بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

خرید پستی جا قاشقی داخل کشوی گردان جا قاشقی خرید پستی

این محصول جهت قراردادن قاشق، چنگال، کارد و ... برای نگهداری در کشوی کابینت می باشد. در این محصول به منظور افزایش کاربری و سهولت استفاده در قسمت فوقانی بخشی با امکان چرخش 360درجه در نظر گرفته شده است.همچنین می توان از این قسمت به صورت جداگانه در هنگام سرو غذا روی میز استفاده نمود.

خرید

قیمت : 35,000 تومان



سرود خونه ما با غچه داره

خونه مادر بزرگ  
متن شعر خونه مادربزرگه شعر طنز

خونه مادربزرگه دهه 60 , 70 :
خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه دارهخونه ی مادربزرگه شادی و غصه دارهخونه ی مادربزرگه حرفای تازه دارهخونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره
خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه دارهخونه ی مادربزرگه شادی و غصه دارهخونه ی مادربزرگه حرفای تازه دارهخونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره
کنار خونه ی ما همیشه سبزه زارهدشتاش پز از بوی گل اینجا همش بهارهدل وقتی مهربونه , شادی میاد میمونهخوشبختی از رو دیوار، سر م

خونه مادر بزرگ 
دایی ها  
دچار دایی زدگی شدم:))
من شش تا دایی دارم که امروز  رفتیم خونه ی ۴ تاشون عید دیدنی،اون دو تا رو هم خونه ی یکی از دایی ها دیدیم! هر طرف رو نگاه میکردم یه دایی می دیدم:))
+ به دایی امیرم حسودیم شد.یه دختر ۶ ماهه داره انقد گوگولی و خوشکل و خوش خنده ست که آدم دوس داره درسته قورتش بده

دایی ها 
این روزها که ...  
این روزهام اینطوری شلوغ می گذره . دانشگاه میرم. انتظار زیادی از خودم هم دارم که کنار کار حتما درس خوب پیش بره . سخته برام اما منتظرم شیر قرار داد رو ببنده تا ببینم چه روزهایی و چه ساعتهایی پای کار باشم و کی پای مطالعه. فضای دانشگاه خوبه یه امتیازاتی به خونه داره که خونه نداره فضای دانشگاه بده یه نا امتیازاتی داره که خونه داره خوب و بد با همه در هر دو جابرای همین دوست داشتم یه روز درمیون باشه. اینجا توی خونه کتابها دورم هستن دست دراز می ک

این روزها که ... 
۱۴۳ نادو ناراحت  
نه شوقی واسه عروسی موندهنه جهیزیه خریدن و چیدنمادرشوهرمم دوست دارم،فقط نمیخوام همه ی خبرهای زندگیمو همه جا جار بزنه.اونم با تمام جزئیات.آخه به بقیه چه ربطی داره که ما پاتختی سرویس خواب رو حذف کردیم؟!اصنم دوست ندارم وسایل کهنه و بیخود شوهرو رو ببرم خونه ی جدید.اصنم متوجه نیستن خونه ی تازه عروس  با خونه ی مجردی فرق داره.خونه مجردی نیست که بخوای وسایلشو از این سمساری و اون انباری جور کنی.از شوهرو هم ناراحتم چون فرق بین صمیمیت و بی احترامی رو

۱۴۳ نادو ناراحت 
بی خانمان  
+آبجی بی خانمان یعنی چی؟
-یعنی کسی که خونه نداره
+ خب این خوبه یا بد؟
- بستگی داره. بعضیا خونه شونُ رها می کنن، همه زندگیشونُ می ریزن تو یه کوله و میرن واسه خودشون تو کوچه و خیابون و این شهر و اون شهر زندگی می کنن. بعضیام هستن از اولش خونه ندارن و حسرتش به دلشون میمونه.
+ خب اگه اونایی که خونشونُ رها میکنن بدنش به اونایی که از اول خونه نداشتن بهتر نیست؟
-...
+ ها؟ نمیشه؟
- چرا. فکر کنم اینجوری کلی از مشکلای دنیا کم میشه.
#چلاندنی ها

بی خانمان 
عقد تو خونه  
با اینکه برگزاری مراسم عقد تو خونه سختیای خودشو داره
با اینکه اطرافیان خیلی زحمت می کشن و ممکنه هزینه بیشتر از بیرون هم بشه
ولی خیلی خوش می گذره!
به خودم که خیلی خوش گذشت... بقیه م می گفتن که خوش گذشته بهشون... 

