از اینور کوه با یکی از اونور کوه) ، به عنوان «خون بس» و پایان جنگ اعلام شد! :-D فعلا که خون بس برقراره! تا ببینیم... :-) 
برگرفته از کتاب خیلی معتبر: Part of Fanciful History  :-) 
+ دو ر

کوه ِ مرزی 
30  
خب از اونجایی که پدر مادرم من رو مجبور کردن به دلخواه اونا زندگی کنم منم هیچ کاری رو که یه درصد احتمال بدن دوس دارن انجام نمیدم ... مثلا اگه جمعه ها من حق بیرون رفتن با دوستام رو ندارم  با اونا هم بیرون نمیرم ... اینطوری جیگرن حال میاد ... این سبک زندگی ع/ن گونه ایی که واسم ساختن روانیم کرده ... گاهی به مرز جنون میرسم ... این دوران مثلا جوونی منه ... اما مث ادم آهنی فقط کار میکنم ... هیچ چیزی روحم رو ارضا نمیکنه و مث مرغ سرکنده م ... گاهی خودم رو میزن

30 
خاک تو سری ها  
من هیچ وقت نفهمیدم فلسفه ی گذاشتن این اسم برای اینجور فیلم ها و ویدئوها چیه. اینکه1. اونا باید خاک تو سرشون بریزن که دارن اون کارا رو میکنن؟2.ما باید خاک تو سرمون بریزیم که اونا اینکارو میکنن؟3.اونا باید خاک تو سرشون بریزن که بی ناموسن؟3.ما باید خاک تو سرمون بریزیم که اینا بی ناموسن؟5.کلا همه خاک تو سرمون بریزیم که " به کجا میرویم ... !!"؟6. همه ی موارد؟؟؟

خاک تو سری ها 
anti girl  
میخوام 2 مطلب بگم.......     
     یکیش یه افشاگریه که اگه خودتون تو خیابون یه نمه دقت کنین میفهمین واقعا درسته........       
     و اون یکیش یه پیشنهاد واسه افزایش تعداد ابر مردها در جهانه.....
1)    یه بار داشتم با یکی از آشناهامون که دختر هم بود تو بازار دور میزدم..... اون دختره از نظر لباس و قیافه جزو دخترای قابل تحمل بود و با آرایش تیریپ شده بود....
باور نمی کنین..... وقتی راه میرفتیم هیچ مردی اون رو نیگا نمی کرد بلکه فقط دخرا بودن که زلللللللل زده بودن به

anti girl 
اونوقت دلش میشکنه  
ختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آ

اونوقت دلش میشکنه 
انجام پروژه با GULP  
شما در طول انجام یک پروژه با فرآیندهای زیادی روبرو میشید. کامپایل کردن فایل های SASS و یا LESS , مینیفای کردن کدها و یا ادغام کردن اونا. حتی شاید نیاز داشته باشید بر روی یک سری از فایل های خاص پردازش هایی انجام بدید و سپس اونا رو به یک پوشه خاص منتقل کنید. حتی بعد از هر تغییر بر روی فایل CSS , به طور خودکار فایل CSS رو از طریق ftp آپلود کنید. حتما با این مقاله از مجیدآنلاین همراه باشید.

انجام پروژه با GULP 
من و تن  
هوالکافی
خدایا "تنم" ، "منم" را در نمی یابد تنی که عادت به تنبلی دارد و منی که سرکش و بی قرار است،
خدایا "تن" و "من" در وجودم همراهی ندارند و این معضل برایم سخت جانکاهست،
خدایا چه بسا آروزهایی که "من" دارد و "تن" در راستای آن ها قدمی بر نمی دارد،
خدایا تنم بر منم مسلط است به حدی که منم نیز عین تنم داره میشه ، بیخیال و بی غیرت و راکد
خدایا منم قادر به راه اندازی تنم نیست و این چنین است که روزها بر من بی حاصل می گذرد
خدایا منم گاهی متعالی میشود اما تنم او

من و تن 
من ناراحتم  
من خیلی خیلی ناراحتم.... چرا کسی منو نمیخاد... هرکس نزدیکم میشه  به قول خودم زود میره بدون هیچ شناختی... شاید زیادی مهربونم... یعنی بنظر اونا ساده لوح... شاید من احمقم... که میخام مهربون باشم مث مسیح... نمی دونم ...خب آقاهه هم مث اونا ... من دوسش دارم... برای آخرین بار عکس نوشته  براش فرستادم  تو زندگی همه مون یکی هست که مدام باهاش دعوا داریم ولی خیلی دوسش داریم...  من و اون  خیلی بحث داشتیم اونم بخاطر رفتارمون................. میدونم باب میلش رفتار نک

من ناراحتم 
Hangover  
4 سال پیش، روز چهار شنبه سوری...
+ واییییییی محمد من میترسم
- بچه سوسولی دیگه چیکارت کنم؟ :))
+ زهههر مااار آخه مگه دیوونه ای اونا رو تو دستت نگه داشی؟
- واس چی دیوونه؟ :)) چیه مگه؟
+ برا این که اونا معلوم نیس چه کوفتیه درس کردی فیتیله اینا هم نداره یهو ترکشش میره تو شکممون
با صدای بلند خندیدم...
صدایی که دیگه داشتم سعی میکردم مردونه جلوه بدمش!
- فروزان؟
+ هوم؟
- میدونستی خیلی خنگی؟ :)))
+ خیلییی بیشعوریییبازم خندیدم...
فکر نمیکردم یه روزی اینطوری دلتنگش ب

Hangover 
Let it rain over me  
کلاسا تموم شد بلخره
ولی شنبه اردوعه
اون مدرسه ام پیام داده  4 شمبه و 5 شمبه بریم :|
دیروز کلاسمون تشکیل نشد :|
ینی هرچی نشستیم نیومد دیگه بچه ها رفتن پرسیدن گفتن نمیاد :|
خوب خدای نکرده میمردید بیاید بگید ک ما این همه علاف نشیم :|
خلاصه گفتن هرکی میخواد بره خونه :|
ولی ما ینی منو نگین و مائده رفتیم بستنی فروشی :دی
من یخ در بهشت خوردم نگین ی قیفی مائده ام ذرت خورد ک نصفشو انداخت :|
خلاصه خوردیم و برگشتیم مدرسه دیدیم ریاضیا زنگشون خورده رفتیم نشستیم پی

Let it rain over me 
 
 دوستانى كه كسب و كار دارین خودتون‌ با‌ اونا تماس‌ بگیرید‌ و‌ هر‌ زمانی‌ که‌ فکر‌ میكنید مشتریان‌ ممکنه ‌سفارش‌ داشته‌ باشن‌ بهشون تلفن ‌کنید‌ و‌ سفارش‌ بگیرید.‌ حداقل‌ یک‌ روز ‌در‌ هفته‌ رو به‌ این‌ کار‌ اختصاص‌ بدید.از همین الان شروع كنید ..

