بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

خرید پستی جا قاشقی داخل کشوی گردان جا قاشقی خرید پستی

این محصول جهت قراردادن قاشق، چنگال، کارد و ... برای نگهداری در کشوی کابینت می باشد. در این محصول به منظور افزایش کاربری و سهولت استفاده در قسمت فوقانی بخشی با امکان چرخش 360درجه در نظر گرفته شده است.همچنین می توان از این قسمت به صورت جداگانه در هنگام سرو غذا روی میز استفاده نمود.

خرید

قیمت : 35,000 تومان



عشق است داداش

۲۵۵}-آبجی  
می دانی؟ من خودم سالها خاک اینترنت خورده ام. بدم می آید از آبجی ها و داداش های الکی نتی!! بدم می آید!! بدم می آید از مردها و زنهای متاهلی که با آبجی و داداش خطاب کردن طرفشان، لاپوشانی می کنند خطایشان را. من حالم بهم می خورد از این روابط مسخره! عُقم می گیرد. عـــُــــــــــــــق!!!!

۲۵۵}-آبجی 
دانلود آهنگ پویا بیاتی به نام داداش  
دانلود آهنگ جدید پویا بیاتی به نام داداش
Download New Song By Pouya Bayati Called Dadash
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128
 

مرورگر شما از پخش موزیک آنلاین پشتیبانی نمی کند
آذین موزیکلینک منبع و پست :دانلود آهنگ پویا بیاتی به نام داداشhttp://azinmusic.rzb.ir/post/1074

دانلود آهنگ جدید پویا بیاتی بنام داداش

pop-music.ir/دانلود-آهنگ-جدید-پویا-بیاتی-بنام-داداش
Cached
Translate this page4 days ago - دانلود آهنگ جدید پویا بیاتی بنام داداش با بالاترین کیفیت + متن آهنگ - Download New Music P

دانلود آهنگ پویا بیاتی به نام داداش 
95#* ( عیدانه جان )  
داداش ساعاتی پیش تشریف بردن سفر!
موقع رفتن گفتن که با همراه اولم تماس بگیرید ( به لطف عیدانه )
گفتیم خب شمارش چنده ؟ فرمودن همون دیگه ! چون ندارینش میگم به اون بزنگید! ابله !
بعدش ها  که اومدم سروقت گوشیم دیدم 2تا تماس بی پاسخ دارم از یک شماره ناآشنای همراه اولی.
با خودم گفتم حتما داداش است ... پیام دادم : ح تویی ؟؟
جواب نداد 
دوباره پیام دادم : کدوم گوری هستی الان؟ یک شکلک زبون درازی هم گذاشتم تنگش .
بازم جواب نداد.
چند دقیقه بعد همون شماره تماس گرفت

95#* ( عیدانه جان ) 
دیروز بعدازظهر من  
دیروز بعدازظهر رفتیم خونه داداش اینا تا آخر شب اونجا بودیم آخر شب که میخواستیم برگردیم پسرش گفت میخواهم باهاتون بیام باهامون برگشت... داداش ِِ  رفت دکتر،  دکتر بهش گفته باید ۲۸ روز استراحت مطلق کنی... یکسری آمپول و قرص براش نوشته بود... کاشک میشود یکی از این آمپول هارو به من بزنند تا چند ساعتی بخوابم راحت بدون درد و اینکه توی خواب از درد بیدارشم... شکنجه ای خوابیدن... دیشب که خونه ای داداش بودم از طریق تلگرام با " دد " صحبت میکردم بهم ت

دیروز بعدازظهر من 
سالروز زمینی شدنت مبارک داداشم...فائزه  
امــروز... 
7  تـــیر... 
تولده... 
داداش عزیزم...داداش سید گلمه... 
امروز روزیست که باغ جهان خرسند است... 
چون در این روز شکوفه ای شکفت... 
سالروز شکفتنت مبارک...  
امیدوارم  تو زندگیت همیشه رنگ آرامشو خوشیو ببینی...البته با سلامتی  
 نمیدونم چی باید بگم تا خوبیاتو توصیف کنم...همیشه هوامونو داری...تو هر حالی...   
 