امیرحسین رفته مشهد!
و م نو نبرده!
کلا از اون روز تو خونه عزا بود تا امروز که بره!
م نم اومدم خونه مامان اینا
بهم میگه "خوبه دیگه... فرصتیه برای این که پیش حاج خانوم باشی، حاج آقا، زهرا خنوم... مثه دوران مجردی... فقط خواستگار راه ندیدا"
ینی م ن :|

عقد تو خونه 
من از بیگانگان دیگر ننالم ....  
تا حالا از هیچ کس به اندازه ی خواهر کوچیکم بدم نیومده ! خیلی ازش بدم میاد .......  روزایی که خونه است من اصلاً حرف نمی زنم چون دعوامون میشه . درباره ی همه چیز هم حرف میزنه . بسیار زیاد هم کمبود داره چون بچه بودیم ما چهار تا بچه بودیم مامانم خواهرم رو گذاشته خونه مامان بزرگم تا سه سالگی اونجا بوده خیلی کمبود محبت داره کافیه من به مامانم کمی محبت کنم بعدا از خجالتم درمیاد  خواهرم .چیکار کنم تحملش می کنم دیگه خدا صبر بده بهم . بیشتر هم با من دعوا دا

من از بیگانگان دیگر ننالم .... 
تحویل خونه ی عشقمون  
باز استاد اجازه دفاع نداد... بسی ناراحتماسباب کشی بتا بود و من تیلدا رو نگه داشتم و سیگما هم کلیییی کمک کرد بهشون. خونه عشقمون رو تحویل گرفتیم بالاخره. خانواده سیگما برامون قرآن و آیینه برده بودن و رفتیم کلی نظر دادیم واسه بازسازی خونه. البته خونه 5 ساله س و کار چندانی نداره، ولی یه کم تغییر دکوراسیون و اینا لازمه براش. تموم بشه انشالله شروع کنیم به بردن وسایل این پست از خونه ی سیگماینا داره گذاشته میشه

تحویل خونه ی عشقمون 
جلسه پدرها  
چهارشنبه گذشته خانه کودک جلسه ای با حضور پدران داشت.پسرک مرتب درباره سرودی که می خواستند بخوانند صحبت می کرد.
هیجان عجیبی داشت.
...
صبح چهارشنبه شاد و خوشحال مردهای خانه به مراسم رفتند.
...
شب، پدر فیلم و عکس هایی را که گرفته بود نشان داد.
گروه خندان (گروه پسرک)  سرود دیگری را خواندند.
فیلم سرود خواندن خیلی خنده دار بود.
تقریبا کسی سرود نمی خواند.
یا وول می خوردند، یا می چرخیدند و یا حواسشان پرت جای دیگری بود.
...
پدر از پسرک پرسید: چرا سرودی را که گف

جلسه پدرها 
عید دیدنی  
عید دیدنی و دید و بازدید ما:روز نخست عید، خواهر و شوهر و بچه هاش اومدن و پنج شنبه هفته پیش هم ما رفتیم خونه ی اونها.
همین و بس.
این شد همه ی دید و بازدیدهای ما!
بی کس و کار نیستیم ولی این برادر عزیز ما، رفت و آمد رو در کل سال قدغن کرده.
از نظر روحی - روانی مشکل داره و ما رو هم عین خودش کرده.
همون روزی که ما رفتیم خونه ی خواهر، شاید پس از ده پانزده سال، واسه نخستین بار، اومده خونه ی خواهر.
دیگه اینکه اون روز رو کوفتمون کرد، بماند.