 
مهمونی بی ربط ها  
ماه رمضان رو بخاطر دعوتی ها و مهمون بازیاش دوست ندارم ‎:-\‎خصوصاً که ی عده متوجه نیستن کی رو با کی دعوت کنن، یهو ۵ تا خانواده بی ربط رو دعوت میکنن باهم ‎:S خب اخه ما با اونا چه صنمی داریم که باهم تو ی خونه بشینیم به زور ۴-۵ ساعت لبخند ژکوند بزنیم؟! اه اه اهدقت کنید یکم خب !

مهمونی بی ربط ها 
160. تخم مرغ  
از لحظه اول مسافرت که ما نشستیم تو ماشین مادرشوهر شروع کرد کاش نوه داشتیم. من نوه میخوام چرا بچه دار نمیشین. هی گفت گفت گفت گفت گفت........ قشنگ رو اعصاب من. ول کنم نبود فکر کن یکی 8 روز درگوشت هی این حرفارو تکرار کنه.
یه روز خونه مادربزرگم داشتیم درمورد تخم گذاشتن مرغا حرف میزدیم یهو مادرشوهر اظهار فضل فرمودن دهان پر در و گهرشونو باز کردن. گفتن چیکار به مرغا دارین خودتون بریم تخم بذارین.
وایییییییییی منو میگی کوره آتیش اینقدر حرصم گرفته بود و عصب

160. تخم مرغ 
عادت  
یکی از عادت های عجیب من اینکهناخواسته به صورت سرگرمیوقتی وارد یه منطقه جدید میشمعادت ها رفتارها و عکس العملحتی طرز برخورد و سبک پوشش مردم اون منطقه رو بررسی میکنمدست خودم نیست برام جالبهدرست که خیلی مواقع میگم برخوردهای انسانی دردسرزا و انرژی گیر هستنولی از طرفی مطالعات انسانی خیلی خیلی جذاب هستنمثلا شهرهای مذهبی تمایل زیادی به رنگ های تیره دارنو متاسفانه برخورد جالبی با افراد غریبه ندارنالبته توی موقعیت های مشابهاونا تمایل بیشتری

عادت 
سلامی مجدد  
تولد همسر نزدیکه. نمیدونم چرا دست و دلم نمی ره براش چیز خوب و با ارزشی بخرم. منم برای خودم خیلی کینه ای و انتقام جو بودمو خبر نداشتم.
راستی عید هم نزدیکه. موندم تو عید این پت و مت ها رو چیکار کنم. به همسر میگم عید میریم خونه مامانم اینا؟
میگه نه من نمی یام.
من نمیفهمم این بیشعور چرا با اونها قهره!!!!! خودش بی ادبی کرده. خودش بی حرمتی کرده. و خودشم طلبکاره. خیلی عجیبه.
حالا مامانش اینا هم همش دارن بهش گوشزد میکنن که عید دیگه این قهر و قهر بازیها رو تم

سلامی مجدد 
راحت باشین  
تاحالا کسى رو نفرین نکردم.
آه هم نکشیدم. (کشیدم اما نه از اونا که مردم رو میگیره!)
هرکى هم که در حقم نامردى کرده، داره خوش و خرم زندگیشو میکنه.
خدا هم کارى باهاشون نداره.
خلاصه دستم به هیجا بند نیست.
واسه همینه اینقد راحت دلمو میشکنن. 
راحت باشین

راحت باشین 
درد  
مامان میگه فلانی که همسایه مون پسرش و زن داده و دخترشم هفته ای دیگه سه شنبه مهریه برونشه... میگه کارت درست شد میرم برات خواستگاری هر هفته تا بشه... تو دلم میگفتم که اونا سالم اند... کار می‌کند دغدغه ای پول عمل و ورزش و کلی کوفت و زهرمار بخاطر پای چلاق شون... فقط میخواهند قلب ادمو به درد بیاورند.... 

درد 
نو بودم، کهنه شدم......  
در راه برگشت از محل کار، رفتم سوپرمارکت سر کوچه و بعد از دید زدن یخچال ویترینی حاوی بستنی ها، رو به فروشنده گفتم: بستنی قیفی پاک دارید؟ از اونا که چهارتا تو یه جعبه است. گفت:پاک؟؟؟؟؟ نه. ما اینجا بیشتر میهن داریم. و بستنی های مختلفی رو نشونم داد. بعد گفت مگه پاک بستنی هم داره؟ گفتم: اختیار دارید. قبل از اینکه میهن و بستنی هاش همه ایران و فتح کنند این پاک بود که بستنی میزد. قیفی، قیفی کاکائویی، بستنی کیم و دوقلو. گفتم سی سال پیش پاک بستنی قیفی پ

نو بودم، کهنه شدم...... 
امروز  
امروز وقتی داشتم میرفتم سرکارنزدیک محل کارم شدم دیدمیک خانم - یه آقا پسر و دختر خانم یه گوشه هستنو مادر نشسته بودمیگفت تو به درد ما نمیخوری یه کسیو میخوام که شبیه خودمون باشهتو این لحظه ای که یه نگاه هایی به اون سه نفر کردمدختره فرق داشتهم تیپ و قیافه اونا نبودتفاوت