               
خیلی دوست دارم داداش عززززیززززممم 
            
 
 
 

سالروز زمینی شدنت مبارک داداشم...فائزه 
در درون خزیده  
داداش بزرگه وقتی می خواست تصمیم های سخت و مهم بگیره موهاش رو از ته می
زد و می نشست تو خونه. یه بار تابستون بین سال های دانشگاهش موهاش رو از ته زد و یه
حنا روش. هنوز عکساش هست یه جایی گذاشتیم واسه بعدنا. الان دقیقا توی همون حسم. باید موهام رو از ته بزنم. یه حنا روش. بشینم تو خونه. شاید یکی
بگه: همین جوریش الان تو خونه نشستی خب چه کاریه؟! اما من بهش می گم این یه تصمیم
خیلی مهمه. یه چیزی هست که آدم متوجه نمی شه اما خب حتما باید موها رو از ته زد و
نشست تو خ

در درون خزیده 
این هم از عمل داداش  
نیم ساعتی میشه از بیمارستان برگشتم مرخص کردند داداش رو ساعت یازده و خورده ای بود از ریکاوری اوردنش سرحال و قبراغ بدون هیچگونه مشکلی ... ساعت دو هم مرخص ش کردند فقط من خسته شدم هعی از پله های بخش برم بالا و پایین پیش پذیرش و حسابداری و غیره ... ناهارم یک غذای مزخرف دادند برای همراه بیمار حالم بهم خورد یعنی جوجه کباب بود ... داداشو به زور به ابمیوه دادم نمیخورد میگفت دلم نمیخواهد به خوردش دادم ... داداش راضی نشود بیاد خونه ای ما رفت خونه ای خودشون او

این هم از عمل داداش 
دیروز  
با خواب آلودگی چه کنیم؟خوابم میاد.-داداش کوچیکه رو گذاشتیم بره دفاع شخصی. سه روز میره دفاع شخصی سه روز میره استخر. استخر رو با بابا میره و من خوشحالم که بابا هم میره استخر. برای پا و کمرش خوبه.-دیشب افطاری خونه ی مامان بودیم. من و همسر ساعت 7.45 تازه از خواب پا شدیم و رفتیم سر باغچه و بعدش رفتیم خونه ی مامان. آبجی هی می گفته :"دل آرام چرا نمیاد؟" وقتی افطاری خوردیم، آبجی ما رو برد سراغ پارچه هاش و مدل لباس انتخاب کردن. لباس نامزدی آبجی رو انتخاب

دیروز 
روبوکاپ، لبو، کله پاچه، قیمه، دوغ و چند نکته دیگر  
نمیدونم این یادداشت به دست عوامل فیلم  robocop   محصول  2014 میرسه یا نه . ولی امیدوارم بچه ها همت کنن برسونن. حالا من با بدنه ی فیلم کار ندارم که همه آنچه ما از روبوکاپ در ذهنمان داشتیم را شست و برد اما سکانس ابتدایی فیلم که مثلا گزارش زنده ای از تهران است قابل بررسی موشکافانه ای است که سعی میکنم به گوشه هایی از اشکالات این سکانس اشاره کنم.داداش گلم. اون عزیزی که اون سر دنیا نشستی و قرار بوده تهران رو بازسازی کنی. آخه گلابی،  کله پاچه طبق

روبوکاپ، لبو، کله پاچه، قیمه، دوغ و چند نکته دیگر 
4فروردین  
بچه ها بچه ها فردا تولد داداش گلمه...داداش عزیزم  فردا فک کنم 19 ساله میشه...عزیز دلم انشالهه 120 سال عمر باعزت همراه با سلامتی و شادی در کنار هانیه جونم داشته باشه...
اخ جووووووووون فردا تفلد داریمممم...همتون تفلد داداشم دعوتین..داداشی خیلی خیلی دوست دارم
ایمان عزیزم شاید دوست مجازی باشی ولی یکی از بهترین دوستایی بودی که تو زندگیم داشتمو و دارمو خواهم داشت... بهترینا رو برات ارزو میکنم عزیز دلم.. امیدوارم تو همه مراحل زندگیت موفق باشی ...تولدت مبا