عید دیدنی 
تعطیلات  
جمعه خواهری و بافندق خونمون بودنخواهری برای گرفتن یه مجوز برای کلینیک داره درس میخونه ،مصاحبه دارهو بعد از سال ها من خواهری مثل قبلا باهم درس میخونیدمخواهری یادداشتی بهم نشون داد که من در کتابش نوشته بودماون تایم من در حال زبان خوندن بودم  وخواهری بررای امتحانات درس میخونه یادش بخیرررررررررررررررررررچقدررررررر زود دیر میشه   :)شنبه رفتیم خونه باغ عصر هم خواهری اینا اومدنعمه اینا هم اومدن و آش رشته عمه فوق العاده خوشمزه بود و سوپر

تعطیلات 
روزمره  
-امروز همسر رفت مصاحبه.یه سر هم بره قسط بده.-حساب کتاب کردم تا سال دیگه این موقع 700هزارتومن قسطمون کم میشه و کلی از الان خوشحالم:)-خواهرشوهرم هر چیزی من برا جهیزیه ام خریدم سعی داره بره بخره. اولین خریدهاش آرکوپال بود و بعدش قابلمه چدن دقیقا همون مارکی که من دارم. 5شنبه می گفت "می خوام یخچال شبیه یخچال تو بخرم." از لابلای حرفاش دراومد که ماشین لباسشویی هم می خواد شبیه من بخره. البته من تو لفافه دعوتش کردم به اینکه به جای این کارا خونه بخره

روزمره 
زیر باران باید ماند  
امشب تا ساعت نه نیم توی پاسگاه بودیم. بدجوری هم بارون میومد. وقتی داشتم میومدم خونه اون یه تیکه آخرو دوئیدم که خیس نشم. دقیقا 2 متری خونه یهو خوردم زمین.تا پاشدم دیدم کف دو تا دستام هم زخم شده و داره خون میاد. یه پرایدی هم زد کنار و صدام کرد. گفت: «بیا برسونمت. کمک نمیخوای؟» بهش گفتم:«ممنون، خونه مون همینجاست» معلوم بود صحنه زمین خوردنمو دیده و دلش سوخته. هیچی خلاصه اومدم خونه. هیشکی نبود.مامان اینا رفتن عروسی. با آب گرم گلی که لای زخم دستام پر شد

زیر باران باید ماند 
در درون خزیده  
داداش بزرگه وقتی می خواست تصمیم های سخت و مهم بگیره موهاش رو از ته می
زد و می نشست تو خونه. یه بار تابستون بین سال های دانشگاهش موهاش رو از ته زد و یه
حنا روش. هنوز عکساش هست یه جایی گذاشتیم واسه بعدنا. الان دقیقا توی همون حسم. باید موهام رو از ته بزنم. یه حنا روش. بشینم تو خونه. شاید یکی
بگه: همین جوریش الان تو خونه نشستی خب چه کاریه؟! اما من بهش می گم این یه تصمیم
خیلی مهمه. یه چیزی هست که آدم متوجه نمی شه اما خب حتما باید موها رو از ته زد و
نشست تو خ

در درون خزیده 
کوچه تاریک کودکی  
 یکی از اقوام ما توی یکی از روستاهای نیشابور آخر یک کوچه ی تنگ و تاریک که پر از خونه های قدیمی‌و‌خشتی بود ساکن‌بودند و زمانی‌که‌ چهار پنج ساله بودم و نصف شب با پدر و مادرم فاصله بین خونه پدربزرگ و خونه اونها رو پیاده میرفتیم یادم میاد که از اون کوچه همیشه ترس داشتم و مدام به این فکر میکردم که‌ یکی داره مارو تعقیب میکنه برای همین من بسم الله الرحمن الرحیم میگفتم ، جالبه بدونید به جای پدر و مادرم که گرم صحبت بودند هم ذکر میگفتم