امروز 
بیسکویت زندگی  
سلام..
خاطره ای از پرویز پرستویی رو تویه یکی از سایت ها خوندم که به نظرم جالب بود و قابل تامل و گفتم که شاید شما هم بخونید و خوشتون بیاد و به فکر فرو برید،پس با هم این داستان کوتاه و زیبا رو میخونیم:
یادمه هشت سالم بود
یه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه تولید بیسکوییت
ما رو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیم
وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون
خیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایی که از دستگاه می

بیسکویت زندگی 
شعر پیوند عشق  
شعر نو : پیوند عشق - shereno.comشعر نو : پیوند عشق - shereno.comشعر نو : پیوند عشق - shereno.comشعر نو : پیوند عشق - shereno.comشعر نو : پیوند عشق - shereno.com,شعر نو : پیوند عشق - shereno.comپیوند عشقپیوند عشقپیوند عشقپیوند عشقپیوند عشق,پیوند عشقپیوند غزل - baharesaber.blogfa.comپیوند غزل - baharesaber.blogfa.comپیوند غزل - baharesaber.blogfa.comپیوند غزل - baharesaber.blogfa.comپیوند غزل - baharesaber.blogfa.com,پیوند غزل - baharesaber.blogfa.comImages of شعر پیوند عشقImages of شعر پیوند عشقImages of شعر پیوند عشقImages of شعر پیوند عشقImages of شعر پیوند عشق,Im

شعر پیوند عشق 
مدرسههه تموم!  
سلام سلام و سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامواااااای خدا از شادی در خود نمی گنجم!!!خیلی شادم امتحانا تموم شد!!!!!ههااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا     هههههههههههههههههههههههههههههههه     یک نفس راحت!!!!البته امید وارم!!!یک سلام از روی آسودگی!!یک سالام پر از انرژژژژژژژژژژژژژژی!!!سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامالبته
همین جا باید بگ

مدرسههه تموم! 
برگشتم  
بعد از حدود ۲ سال دوباره دست به قلم شدم 
- عجب چیه علی!!! چه خبره، دوباره اعصابت خورد شده برگشتی 
ده ه ه ه ای بابا تو هم ملا نقطه ای هستی آ. 
  مگه من چی گفتم به این سرعت عصبانی شدی 
اخه یه بار سه چهار سال پیش بهت یه چیز گفتم تو هم اونو گرفتی دست 
علی ...من چقدر تو را می شناسم ؟ در حد نوشته هات
خوب
خوب یه جمالت ....من در حد نوشته هات تو را میشناسم . من فقط داستان هات را خوندم 
اونا داستان نبودن ،اونا دو بخش از زندگی ام بود که یه زمانی برام خیلی مهم بودن تو

برگشتم 
دلش میشکنه ...  
دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟مهمان با مهربانی جواب داد:بله.دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودندربین اونایک عروسک باربی هم بود.مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.اما خیلی تعجب کرد وقتی که دیددخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست همنداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.مهمان با کنجکاویپرسید:این که زیاد خوشگل نیست!دخترک جواب داد:آخه اگه

دلش میشکنه ... 
127  
گاهی وقتا به خدا میگی من فلان آرزو رو دارم...فلان خواسته رو...اونقدر اصرار میکنی سرشون که یادت میره در مقابل داشته هات،نداشتن اونا اصلا به چشم نمیاد.. بعد الان که پای سلامتیت اومده وسط،افتادی به التماس... بله حکیمه خانوم... شانس بیاری قضیه جدی نباشه...در هر صورت،یاد بگیر همیشه اول شکر داشته هات رو به جا بیاری.. * خدایا سلامتی رو نگیر ازم...

127 
امتحانات تموم شده!!  
سلام سلام و سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامواااااای خدا از شادی در خود نمی گنجم!!!خیلی شادم امتحانا تموم شد!!!!!ههااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا     هههههههههههههههههههههههههههههههه     یک نفس راحت!!!!البته امید وارم!!!یک سلام از روی آسودگی!!یک سالام پر از انرژژژژژژژژژژژژژژی!!!سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامالبته همین جا باید بگم

امتحانات تموم شده!! 
گرگ بیابون هم آدمه!  
دیشب  خبر بدی بهم رسید.دوستم میگفت یادته در مورد فلانی فلان روز یه حرفی زدی؟ از اون و امثال اون  انتقاد میکردی...؟ گفتم آره چطور؟ گفت اوضاش بدجور بهم ریخته. فک کنم همونجور شد که میخاستی!گفتم من!؟ من کی بد اونو خاستم!؟ سوء تفاهم شده. من حتی به موقعیت و مال و ثروت و...امثال اونا یه ذره فکر هم  نکردم، چه برسه که بخام جای اونا باشم یا بد اونو بخام! من فقط گفته بودم امثال اون با رانت و ...رفتن بالا و مناسب و شغلها و حقوقهای آنچنانی...و نهایتا ی

گرگ بیابون هم آدمه! 
.  
خیلیا  دلشون میخواد زندگیشون بهتر شه و ازین وضعه شخمی که الان هستن بیرون بیان ولی هرچی تلاش میکنن نمیتونن
ولی من تازه پامو گذاشتم تو این راه و نمیدونم دارم چه غلطی میکنم همینجوری میرم جلو فقط
خودم نمیخواستم دیدم ب زندگی مثل اینجور آدما بشه ولی یهویی یه تغییری توم بوجود اومد و دارم میشم عین اوناچــــــــــــــــــــرت و پـــــــــــــــــــــــــــــرت

. 
غرور؟  
سلام
جالبه چند بار هم اتفاق افتاده ، لحظه ای که فکر میکنم که دیگه خیلی چیز بلدم یه اتفاقی می افته که میفهمم چیز هایی خیلی خیلی ساده هست که میبینم اونا رو هم بلد نیستم چه برسه به چیزای خفن قضیه... :(
غرور چیز جالبیه تا میای مغرور بشی خدا میزنه پس سرت بشینی سر جات
پ.ن. قطع و وصل کردن و کنترل جریان (به صورت خیلی سریع) یک سلف هم میتونه تا اندازه ای جذاب باشه که بشینم بعد مدتی یه چیزی تو وبلاگم بنویسم.