4فروردین 
سفرنامه نوشت:))))))))))))  
سلام میبینم اینجا چقد سوت کور بازم به فکر تغییر ادرس یا کلا کندن از بلاگ فکر میکنم. به قول اوا ادم دلش میگیره وقتی اینجا رو با بلاگفا و سالهای پیش بلاگریمون مقایسه میکنه:(
خوب الان تقریبا حالم خوبه نمیخوام با این افکار خرابش کنم، حقیقا روز شنبه هفته پیش مشغول اشپزی توی اشپزخونه بودم که شونصد بار زن داداش و داداش از شب قبلش هم زنگ زده بودن من جواب نداده بودم به علت همون سردرد کذایی، مامان اومد گفت زن داداش دومی جیغ جیغ کنان کارت داره، کلی گلایه

سفرنامه نوشت:)))))))))))) 
چطور آدم ها عوض می شوند یا چرا بادیگارد فیلم خوبی نیست!  
حقیقتش می خواستم در مورد بادیگارد بنویسم. در مورد این اثر به شدت ضعیف که علی رغم فضا سازی رسانه ای، واقعا چیزی برای گفتن نداشت. با اطمینان می گویم که اگر متولی این فیلم «سازمان رسانه ای اوج» یا همان «سپاه» نبود، همان بلایی که سر «گزارش یک جشن» آورده شد، بر سر این نیز می آمد.
اما ورق جور دیگری رقم خورد. به جای اینکه در مورد این فیلم بنویسم، جالا ذهنم را چیز دیگری پر کرده است. قصه از این قرار است که اجبارا توفیق شد یکی از دوستان قدیمی را ببینم. کسی

چطور آدم ها عوض می شوند یا چرا بادیگارد فیلم خوبی نیست! 
من ومانی جونم  
من تو پاساژ:وااااای مانیییی  مرغ امین
مانی:خب که چی؟؟؟
من: میییییییخووووواهمممم
مانی:دخترم  شهرزاد واسه اش اون پسره خرید
من:یعنی منم باید وایسم  اون پسره بیاد برام بخره؟
مانی:دقیقا
من نه با صدای خیلی  اروم نه خیلی بلند میگم:اااااااییییی پسره بیا واسه من مرغ امین بگیر
مانی:هیس ابرومون رو بردی
من با نیش باز:خب برام بگیر
مانی:نووووچ
من  خودم رو مظلوم میکنم میگم::حیف  حیف  که میخواهم با عیدی هام دف بگیرم اگه نه حتما مرغ امین میگرفتم 
مانی:اخی دل

من ومانی جونم 
من-مامان-علی-پرتغال-انگور-کیمیا  
چقد خوبه ک مامان آدم دکمه لباسشو بدوزه
جیب پارشو بدوزه
داداش بیشعورتم کنارت باشه و هعی سر ب سرت بزاره هعی پتو تو برداره و بکشه روش و گیر کق بده ک امشب روم باشه
و تو بجای عصبانیت از شدت خنده نتونی چیزی بش بگی!
.
.
.
.
+الهی ب امید تو!

من-مامان-علی-پرتغال-انگور-کیمیا 
اخرعید و تعطیلات  
سلام.امروزبچه هامون اومدن ساری خونه ما عید دیدنی.. مادرشوهرم میوه و آجیل و نون گردویی و قطاب فرستاد واسمون. مامانم برامون شیرین کام خرید آورد.خیلی خوب بود. من هیچ کاری  نکردم خواهرام و زنداداش بزرگم بنده خداها همه کارا رو کردن. ولی دیگه یاد  گرفتم خودم. اخه من جای وسایلم و اینا رو دقیق نمیدونستم  و ابنکه چون تو خرید وسایل نبودم نمیدونم مثلا ظرفام چندتاییه و  اینا ولی الان فهمیدم :)بابا و مامانم معلومه که چقدرررر دلتنگمم آخه هی نگام م

اخرعید و تعطیلات 
37 روز مانده...  
 مژه هامو از ته کوتاه کردم...میدونی...وقتی داشتم تو اسکایپ باهات حرف میزدم...خیلی دلم یه چیزی میخواست.... این که اون داداش بیشرف دوست داشتنیت حداقل بیاد از پشت سرت رد بشه ببینمش یه دیقه...تاحالا کسی رو دیدی که خودشو از یه ارتفاع نه چندان بلند بندازه پایین...و فکر کنه که حقش بوده...!؟من دارم روز شماری میکنم تا این پسر رو ببینم...دیوونه هم خودتونید