کوچه تاریک کودکی 
خونه پدر بهشت دنیا  
دلم میگیره 
روزها دارن تند تند میگذرن
هر کاری میکنم میگم نکنه این اخرین باری باشه که تو خونه حاجی انجام دادم؟:(
اگر حاجی موقع خداحافظی صداشون بلرزه با همون لباس عروسی میشینم وسط خونم زار میزنم:((((
خداکنه خدافظی نکنن اصن نیان تو خونه که من طاقت ندارم رفتنشونو ببینم:|
هعی میگم به خودم پاشو این لوس بازی ها رو جمع کن مگر  بیست سالته؟!
اما چند روزه حاجی هم وقتی نیگام میکنه نگاهاش معنی داره ،پر از حرفه.....

خونه پدر بهشت دنیا 
24 روح دلقک!  
نمیدونم چرا هر وقت حالی مثل دیشب دارم باید خواب بعدش شبیه فیلم هندی باشه!! الان خودم میدونم زندگیم مثل یه فیلم هندی طولانی شده، روح جان شما دیگه لازم نیس تا من سرمو گذاشتم رو بالش، مسخره بازیت گل کنه خب؟ عه!
دکتر شریعت گفته دانشجوی پزشکی نه پدر داره ،نه مادر داره، نه خواهر، برادر داره، نه شوهر وبچه داره نه هیچ کس دیگه ای! دانشجوی پزشکی تلویزیون نمی بینه، پارک، سینما، مهمونی، هیچ کدومو نمیره؛ فقط درس داره :| در همین راستا تاکید کرده عید با حفظ ا

24 روح دلقک! 
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت چشم گناهکاران  
کسی از مدیکو خبر داره ؟؟کسی از آویشن خبر داره؟؟کسی از خانوم ف خبر داره؟؟کسی از ذغالی خبر داره؟؟کسی از ماهی خبر داره؟؟کسی از خورشید خبر داره؟؟کسی از دلقک خبر داره؟؟کسی از اون پسره که وبلاگ دوستان رو مینوشت و امریکا بود خبر داره؟؟آه که بعضی وقتها چقدر دلتنگ دوستان وبلاگی میشم.کاش دوستای مجازی یهو گم نمیشدن پشت خاطرات محو و گنگ

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت چشم گناهکاران 
یک داستان واقعی  
حدودا دوساعتی مونده به افطار.دیرینگ دیرینگ(صدای تلفن خونه)._بله بفرمائید؟+سلام منزل آقای فلانی؟_عیلک سلام. بله امرتون؟+شماره شما رو خانوم بیساری دادن برای امر خیر._بسلامتی در خدمتیم+پسر من متولد اردیبهشت 63 هست. کارشناسی ارشد مکانیک داره و توی فلان شرکت مشغول بکار. خونه و ماشین هم داره. یه خواهر و برادر هم داره کوچکتر از خودش. سه سال از همسرش جدا شده. بچه هم نداره. پدرش هم بازنشسته فلان جاست. خونمون هم بیسار جاس. میشه شما هم مشخصات دختر خانومتون

یک داستان واقعی 
من زنده ام  
هفته گذشته اسباب کشی انجام شد و مشغولم. هنوز نت خونه وصل نیست. الان از خونه خواهرم دارم می نویسم. خرده ریزهای ناتمام و نبود انباری و خرده کاری ها مثل وصل کردن لباسشویی و ظرفشویی و ...این چند روز دوتا خبر خوب بهم رسید. یکی از دوستام که چند سال پیش جدا شده دوباره داره ازدواج میکنه. یک دوست دیگه م هم دکتری قبول شده. خوشحالم براشون.

من زنده ام 
طلوعِ من  
حالا که دل‌تنگی داره رفیق تنهاییم می‌شه، کوچه‌ها نارفیق شدن
حالا که هی می‌خوام شب و روز به‌هم‌دیگه دروغ بگن، ساعتا هم دقیق شدن

+طلوعِ من! طلوعِ من! وقتی غروب سربزنه، موقع رفتنِ منه . . .
++نام‌جو می‌خونه
+++آدم دوس داره جون بده باهاش . . .