غرور؟ 
دوستی  
ما آدما گاهی اوقات رابطه ی دوستی رو با رابطه ی دوستانه اشتباه میگیریم.
مثلا اینکه یه نفر با همکاراش می گه و می خنده و با هم صحبت می کنن ، فوراً می گیم اینا با هم دوستن ولی واقعیت اینه که اینطور نیست.
دو نفر ممکنه در موقعیتی قرار بگیرن که بقای موقعیتشون وابسته به همین رابطه ی صمیمی و دوستانه ست.مثلا دوتا هم اتاقی یا همکلاسی یا همکار. ولی این معناش این نیست که با هم دوستن.
دوستی رابطه ای بسیار عمیق وپیچیدست.دو نفر وقتی میتونن با هم دوست بشن که سطوح

دوستی 
محدودیت طلبی  
از این آدم هایی نبودم و نیستم که پزشک برایشان خدا بود. از این آدم هایی نبودم که بخواهم بر شمار دوستان پزشکم بیفزایم . اما الان شدم !وقتی برای اولین دورهمی دوستای دبیرستان رفتم خونه الهام، دیدم که چقدر دغدغه های اونا با من فرق داره اما فک کردم مهم نیست. در دوستی چیزهای دیگه ای مهمه . تمام مدتی که اونجا بودیم، حرفی برای گفتن نداشتم. بچه ها از افرادی حرف می زدن که خودشون می شناختن.از جاهایی حرف می زدن که باهم رفته بودن. بیشتر با فاطمه حرف میزدم.که ا

محدودیت طلبی 
2 زن!  
دیشب خواب عجیبی دیدم و خیلی تعبیرش رو نفهمیدم!البته امیدوارم ربطش ندید به خردادی بودنم ها!من خواب دیدم که یه جا هستم با 2 تا مـ.ـعـ.ـشوقه ، از گذشته ای که داشتم هیچی یادم نمی اومد ولی اونا کلی تعریف میکردن که اره تو خوب بودی باهامون و خودشون هم همو میشناختن و داشتم تو خواب فکر میکردم یعنی اگه همزمان با هرجفتشون ازدواج کنم و همه چیز 3 تایی بشه زندگی چطور میشه؟بعد از ازدواج هم اینا مثل قبل صمیمی می مونن ؟

2 زن! 
 
آقا من با گوشی ام.الان پیام رو دیدم.من از جواب دادن به سوالا در نمیرم.سوالا بیش از حد شخصی هستن، برا این جواب ندادم اونا رو.بعد اینکه چه جالبی داره دونستنش؟! فردا جواب میدم فقط اون سوال که من تا حالا عاشق کسی شدم یا نه. اینم چون داستانش جالبه میگم با شکل طرف رو هم نشونتون میدم :) خب فعلا یا علی من الان خوابیده بودم که با گوشی پیاما رو خوندم.ان شائ الله که از کنجکاویتون کم بشه فردا

 
نیو یر  
آخ که چقد زود گذشت...پست قبل مال 9اسفنده و امروز 10 فروردین...امسال متفاوت شروع شد و من واسه اولین بار تحویل سال پیش مامان بابا و خواهرم نبودم و توی جاده بودیم...از 28 اسفند پا94تا حالا هنوز خونواده مو ندیدم آخه تا دیروز ما مسافرت بودیم و تا ما رسیدیم اونا رفتن...دلتنگشونم...بعدا میام از خاطرات سفر  و روزای هیجان انگیزش مینویسم سر فرصت...الان هم حالم خوب نیس و هم کلی کار دارم...چمدون و چیزای داخلش پخشه تو اتاق...راستی عیدتون مبارک دوس داشتنیا :*

نیو یر 
از هر دری  
برگه تصحیح میکنم و کل وقتم رو گرفته. سرعتم پایینه. تا 10-11 روز دیگه هم باید همه رو تحویل بدم. با این سرعت قطعا نمیرسم. باید سریع تر باشم. دلم یه بلیط رفت و برگشت میخواد که برم و یه یه ماهی بمونم پیش کسایی که دوسشون دارم. دلتنگی خودم یه سمت، یه تنگی اونا هم یه سمت، اظهار دلتنگی اونا هم یه سمت! انقد که ننوشتم، نوشتن برام سخت شده. یادش بخیر، 4-5 سال پیش چقدر مینوشتیم و ذوق نوشتن داشتیم. حالا نه اینکه در و گوهر بنویسیم ولی خوب بود. بهتر از هیچی بود. ی

از هر دری 
پانزده شهریور یعنی نزدیک و دور :)  
حوصلم یکم سر رفته . فکر کنم با همه وجودم شیرینی تعطیلات تابستون رو چشیدم و حالا منتظر یه اتفاقم! مهم نیست چه رشته ای و کجا چون مطمئنم هرچی بشه به نفعمه هرچند یه عده ای همیشه هستن که میخوان شیرینی بعضی اتفاقا رو تلخ کنن ولی اونا فقط خودشون آسیب میبینن . #منتظرم واسه یه شروع ! 
پ ن: هری پاتر خوندن داره دیوونم میکنه :)) هیجان انگیز ترین قسمت زندگیم وقتیه که کتابای رولینگ رو تو دستام میگیرم❤ امروز جلد سوم رو تموم کردم

پانزده شهریور یعنی نزدیک و دور :)  
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست  
نمیدونم چرا برای چی از آدما دوری میکنم یا یه فرکانس منفی دارم که اونا ازم دوری میکنن نمیفهمم نمیفهمم
از تو که دوستت داشتم و هرچی نزدیک تر شدم ذهنم رو خراب تر کردی
تا اونایی که دور بودن و هستن و هرروز دیوانه تر میشن
تا رفیقایی که نمیخوام دیگه نزدیکشون باشم که رفاقتمون خرابتر نشه
تا خانواده ای که نمیسازم باهاشون
یه دژ کشیدم دور خودم و کسی رو راه نمیدم داخلش
خدا آخر و عاقبتم رو بخیر کنه فقط
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست

اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست 
شجره نامه  
باسلام خدمت همه دوستان چنال شجره چنال باید پس از هفتمین جد الی بالاتر به ابراهیم برسد که بنده این شجره را دارم اما فقط ذاز چند پدر بزرگ که به ابراهیم میرسند دوستان شجره دقیق رو خواستن در خدمتم. چون بصورت نوشتاری داخل دفترم دارم بعضی از دوستان چون شجره اونا به دستم نرسیده رو نمیدونم اگه دوست دارین اسم پدربزرگتون قید بشه تا جایی که بلدی اسم پدرها و پدربزرگهاتونو برام ارسال کنید 

شجره نامه 
تا حالا گم شدین؟  
تا حالا گم شدین؟؟ منظورم تو بچگی نیست منظورم همین سال هاست همین الان که بالای سن قانونی هستین. من امروز گم شدم. نه اینکه شهر رو بلد نباشم نه! اما امروز تو تاکسی یه آن فهمیدم من با سه تا زن و یه مرد غریبه تو ماشینی که نمیشناسم نشستم. بیرون رو نگاه کردم شاید چیز آشنایی ببینم اما خیابون با درختاش و مغازه هاش و کوچه هاش غریبانه نگام میکرد. نمیدونستم کجام. نمیدونستم کجا میخوام برم. به سرم زد که از ماشین پیاده شم ولی راننده تنها کسی بود که میدونست باید

تا حالا گم شدین؟ 
ثنای دل رحم  
امروز صبح دو تا کلاس داشتم و ساعت 1.30رسیدم خونه. خیلی خوابم میاد. تیچر بودن خیلی کار سختیه چون حتی وقتی خسته و خوابالویی یا گرسنه ای باید یه سری از بچه هایی رو که ذاتا لوس هستن تحمل کنی. لبخند بزنی. و جوری رفتار کنی که انگار اصلا متوجه نشدی اونا چقد لوسن.یه کتاب خونده بودم که توش دو تا پسر یه سری بمب و تفنگ میسازن و بعد همکلاسی ها و معلماشونو که خیلی با اینا بد رفتار می کردن می کشن. بعد الان به این فکر می کنم که چقد خوب می شد اون دوتا پسره میومدن تو

ثنای دل رحم 
یک درس  
(((((((قانون کامیون حمل زباله))))))))

روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم.
ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین از محل پارک پرید وسط جاده درست جلوی ما .
رانندهء تاکسی من محکم ترمز گرفت ، طوریکه سرش با فرمون برخورد کرد.
ماشین سُر خورد ، ولی نهایتاً به فاصله چند سانتیمتراز اون ماشین متوقف شد! ناگهان راننده اون ماشین سرش رو بیرون آورد و شروع کرد به فحاشی و فریاد زدن به طرف ما.
امـّا راننده تاکسی من ، فقط لبخند زد و برای اون شخص د

یک درس 
روز معلم مبارک...  
 
دقت کردین که آدما چقد عوض میشن؟؟؟ما همه مون همون آدمایی هستیم که وقتی مدرسه می رفتیم از دادن هیچ فحش و نفرینی به معلمامون دریغ نمی کردیم . اونا رو با شخصیت های خبیث کارتونی مقایسه می کردیم. از روبرو شدن با اونا می ترسیدیم...اما حالا نمیدونم چی شده که تو فضای مجازی مهربون شدیم و مرتب روزشونو بهشون تبریک میگیم و از زحماتشون یاد می کنیم.؟؟نمیدونم چی شده! گذر دوران ما رو عوض کرده یا افزایش سن ما رو عاقل تر؟؟معلما تو مملکت ما از زحمتکش ترین قشرها ه

روز معلم مبارک... 
کانال تلگرام سایت افتتاح شد  
سلام
کانال تلگرام سایت رو زدیم!! شما میتوانید در این کانال آخرین اخبار ، آموزش ها ، ترفندها و... سایت رو ببینین و از اونا مطلع بشین.
 
 
برای ورود به این لینک بروید :
persianclasherss@پرشین کلشرز | مرجع آموزش ها و ترفندهای کلش آف کلنز

کانال تلگرام سایت افتتاح شد 
چرا؟!  
به نام خداسلام.یه روز دیگه از زندگی هم داره میگذره.یه روز دیگه به مرگ نزدیکتر شدم.یه روز بزرگتر شدم.ولی همچنان همون آدمم.با همون ضعف ها.همون آدمی که نمیتونه برای خودش و زندگیش تصمیم بگیره.خیلی جالبه!تا قبل این همه تلاش میکردن منو از همه چیز جدا کنن.و من بخاطر احساسم،بخاطر قلبم مخالفت میکردم و 5ماه تمام منتظر دستی بودم که همه چیزو درست کنه.حالا که تصمیم گرفتم منطقی باشم و کار درست رو انجام بدم و بعد 9ماه بالاخره احساس آرامش میکنم همه یهو انگار ک

چرا؟! 
بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد...  
خونه فقط دو روز اولش خوبه فقط دو روز اولش مهمونم از روز سوم به بعد یکی یکی دلایلی که بخاطرشون فرار کرده بودم خودشونو نشون میدن. کم کم همه اون چیزایی که همه عمر آزارم میدادن پیداشون میشه و باز دستشونو میذارن بیخ گلوم و فشار میدن. از روز دومه که باید چمدونمو جمع کنم و برگردم. من یه تبعیدیم. بجز خودم هیچ کس این موضوع رو نمیدونه. یاد گرفتم از مشکلاتم با کسی حرف نزنم. خانواده چی؟ از نظر اونا من یه لوسم که فقط بلدم فرار کنم. هیچ وقت هیچ کس تلاشهای من رو

بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد... 
جزئیّاتِ مَن-دو  
من هنوز امضا ندارم.جاهایی هم که لازمه بوده امضا کنم معمولا یه گردی[!!] می کشیدم یا امضاهای معمول مامان بابامو می زدم.چن بار سعی کردم به یه امضاء ثابت برسم،ولی نشد؛چون اساسا اونا امضاهای خوبی نبودن و همون امضاهای غیرخوب هم یادم رفته بود.اینطوری که قبل از اینکه جایی رو امضا کنم یه خرده فکر می کنم که چطوری بود امضام،بعد میبینم تصویر واضحی ازش تویه ذهنم نیست،امضای مامان بابامو می زنم و دیگه هم تا چن وقت فک نمی کنم که چرا امضایی از خودم ندارم. [ :| ].