37 روز مانده... 
سکانس اصلا اگه بخوای میام کل کلن ـــتونم کاغذ رنگی و بادکنک میچسبونم*_*  
اینکه من با دیدن چند تا عکس و کمی حس نزدیکی به خاطرات چند سال قبل و دوباره سرباز کردن زخم قلبم و پنبه شدن هر چی که رشته بودم برای اینکه دلیل باشه برای دل کندن ولی دوباره برگشتم سر خونه اول سه چهار سال پیش -_- به خاطر همه اینا یک هفته شده که من هر روز با یه دل آشوبه و استرس مذخرفی روزهام میگذره، انگار که یکی نشسته و هی رخت میشوره و رخت میشوره! ۳ کیلو در عرض یک هفته کم کردم وقتی از تابستون و کلی باشگاه و رژیم حتی یک کیلو نتونست وزنمو بیاره پایین ، این

سکانس اصلا اگه بخوای میام کل کلن ـــتونم کاغذ رنگی و بادکنک میچسبونم*_* 
تولد داداش  
سلام نازنینم
بالاخره داداش شما هم به دنیا اومد. امیرحسین امروز 19 امین روز زندگیشه. سرعت اینترنتم خیلی پایین و داغونه و عکس گذاشتن برام سخته! اما حتما تلاشم رو میکنم.
از رابطه ی شما بگم با داداشت که خیلی مهربونی! مدام داری بوسش میکنی. البته بیشتر در مواقعی که دونفره هستیم. اگر بابا یا مهمون دیگه ای خونمون باشه یه مقدار تحملش برات سخت تره.
از روز تولدش بگم که شما اون روزی که داداش به دنیا اومد از ساعت 6 صبح تحویل باباجون بودی. بعدش رفتی مدرسه و دفت

تولد داداش 
داستانک40(حسادت پسر)  
پسرک گفت:« مامان و زهرمار... از وقتی تو اومدی تو این خونه، مینا کمتر با من بازی میکنه و بیشتر وقتشو با تو میگذرونه. حالا منم میدونم چه بلایی سرت بیارم.»چند دقیقه بعد در اتاق باز و مینا وارد شد و با دیدن برادرش گریه کنان به هال رفت و گفت:« مامان! مامان! داداش دست و پای عروسک سخنگو رو که تازه برام خریده بودی شکسته.» ...

داستانک40(حسادت پسر) 
پست 231 نوشت:)  
امروز زن داداش اومده بود خونه ومنو بیدار کرد عجله ای!! گفت هر چی زنگ میزدم بهتون و به خونه گوشیا همتون خاموش بود چون خواب بودن همه، گوشی خونه ام که میدونه هیچ وقت توی پریز نیست:)
گفت داداش امروز وقت داره ببرت خرید حاضر شو که معطل توهه، و زود رفت سرکارش. دیه تند تند پاشدم حاضر شدم و لباس پوشیدم یه زره ضد افتاب زدمو زنگ زدم داداش گفت که من توی ماشین دم در خونتون نشستم بسی جای تعجب بود که چرا داداش عجول بنده که شش ماه به دنیا اومدن، منو هول نکرده!!! فا

پست 231 نوشت:) 
سحری در 5 دقیقه...  
سلام طاعاتتون مقبول درگاه حقخب سحر با تمهید تمام تدابیر بیدار باش... خوااااااااااااااااااااااب موندم و با توجه به اینکه همه ی اهل خانواده را من بیدار میکنم نتیجه علمی: همه خواب موندیمدر پرانتز باید اضافه کنم که کل خانواده به شدت خسته و هلاک بودن و برای همین هیچکس بیدار نشده....لازمه توضیح بدم تک تک؟بعد یهو بیدار شدم دیدم وای... خیلی کم وقت داریمپریدم بالاسریع رفتم اتاق داداش بیدارش کردم سریع خودم را رسوندم طبقه پایین ... برقها روشن... تلویزیون