طلوعِ من 
دختری با نیش باز و چشمهای خوشحال  
هر خونواده ای نیاز به یه آدم الکی خوش داره، آدمی که شب تا صبح تلاش می کنه فصل رو وصل کنه، لبهای منحنی به پایین رو تبدیل به لبهای منحنی رو به بالا کنه... آدمی که حتی وقتی کلی درس انبار شده و کلی کار نکرده و کلی جاهای نرفته داره، بشینه تو خونه و تلاش کنه برای خوب کردن حال اطرافیانش... اگه همچو کسی تو خونواده تون دارید، لطفا جدی بگیریدش، لطفا بدونید اگر مدام می خنده، اگر ادای بچه ها رو در میاره، اگه با بچه ی کوچیک خونه بازی می کنه، با آدم بزرگ خونه می

دختری با نیش باز و چشمهای خوشحال 
تنهایی  
ده روزه که تو خونه تنهام و کسی خونه نیست
تا ساعت 12 ظهر میخوابیم
بیدار که میشم فوری لبتاب رو روشن میکنم
و فایل  مربوط به سمینارم رو باز میکنم اما...
دریغ از یک خط نوشتن یا یک خط خوندن
وبگردی و تلگرام و فیس بوق:) و ...
باهمه اینا روزم رو سر میکنم
وهمه ش امید میدم به خودم
این روزا میگذره وروزهای پرتحرک هم تو راه !
 در پیشرفت واسه ما سه قفل شده !
 به هرکاری دست میزنم یک نه جلو راهم سبز میشه 
همه چیز بستگی داره به کرم خودش که این بازی رو تموم کنه
ما رو بیار

تنهایی 
فقط بخاطر تو...  
 
باز هم پاییزانه خواهم سروداما قبل از آن بایدکوچ پرستو را فراموش کنمو ایمان بیاورم به صدای برگهاوقتی زیر قدمهای دلتسرود عشق میخوانند.دوباره عاشقت خواهم شدوقتی با هر قطره ی بارانبوسه ای می شومبر گونه ی لبخندتو تو شبنم فروشِ "دوستت دارم" هایی که تنها در گلبرگِ شکفته در نگاه من می روید.کمی صبر کن!تا آسمان از کوچ، رنگ باز کنددوباره پاییزانه خواهم سرودفقط بخاطر تو...(شفیقه طهماسبی)

فقط بخاطر تو... 
خانه  
در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند بچه ها نمی توانند بـــــزرگ شوند ! شایـد قـــد بکشند ، اما بال و پـــــر نخواهند گرفت ! میدونید خونه ﻛجاست؟ خونه یعنی احترام و درک متقابل خونه یعنﻰ جایﻰ ﻛه وقتﻰ بهش فﻜر میﻜنﻰ یه لبخند بیاد رو لبات خونه یعنی آرامش و امنیت خونه یعنﻰ یه استﻜان چاﻯ گرم در ﻛنار ﻛسانی ﻛه دوستشون دارﻯ خونه یعنی فضایی خالی از خشم خالی از دود خالی از قرص خواب واسترس خونه یعنﻰ وقتﻰ واردﺵ میشﻰ لبخند بزنی و لبخند ببینی

خانه 
اصول تربیتی !!  
به نظر من ادم باید بچه ش رو طوری تربیت کنه که رفت خونه مردم
یعنی خواست بره جایی صاب خونه نگهه وااای بازم این داره میاد، جمع کنید فلان چیزارو، روی فلان چیز پارچه بکش  و  و و
مورد داریم پدر صاب خونه و وسایلش رو در میاره پدر مادرشم هیچی نمیگن :| تازه خیلی هم خوششون میاد و قربون صدقش میرن
ای جااان ، مامان قربونت بره ( عووووق )
بابا تیکه پارت شه :|
بردار ببریمش خونه اصلا
یعنی این طرف هر بار میاد اینجا ما باید کل خونه رو قایم کنیم زیر پارچه :((
ترو خدا بچ