جزئیّاتِ مَن-دو 
عید دیدنی مسخره :/  
دیروز عصر مهمونامون اومدن ...
از مجبوری چند ساعتی نشستم تو جمع که زشت نباشه :/
اونا با هم حرف میزدن و در مورد راه سخت بود یا نه و این چیزا منم که کلا فقط شنونده بودم !
البته پذیرایی ام میکردم :|
خب چیکار کنم من حوصله ندارم هزار بار تعارف کنم !
یه بار میگفتم بفرمایین میگفتن نه مرسی من میرفتم بعدی :/
خب طرف بخواد خودش بر میداره دیگه ...
هی بگم موز بفرمایین بعد بگن نه ممنون باز دوباره بگم پرتقال بفرمایین ، خیار ...
خب خودشون دارن میبینن دیگه میوه هارو :|
اد

عید دیدنی مسخره :/ 
:)  
این روزا حالم خوبه... خداروشکر! فقط که آدم نباید از غم و غصه هاش بگه
و اونا رو ببینه
با همسرم عاشقانه و آرام روزگار میگذرانیم
من درس میخونم، دوست دارم و امیدوارم 
ارشد قبول بشم ؛البته هرچه خدابرایم صلاح
بداند
او هم کارهاش رو پیش میبرد.
فاطمه هم از کربلا آمد و دوباره عین قدیما 
همدم و رفیق و هم پای من شده
دو روز دانشگاه،چند روز کتابخونه، یک روز
جامعة القرآن، دو روز ایروبیک، امروز هم
اسمم رو کانون زبان نوشتم... چقدر خوبه که
آدم تو زندگیش احساس مف

:) 
دل تنگی  
بعد این همه وقت اومدم فقط فقط برای یک پیام اونم اینه دلتنگتونم
اگه کسی از اونا ک میشناختم هست این مطلبو دید بدونه دوسش دارم
شمارشم زیر کامنت بذاره حداقل چند کلام یاد گذشته کنیم
وااااااااای چ روزهایی از دست دادم الان ببین کجام

دل تنگی 
22  
عمر وبلاگ نویسی من زیاد نیست. فقط ۷-۸ ماهیه که می نویسم... فقطططططط!بعد توی این مدت مثل همه ی وبلاگ نویس ها چند تا دوست وبلاگی هم پیدا کردم که البته واقعی شون نکردم و توی همون حوزه ی وبلاگ نگه شون داشتم. از بین اون بچه ها که الان مطمینم ۹۹٪ شون منو یادشون رفته و اصلا هم دلشون برام تنگ نشده، اگه بخوام عصاره بگیرم و دو تا قطره ی خالص ازشون بیرون بکشم فقط دو نفر به عنوان عصاره خارج میشن : ایکس و ایگرگ (شاید بعدا هم به همین اسم ایکس و ایگرگ درباره‌اشون

22 
یه داستان واقعی!!!  
کوچه ی مهربانی یکی بود، یکی دیگه هم کنارش بود.اونا تو یه خونه ی راحت و قشنگ زندگی می کردند که یه باغچه داشت. باغچه اش پر از گل های سرخ و یاس بود... یاس نه، پیچ امین الدوله بود. نسترن بود و یک درخت نارنج پر از شکوفه.اونا خیلی همو دوست داشتن و بهم احترام می ذاشتند. هیچوقت سلام ی بی جواب نمی موند. هیچوقت از هم بی خبر نمی موندن و هیچوقت اون یکی رو عمدی ناراحت نمی کردن.اونا تو یه کوچه باغی زندگی می کردن که تو این کوچه، چند تا همسایه داشتند. تا بخوای مهر

یه داستان واقعی!!! 
بازاریابی شبکه ای قانون تصویب شده ی مجلس شورای اسلامی است!(دروغ هفتم)  
به ما میگفتن که بازاریابی شبکه ای شده یک قانون و تصویب شده و ما هم بدون اینکه سند و مدرکی از اونا بخوایم قبول میکردیم!!(با استفاده از ترفند 4 که قبلا توضیح داده شده)
اما به هیچ عنوان همچین قانونی وجود نداره و واسه اثبات این حرف همین کافی هست که اونا مدرکی واسه حرفشون ندارن ( حتی بعضی اوقات قوانینی که در مورد تجارت الکترونیک هست رو میچسبونن به بازاریابی شبکه ای،در حالی که بی ربط است.)
 
اما کسانی که هنوز شک دارن میتونن وارد سایت مجلس شورای اسل

بازاریابی شبکه ای قانون تصویب شده ی مجلس شورای اسلامی است!(دروغ هفتم) 
اهنگ احساسی پاپ ترکی با نام عشقیم از خواننده محمدحیدری  
اهنگ احساسی پاپ ترکی با نام عشقیم از خواننده محمدحیدری
سولز:
بئله دونیادا ایر جانیم ینه بیرین سئومورولام ینه بو عاشیق لر ایچینده من گزمبونو بیل کی آیریسینا من نظر سالمامیشامبیرده گلسم دونیایا ینه سنی آختاریرامعشقیم من سنه ورولدوم آتا بیلمیرمیول گوزلمکدن یورولدوم قالا بیلمیرمبیر گون اونی من گورردیم  یاتا بیلمیرمبیر آی دوزردیم اونا من چاتارا بیلمیرمنجه سنی سئودیم؛ آتیب منی گئددینسنسیز قالاممیرام؛ نفس آلاممیرام *******اوجا داغلارا چی

اهنگ احساسی پاپ ترکی با نام عشقیم از خواننده محمدحیدری 
نه  
اومدم توی اتاقم که بخوابم رفتم توی بالکن جلوی اتاق م دو تا نخ سیگار کشیدم و به این فکر می کردم چرا همه ش نمیشه؟ سر هر کاری باید یک اعصاب خوردی و دلخوری پیش بیاد... سر قضیه دانشگاه کاردانی اتفاقاتی افتاد که میخواستم ول کنم یا سر قضیه گواهینامه رانندگی که بی خیال ش شدم... نمیدونم این مشکلات و نه ها توی همه ی زندگی ها هست یا برای افراد دارای معلولیت فقط هست یا برای اونا بیشتر... بعضی مواقع به شوخی به بابام میگم کنار دریا هم میرم دریا هم میخشک ِِ باید