سحری در 5 دقیقه... 
پست 228 نوشت:)  
این روزا در حالتی که بی خیالی و به ت*مم به سر میبرم، شکر خدا خوابم زیاد وراحته، بیداریمم فکر و خیال زیاد دارم اما خیلی بهش توجه نمیکنم.
شکمم قلبمه شده و اومده بالا مثل این زنهای حامله از بس میخورم، اونم هله و هوله نه غذا. غذام همچنان کمه مثلا دیشب هوس پفک کردم بعد از خوردن یه عالمه پاستیل و برگه هلو و لواشک مامان رفته برام پفک خریده، بعدم بجای شام نشستن میل نمودم.(این دو خط یاد پفکهای باقی مونده دیشب افتادم رفتم اوردم دارم میخورمش خدا خیر بده نو

پست 228 نوشت:) 
67567567  
زنگ زدم به داداشم گفتم:برو تو سایت دانشگاه نمره هامو نگاه کن فقط جلوی بابا تابلو نکن، اگه یک درس افتاده بودم بگو سلام علیکم اگه دو تا درس بود بگو سلام علیکم و رحمت الله اگه سه تا درس بود بگو سلام علیکم و رحمت الله و برکاته!!خلاصه یه جور که بابا متوجه نشه. خان داداش ماهم رفت چک کرد به حالت شوک زده زنگ زد بهم گفت:السلام علیکم و رحمت الله و برکاته ان الله و ملاءکته یوصلون علی النبی یا ایهاالذین امنو سلو علیهم وسلمو تسلیما !!!!!

67567567 
دسته گلهای حسن روحانی و داداش فریدون تمامی نداره!  
رئیس سازمان بازرسی کل کشور گفت: در مورد مدیرعامل بانک رفاه که فیش حقوقی وی نیز جنجال‌سازی شده است، گزارش تخلف کلان وی در زمان تصدی‌گری در بانک ملی را داشتیم ولی با فشار حسین فریدون و لابی‌گری وی این فرد در سمت مدیرعامل بانک رفاه قرار گرفت.

دسته گلهای حسن روحانی و داداش فریدون تمامی نداره! 
روزمره  
خوابم میاد و خسته ام.امروز همسر میاد. خوشحالم که میاد. ولی شدیدا خوابم میاد.دیشب مسیح و بابا رو فرستادیم استخر که بچه خسته بشه ما یه ذره بخوابیم.البته موفق شدیم و من تونستم کمی بخوابم. ولی هنوز خوابم میاد. فکر کنم از کل ثوابهای ماه رمضون، ثواب خواب رو من می برم.نمی دونم سحری چی بپزم. افطار رو سوپ می پزم طبق معمول.دیروز رفتیم سراغ باغچه و داداشم کاکتوس کاشت.کاکتوسایی که کاشته، میوه میدن و میوه هاش قیمت زیادی دارن.داداش می خواد بفروشه میوه هاش

روزمره 
امشب مثل هر شب عالی  
مامان از خونه ای داداش برگشت.... تنها بودم بعدازظهر رو نشستم یکم فتوشاپ برای طراحی وب کار کردم یک قالب دست پا شکسته هم طراحی کردم برای اولین بارم بدک نیست حالا به امید خدا خوب از آب دربیاد در  قالب های دیگر... مامان برگشتنی برام کباب خریده میدونسته من غذایی بیمارستان بخور نیست خونه هم چیز دندون گیر نیست که منو سیر کنه... فردا دل و دماغ ورزش ندارم نمیخوام برم... هان یک نکته مهم توی طراحی قالب پویان کمک کردم 

امشب مثل هر شب عالی 
این هم از این  
امشب بعد از مدتی دو تا نخ سیگار کشیدم... الان هم لاش ِِ کردم روی مُبل ِِ  و دارم والیبال میبینم... شاید بهتره که بشینم کدنویسی کنم لب تاپ از سرشب روشن بی خود و بی جهت... داداش برای افطاری اومد خونه تعریف کرد دیشب وروجک شو برده مستربرگر و براش همبرگر خریده کلی تعریف کرد و پیشنهاد کرد برام اما کی حوصله داره تا شیخ صدوق بره حالا اینم به جهنم پولش که نیست... هان راستی مامان و بابا اینا هرشب ساعت دوازده میرند مسجد جامع برای دعای ابوحمزه تا نزد