اصول تربیتی !! 
یه چار دیواریه دوست داشتنی  
 دیروز همسرجان و سه تا از همکاراش یه زمین قولنامه کردن که من به جای همسرجان امضا و انگشت زدم پای برگه ها ....از اون سه نفر دیگه یه نفر مجرد بود و اون دوتای دیگه قصد نداشتن خونه رو به نام خانومشون کنن !حالا زندگی ما تا مدت ها وارد فاز جدید می شه .. کار - درس- ساخت و ساز خونه! بله همسرجان و همکاراشون قراره خودشونم کنار استاد بنا برن کار کنن تا خونه با نظارت و سرعت بیشتری ساخته شه!!خداوند روزگار ما رو از این به بعد به خیر کنه :)+ خدا رو شکر زمین خریدیم و

یه چار دیواریه دوست داشتنی 
لب های دوخته شده  
چمه من؟ چرا نمینویسم؟؟ سکوتم جز اسیب ب بدنم چی داره!؟ چرا داد نمیزنم ک خدایااااااا کمکمون کن! از رو رفتم شاید! تسلیم شدم! تسلیم قسمت و مصلحت خدا! از روزایی ک فکر میکنم خو این خونه اوکیه و بریم قرارداد ببندیم و یهو عصرش نمیشه ک نمیشه! از کار همسرم ک چیزی نگم بهتره! هه چ قوی شدم یهو! میشه چشام باز کنم ببینم ١٦ مرداده و فردای عروسی و من تو خونه ی خودمم؟؟؟؟ خدایا شکرت بابت همه چی اما لطفا یکم زودتر من بی طاقتم

لب های دوخته شده 
یک نقطه ارامش  
یه وقتاییم هست
تو خونه
که شامتونو خوردید خوابتونو کردید فیلمتونو دیدید کتابتونو خوندید.. کاراتونو کردید و اون تایمای خالی ِ هر کدوم از اعضای خانواده ست... صدای تی وی کمه.. هر کی یه گوشه داره فقط به خودش می رسه.. و بعد باز به یک بهونه ای که توی همون چند لحظه ی خلوت هم بهانه ش شکل گرفته باز دور ِ هم جمع میشین.. و صدای حرف می آد...اون تایما.. اون تایما رو خدا از هیچ خونه ای نگیره.. یکی از بهترین وقتای یک خونه همینه.. مثل اینکه از بالا تصویر برداری کنی و یه

یک نقطه ارامش 
به هر رهایی اری میگویم  
محسن چاووشی داره برقصا میخونه دلت میخاد یک عالمه برقصی ....
امسال نسخه شفا بخش دارم واسه خودم من به هرگونه رهایی اری میگویم 
نمیدونم عید که میشه دلم میخاد بشینم کنج خونه فقط درس بخونم کلا دلم نمیخاد برم جایی اینجوری کیف داره 
برم دنبال درسام البته من که اینجا ول هستم 

به هر رهایی اری میگویم  
بازی تدارکاتی: امید خونه به خونه & ستاره سرخ  
بازی تدارکاتی: امید خونه به خونه &  ستاره سرخ
زمان: سه شنبه 19 مرداد ساعت 17:30
مکان: زمین فوتبال دونه سر بابل
               &         
لازم به ذکر است تیم فوتبال ستاره سرخ جهت حضور در لیگ دسته اول استان
و تیم امید خونه به خونه جهت شرکت در لیگ برتر امیدهای کشور خود را مهیا می کنند.