نه 
فرار بزرگ  
چقد ازین دید و بازدید عید بدم میاد!!
شما هم عایا؟؟؟
خیلی بیخوده..امروز شما میرین فردا اونا میان...همش الافی..هی لباس بپوش برو باز بیا خونه آماده شو که مهمون میاد...یه عده ام که روز مشخص شده نمیان...از پذیراییشم اصلا خوشم نمیاد 10بار باید بری و بیای ..آخرشم کلی ظرف بشوری
اگه یه زمانی تصمیم قطعی گرفتم شوهر اختیار کنم حتما قید میکنم که تعطیلات عید مسافرت باشیم! :|
نمیشد خب الانم خودم برم مسافرت؟ :/
نمیشد من تبریز بمونم عایا؟؟ :/
اصلا باید فرار کنم برم خار

فرار بزرگ 
اندر مصائب نوروز!  
سلام
چندتا موضوع هست که خیلی داره خفه م میکنه و باید حتما بگمشون!
1)امروز مامان فامیل خودش رو مهمونی داد.و دیشب هم خاله زهرا با دوتا بچه ی کوچیکش خونه ی ما مونده یود و من امروز تمام مدت صدای 5 تا بچه ی گوچیک تو سرم بود.. من بچه ها رو دوست دارم ولی برای مدت زمان محدود!20 ساعت تحمل بچه ها واقعا سخته.. بماند که چه قدر مجبور شدم آدمای نفرت انگیز(همه ی شوهر خاله ها + شوهر دختر خاله+دختر خاله ی 6 ساله م)رو تحمل کنم و دم نزنم...
2)این مدت(به جز دیروز و امروز)رفتم

اندر مصائب نوروز! 
آش نخورده دهن سوخته  
چقدر دلم برات تنگ شده...از پریروز تاحالا ندیدمت... س و م اومدن اینجا با ی پسره البته....نکبتا... ازشون خوشم نمیاد... سالم نیستن.. مادر و دختر شوهرارو پیچوندن اومدن پی.....!!!!  ای بابا من اصلاً نمیفهمم چطوری میتونن اینکارارو بکنند عذاب وجدان نمیگیرن؟؟خدایی چ دوره زمونه ای شده... پسره هم از اون مخ زنا و عوضیاست معلومه.کسی ک دنبال زن شوهر دار میفته معلومه چ شخصیت کثیفی داره .. من دیشب باهاشون بودم با مامانم و یگانه، عذاب وجدان گرفتم از خودم بدم میاد...با ای

آش نخورده دهن سوخته 
گاهی چقد زندگی بین آدما سخت می شه ...  
کلا قدم زدن تو شهر و بین آدما رو دوست دارم...اینکه بتونم به آدم ها کمک بکنم رو دوست دارم ...
از اینکه خوشحالی یکی ببینم خوشم می آد ، مخصوصا اگه خودم باعث نشستن لبخند رو لب یکی باشم ...
اما گاهی واقعا زندگی کردن برام بین همین آدم ها خیلی سخت می شه
بعضی آدم هایی که از الفبای ادب فقط رفتار نادرست و بی ادبیش رو یاد گرفتن...
اونا که وقتی سر یه کاری هستند براشون زیاد اهمیت نداره که از کارشون بزنن...
اونوقت تو هم بخوای کارت رو درست انجام بدی اعتراض می کنن ...
و

گاهی چقد زندگی بین آدما سخت می شه ... 
۵ ویژگی آدمهای قدردان رو بشناسیم  
اگر دلمون میخواد که یه زندگی خوب و شاد داشته باشیم یکی از مهم ترین ویژگی هایی که باید داشته باشیم اینه که یاد بگیریم که قدردان باشیم. یه آدم قدردان با داشتن کوچکترین چیز ها هم همیشه شاده و اجازه نمیده کمبود های کوچک ناراحتش کنن. برای اینکه مثل اونا باشیم باید اول بدونیم که چه ویژگی هایی دارن.
 

۵ ویژگی آدمهای قدردان رو بشناسیم 
داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت سی ام )  
سارا تازه از ماشین پیاده شد که یهو متوجه بر هم خوردن تعادل مادرش شد و به سمتش دوید و مانع از افتادنش شد . مادرش بهت زده به روبه روش خیره شده بود و پلک هم نمیزد . سارا جهت نگاه مادرش رو دنبال کرد و در آخر به یک مرد جوان رسید که درست جلوی درب خونه ی مد نظرشون ایستاده بود . چقدر قیافش آشنا بود . مرد جوان با سرعت به سمت اونا اومد
-          زندادایی مریم ؟ درست می بینم خودتونید ؟

داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت سی ام ) 
کلاه  
این کلاه لبه دارایی که الان مد شده و منم زمستونا می ذارم سرم رو اولین بار راهنمایی پوشیدم، اون موقع هنو مد نشده بود (خصوصا تو سنای پایین) و بیشتر کلاه بافتنی مردم سرشون می کردن (خصوصا تو سنای پایین :) ). یه معلمی باهام خیلی بد برخورد کرد، و منم تا مدتها اصن سراغشون نمی رفتم دیگهبه چند سال نکشید که اونا مد شد و بیشتر استفاده شد و دیگه نوجوونا و بچه ها هم سرشون می کردنالان داشتم فک می کردم رفتار اون معلم چقد احمقانه بوده، و رفتار ماها در دفاع از فره