این هم از این 
مطالب طنز شبکه های اجتماعی  
 
داداش کوچیکم انقدر مامانمو اذیت کرد که مامانم گفت میام انقدر میزنمت که به خر بگی داداش
به من چه اخه
@@@@@@@@@
طبق قرارداد جدید بین مدیر گروه و سازمان تامین اجتماعی….. . . . . . . . به اونایی که متن هارو میخونن و صداشون درنمیاد بیمه بیکاری تعلق میگیره….!!!
@@@@@@@@@
ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﮑﺲ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ , ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﻨﻮ ﻣﺎﺷﯿﻨﻪ ﺟﺪﯾﺪﻡ یهویی!… ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺯﺩﯼ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍﺍﻻﻥ ﺯﻧﺪﺍﻧﻪ برای آ

مطالب طنز شبکه های اجتماعی 
لبخندهای کشدار  
سلام همچنان صبح های زود میام سرکارتازگی حس میکنم اگه بخوابم لحظه های قشنگ زندگی از دستم میره حیفم میاد زیاد بخوابمدلم میخواد صبح زود زندگی را شروع کنم صبح زود بهش زنگ بزنم و لبخندهای گنده گنده روی صورتم نقاشی کنمسحرها وقتی بیدار میشم و میبینم مامانم برای دلخوشی من یه چیزی درست کرده... برای دلخوشی داداش یه چیز دیگه آماده کرده و برای خودش که سحرها خیلی ساده چیز میخوره یه چیز دیگه.... یه لبخند گنده میاد رو لبم که چقدر مهربونه این مادر!وقتی نزدیک

لبخندهای کشدار 
خونه تکونی دو  
نا نداریم دیگر عینهو یک کارگر بی جیر مواجب با چندین سر عائله در شب عید مانده ایم حیران و سرگردان این کارهای تموم نشدنی منزل،
تازه دیروزم مهمونا مضاف شدن براین کارها، داداش سومی و داداش اولی صبح کله سحری زنگ زدن که میخان نهار وشام بیان تازه دستور غذایی هم دادن:(((
تموم جونم درد میکنه اما من میتونم تموم میشه بالاخره:)))
ان اتاق کذایی که کارش تمام شد و همه وسایل مرتب در جای خود قرار گرفته و سم پاشی هم شد:) اقا اینجا جنوبه برادر من خواهر من عقرب و رتی

خونه تکونی دو 
:|  
پرونده اینم بسته شد خدا رو شکر...خواهرش اومده زل زده تو چشم من میگه من و بابام دختر سبزه و چشم ابرو مشکی دوست داشتیم. مامانشم یه چیز دیگه... ( تو دلم گفتم واسه اینکه دل هیچکدومتون نشکنه یه سه چارتا زن برا داداش تک پسرتون بگیرید :|) بعدم بهتون زور نکردن که حتما بیایید بفرما برو گمشو بیرون از خونه ما بیرون... ( البته همه اینا رو تو دلم گفتم) :|آخر سرم گفتن شما شاغل نیستین!من: :|........ نه! :|اِاِاِاِاِاِ داداش ما زن کارمند میخواد ...من: :|کلا تعطیل بودن به جز پز

:| 
شیرازی شدیم رفد  
نمیدونم چرا سال جدید که اومده مخم رفته توی کما، اصلا مخم نمیکشه بشینم سرکارهای مشتریام.
بهار خودش ادمو بی حوصله میکنه و خوابالو، اما اینا به کنار منکه توی انجام کارهای عملی هنوز تنبل نشدم اما برای کارهای فکری ذهنم نمیکشه انگار حوصله نشستن پای لب تاپو ندارم.
دیروزم که داداش سومی اومدش، چون خودشو خانمش هردو تا دیروز صبح سرکار بودن توی بیمارستان. و دیگه دیروز بعد نهار اومدن خونه، تا اخرشبم موندن، بازم امروز باید میرفتن سرکار، دیگه منکه نهار د

شیرازی شدیم رفد 
دوستانم3>  
سلام به همگی خصوصا داداش ارین /اقای خادم/زبل خان/و غیره:))) من یه مدت نیستم  عیدتون پیشاپیش مبارک سال شادیرو براتون ارزو میکنم موقع سال تحویل بیادتونم  پس بیاد پسرم سوروش باشید که سالم و سلامت بدنیا بیاد  ممنون از بودنتون بای تا هروقت ک اومدم

دوستانم3> 
من اومدم  
سلام :)
آیه عروس می شود
دست و جیغ و هوراا !!
 29 /9/ 1397 یه جشن عقد کوچولو محضری گرفتیم 
دو ماه قبلشم که با جریانات عجیب و غریب خواستگاری گذشت
خواستم دلیل غیبت این چند وقتمو بدونید
و به بزرگواری خودتون ببخشید :)
این چند وقت، هم بهترین روز های زندگیم بود و هم سخت ترین روز ها
خیلییی اتفاقات افتاد
شاید روزی سر فرصت براتون تعریف کردم
الان خداروشکر خوبه
من نشستم تو بغل کولر و فنجون چایی بغل دستم
و صدای مامانم که داره قربون صدقه ی زن داداش و نی نی تو شکم

من اومدم 
ای بابا !  
نمیدونم چرا حس میکنم کلن هیشکی دوستم نداره ! توی مدرسه و تو خیابون ! ای بابا ! برای اینکه بقیه باهات دوست باشن باید بلد باشی حرف بزنی ... نه اینکه گوش کنی ! باید بتونی ماجراتو برای بقیه تعریف کنی ... من تو مدرسه بیشتر یه شنوندم ... وقتی هم دارم حرف میزنم دارم نظرم رو راجع به صحبت های یه نفر دیگه میگم !!! کم پیش میاد من متکلم وحده باشم . همیشه هم توی جمع های سه نفر به بالا ، نقش دیوار رو دارم و سعی میکنم مخفی بشم ... ساراماگو نویسنده ی رمان شاهکار کوری ، توی

ای بابا ! 
تولد تولد  
پنج شنبه تا همسر از گرگان راه بیفته و ماشین پیدا بشه بیاد کلی زمان گذشت.ساعت 7 همسر رفته بود ترمینال و از شانس ما و دلِ تنگمون، ساعت 10.30 تازه سه تا مسافر جمع شد و راه افتاد سمت تهران.نشون به اون نشون که من ساعت 3 رسیدم خونه، برنج دم کردم و منتظر شدم تا همسر بیاد. و ساعت 5 بالاخره اومد. ناهار خوردیم و ساعت 6 دراز کشیدیم تو تخت و هی حرف زدیم تا خوابمون رفت. وقتی چشم باز کردیم هوا تاریک تاریک بود. کورمال کورمال همسر رفت تو پذیرایی و لامپ روشن کرد و یهویی

تولد تولد 
لعنت به من  
امروز با بابا و زن داداش رفتیم یک کولرگازی و دوتاکولرآبی خریدیم و یک پنکه دستی قسطی ظهر آوردن من بعدازظهر زنگ زدم نمایندگی ها بیایند برای نصب شون کولرهای آبی گفت فردا میایند خب بعدازظهر زنگ زدم نمایندگی کولرگازی ال جی آدرس دادم دقیق بعد گفت ساعت نه میاد هیچ من رفتم نیم ساعت سرکوچه ایستاده ام بعد نیم ساعت فهمیدم آدرس رو اشتباه ثبت کردن بجای اصفهان، تهران هیچ زنگ زدم شرکت گلدیران گفتم تصحیح کردن بعد زنگ زدم کُلِی از آقای که میخواست نصب کنه شر

لعنت به من 
عمّه جان ...  
او .
مختار : تو چرا از قافله جا ماندی ؟
کیان : راه گم کردم ابو اسحاق .
مختار : راه بلدی چون تو که راه را گم کند ، نابلدان را چه گناه ؟
کیان : راه را بسته بودند از بیراهه رفتم . هر چه تاختم ، مقصد را نیافتم . وقتی به نینوا رسیدم ، خورشید بر نیزه بود ...
مختار : شرط ِ عشق ، جنون است . ما که ماندیم ، مجنون نبودیم ...
حال من هم همین است . ما که ماندیم ، مجنون نبودیم ...
مجنون نبودیم ، دیوانه بودیم .
نه مجنون بودیم که به قافله راهمان دهند ،
و نه عاقل که ما را از قافله