کلاه 
what is it?  
برای درک تماشاگرای ایرلند شمالی، چیزهایی لازمه که ما نداریم؛ مثلا شاید خون
مردم ایرلند شمالی یا تاریخی که از سر گذروندن یا برنامه های تلویزیونیشون یا گل و
گیاهشون یا آب بارونشون یا نمی دونم دستپخت مامانشون! اون ها خوشحالن. به هوا می
پرن و آواز می خونن no matter تو زمین چه خبره! گاهی، ما جهان سومیا همراه
یه سری از جهان اولیا مثل تماشاگرای فرانسوی و انگلیسی و ایتالیایی و اسپانیایی و
... ممکنه دچار این توهم بشیم که اونا هیچ ارتباطی با ورزشی به اسم فو

what is it? 
فاجعه عاشقی وتنهایی  
عشق شش ساله به پایان امد 
عجب پایانی 
کی فکرشو میکرد تو صفحه اینستاگرام عشقت بعد از کلی جستو جو برا پیدا کردن پیجش پستاشو که ببینی بفهمی اونا رو برای تو ننوشته اره توعشقش نبودی گرفتنش ازات 
دیگه همه چیز تموم شد اما یه چیزو متوجه شدم هرچه قدرم از تنهایی تنفرداشته باشی نخوای تنهابمونی اما اون چیزی که اخرش پیشت میمونه تنهایی هیچی مثل تنهایی وفادار نیس حتی کسی که شش سال تموم میگفت دوست دارم اره تنهات نمیزارم هه خندداره کجاس الان 
لطفا عاشق نشو

فاجعه عاشقی وتنهایی 
نصیحتای مامان بزرگ2  
هیچوقت وقتی کسی بهت بدی کرد مثلا دوستات یا نزدیکانت یا در زندگیه آینده با همسرت اینا رو با دیگران در میون نذار اون دیگران هرگز سعی نمیکنن اون رفتار رو باهات نداشته باشن اتفاقا برعکس سعی میکنن همون کار رو باهات بکنن یا حتی بدتر چون فکر میکنن تو دیگه اونا رو نداری و بی دفاعی همیشه اگرم طرفدارانی نداشتی یا زندگی بهت توی یه دوره راحت نمیگذره برعکسشو وانمود کن. به دیگران مربوط نیست که تو ذهن و فکر تو چی میگذره اتفاقا این همه فروتنی و مهربونی نسبت

نصیحتای مامان بزرگ2 
شهید گمنام  
دوستم داره میره مناطق جنگی
دیشب همین وقتا داشتم باهاش میحرفیدم
گفت من یا میرم شهید میشم یا برنمیگردم مشهد موندگار میشم....
منم بهش گفتم سعیده جان اگه برگشتی برام سوغاتی بیار
اونم گفت چشم چی میخوای....
منم با اندکی تامل و بسی خجالت و ماندن تو رودربایستی بهش گفتم سعیده برو معراج الشهدا شهید محمودوند اهواز....
برام یک شهید گمنام سوغات بیار....
میدونم توقعم خیلی کمه...
ولی دوست دارم که امسال نصیبم نشد برم اونا بیان پیشم....
فکر اینکه هم اتاق یک شهید گمن

شهید گمنام 
وقتی دلم برا بابام تنگ می شد  
وقتی دلم برا بابام تنگ می شد میرفتم پیش مامانم و ازش میخواستم برام از بابام بگه، این دفعه برام یه خاطره جالب گفت:
من و بابات تازه عقد کرده بودیم، یک روز اومد پیشم و داشتیم حرف میزدیم یهو دیدم بغض کرده سرشو انداخت پایین پرسیدم: احمد جان چی شده؟ گفت یاد بچه های جبهه افتادم خیلی از اونا دلشون میخواست این لحظات و تجربه کنن اما خیلیاشون رفتن... و شروع به گریه کرد....

بابای عزیز من هم یه مدت بعد راهی همون سفر شد....
خدایا تو شاهدی اونا رفتن با کلی آرزو م

وقتی دلم برا بابام تنگ می شد 
آخرین روز تابستون و ادامه  
سرنوشت همیشه سر وقت نمیاد سراغمون اگه چیزی به اسم سرنوشت وجود داشته باشه دقیقا تو دراماتیک ترین لحظه زندگی و خیلی تصادفی برامون اتفاق میفته برای همین بهش میگن سرنوشت یه اسم دیگه هم داره و اون زمان بندیه اما آخرش فهمیدم سرنوشت و زمان بندی هیچ کدوم تصادفی نیستن ، اونا نتیجه انتخاب های ساده و مصمم خودِ مان که می تونن معجزه کنن جدی بودن ،تصمیم گیری بدون تردید -زمان بندی یعنی همین
 
P.n: این متن رو قبلا تو اینستاگرام پست کردم اما مطمئنم حتی یک نفرم

آخرین روز تابستون و ادامه 
چطوره اونا می بیننش، من نمی بینــم؟  
یکســری هام هستن از وجود اعتماد به سقف رنــج میبرن! بعضیـــام مظلومانــه از کمبــودش!همه جــوری بـهم انــرژی میــدن و از من مطمئـن هستن و میــگن برو این اصلا کـار خودته. که مطمئنم از موجــودی ماورایی در درون من با خبرن کـه خــودم بــی خبــرم!

چطوره اونا می بیننش، من نمی بینــم؟ 
داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت سی و یکم )  
در عرض یک روز خانواده ی بیات متوجه حضور نوه ای شدن که 19 سال تمام از وجودش بی خبر بودن . شام در کنار خانواده و آشنایی با آدمای جدیدی که اعضاشو تشکیل می دادن برای سارا لذت بخش بود . همونطور که مادرش تو هواپیما گفته بود اونا آدم های خوبی بودن و دلیل جدایی اینهمه سالشون فقط به خاطر ترسی بود که مادرش از جداییشون داشت . مادربزرگ به خاطر رفتار سالها قبلش کاملا متاسف بود و مرگ بهروز رو تنبیه خودش می دونست که با نهایت غرور دل مریم رو شکسته بود و نگذاشته ب

داستان دابل اسی دبیرستان ما ( قسمت سی و یکم ) 
هوورااااااا !  
بالاخره بعد از گذشت 3  شبانه روز تلاش گریه و ناراحتی و خوشحالی و....تونستم!چیو ؟اینکه دو  شبانه روز اول بفهمم قضیه چی میگهو امروز دو صفحه اول از اثبات "قضیه نگاشت باز" و بفهمم بقیه دوستام  کلا دو دور کل مباحث و دوره کردن دو حالت دارهیا من دیر میفهممیا اونا حفظ میکنن فقطدر هر صورت باید تلاش کرد ما هم داریم همین کارو میکنیم 

هوورااااااا ! 
    

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

جستجو ها

خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%