عمّه جان ... 
:/ فردا تولدمه  
 فردا تولدمه 
دیگ مث سالای گذشته ذوق ندارم
دیگ از ی هفته قبلش تاروزی که روزش برسه ذوق نداشتم
هیییی عوارض پیری شروع شد 
امروزم تولد آجیمه، آجی الهه گل تولدت مبارک ایشالا 120 سالگیت
داداش رضای گلم 27 شهریور تولدشه..پیشاپیش مبارک داداشی
 
  سه تا فرشته شهریوری تو یه خونه

:/ فردا تولدمه 
چگونه جلب توجه کنیم  
دیروز بعد کلی گفتن این دو واژه که نریم بریم(بازار) ... تصمیم بر این شد که بریم بازار که حدودا ساعت 6:30 تصمیم نهایی شد و طبق معمول به من گیر دادند که زودی آماده شو :|
و در این حین مکالمه بنده با اعضای خانواده
من: میگم که دیگه اذان گفته نمازو زودی بخونیم بریم:|
داداش محترم : راس میگه آبجی ها نمازو بخونیم ... شماممون رو هم بخوریم .. یه استراحتیم بکنیم بریم دیر نمیشه که :دی
اعضا دیگر خانواده:O_O
و بلخره ما راهی بازار شدیم ... که در یکی از مغازه ها من هر چه براد

چگونه جلب توجه کنیم 
چرا منو نمی‌بری ؟  
بیشتر از یک سال می‌شود که مطلبی ننوشتم.
چون نوشتن ، با "حواس پرتی" و "گیجی" تناقض دارد. با دلی که دوره‌گردی می‌کند و هرز شده است نمی‌شود نوشت...
امروز (که روز آخر شعبان است) دارم می‌نویسم چون چند روزی است درگیر یک فایل مداحی شده‌ام که خیلی با دلم بازی کرد و دلم حسابی گرفت و تنگ شد.
تنگ روزایی که حالی بود ، دلی بود ، محبتی بود ، علیرضایی بود ، علیرضایی با سه نقطه‌هاش ... ... ...
اااای خدا...
بی‌ زبانی و نادانی هم بد دردیه...
...
...
...
کجا می‌خوای بری ؟ چرا

چرا منو نمی‌بری ؟ 
 
 
برادر من ..!باور کن به ریش نیست ، به ریشه است...!دیشب یه مستندی رو می دیدم که توش زندگی یه شهیدی که متولد خیلی بعد از من بود رو مستند کرده بودن.شهیدی که قبل از شهادت کافه سنتی داشت و رفیق لحظه هاش قلیونش بود و کبوتر و خالکوبی دستاش، اما...بین اینهمه ما ، اون برای شهادت ، اونم تو #خان_طومان #سوریه انتخاب شد!فکر کردید،چرا؟یا همین داداش فیروز خودمون،بین اینهمه آدمهای پر ادعا باید اون انتخاب میشد ،تا بفهمیم میشه کارمند هم بود و سری پر از سودای شهادت

 
آیا پاور ایز پاور؟  
چیزی که از این وبلاگ حرصم میگیره، اینه که کلا از روی تنهایی اومدی اینجا، یعنی هیچ کسی رو توی زندگیت نداری و دوست داری یکی دوستت داشته باشه، بعد نه تنها دوستت ندارن، که تا بشنون میگی تنهام، بهت فحش میدن!بعد من موندم که چرا هیچ دختری عکس شخصی و اینستاگرام شخصیش رو به من نمیده؟ درحالیکه به برادرم به راحتی میدن! از این زورم میگیره که حتی دختر فامیل هم، به من عکس شخصی نشون نمیده!داداش کوچیکم ، عکس استوری دختر عموم توی اینستاگرام رو به من نشون داد

آیا پاور ایز پاور؟ 
بیش فعالی  
ویرایش جدید راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی بسته به اینکه افراد تا چه حد مشکلات توجه را در مقایسه با بیش فعالی /تکانش گری نشان می دهند به سه گروه اختلال نارسایی توجه / بیش فعالی اشاره می کند: 1. بی توجه  2.تکانشگر 3.مرکب New Education

بیش فعالی 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

جستجو ها

خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%