بازی تدارکاتی: امید خونه به خونه & ستاره سرخ 
ehem ehem  
این ک سرما خورده باشی و بری اردو خیلی بده:|
مخصوصن اگه قرار باشه توی اون اردو کلی عکس بگیرید :|
اصن یه چیزه افتضاحیه :|
کلن توی عکسا من قیافه ی داغونی بیش ندارم :|
ولی در کل اردوی خوبی بود :)
خیلی خندیدیم :)
ب حقایق جالبیم دست پیدا کردیم :دی
بعده اردو مامانم اوده دنبالم توی را خونه گف بابات رفت مسافرت
من ب طور واقعی ب این شکل در اومدم O_O
گفتم لابد رفته اهوازی جایی کلی خوشحال شدم
ولی بعد ک گف رفته ماهیگیری خورد تو ذوقم
ولی بازم خوب بود چون میشد شب رفت خو

ehem ehem 
ای وای  
خبر کارایی که مرد ژله ای می کرده خوندم  و هزار تا سوال تو ذهنم ایجاد شد.چه طوری میشه کسی به این راحتی وارد خونه بشه؟لباساشو دربیاره و خودشو چرب کنه و بره سراغ زن خونه و وادارش کنه تسلیم خواسته اش بشه.خیلی وحشتناکه آدم شب تو خونه اش هم امنیت نداشته باشه.

ای وای 
 
لحظاتی حساس!!شمارش معکوس!!نماز شکسته!!حموم بزرگ!!
 
اینجا مشهد است!!خدارو شکر خواهرم خیلی خونسرده!!انگار نه انگار ساک بچه رو اوپنه انگار نه انگار قراره منو غزل سادات فراد تو آپارتمان تنها بمونیم!!تا ظهر:|
انگار نه انگار همه دارن زود می خوابن تا فردا زود بیدار شن:)))
 
صدای هواپیماها آزارم میده!!غزل داره تو هال کتاب میخونه بخابه:|
و ما همچنان عادی:)))
و ما همچنان عادی...
 
خونه حیاط نداره!!از خونه های بی حیاط متنفرم!!خونه جدید:)))
این میتونه یکم بهم دلگرم

 
چايي نبات  
 چایی نبات تو خونه ما نقش مدرسان شریف رو داره !!!!
 
دندونت درد میکنه… چایی نبات
معده درد میکنه… چایی نبات
جاییت زخم شده… چایی نبات
درس داری؟ چایی نبات
بی خوابی؟ چایی نبات
چی؟ چایی نبات
کی؟ چایی نبات
کجا؟ چایی نبات
آقا خونه ها شما ها هم همین جوره ؟؟؟؟

چايي نبات  
کار خونه  
از صبح مشغول تمیز کردن خونه بودم، مادرشوهرمم بهم غوره داد برای تصمیم دارم برای شام غوره بادمجون درست کنم، تا حالا درست نکردم فقط می دونم توش مرغ و بادمجون داره  تا چند ساعت دیگه هیرش می اد  برم بچه هارو ببرم حموم رفتم برای هیرش یه شلوارک تو خونه گرفتم به سایز 7xlحالا امیدوارم پاش بره

کار خونه 
اسباب کشی  
سلام به روی ماه دوستاماز خدا می خوام که حالتون خوب خوب باشه خیلی وقته که سیستم نظردهی اینجا داره  اذیت می کنه. در و دیوار خونه اش نم کشیده انگار. با سیستم های اندروید و آی او اس و ویندوزفون کنار نمیاد... از روزی که با وبلاگ آشنا شدم حس کردم بلاگ اسکای خونمه. سالها خونه ام بود ولی فعلاً مجبورم برم آپارتمان نشینی! میهن بلاگ به نسبت اینجا خیلی سریع و ساده تره ولی محدودیت فضا داره و زود حجم یه پست پر میشه. خیلی وراجی نمیشه کرد فعلاً قسمتهای قبلی ای

اسباب کشی 
بیانات در دیدار جمعى از مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام  
 تبریک عرض میکنم روز عید مبارک را و تشکّر میکنم از برادران عزیزی که برنامه اجرا کردند و جدّاً ما استفاده کردیم و لذّت بردیم. این سرود آخر جلسه هم هر سال حُسن ختامی است برای این جلسه که جناب آقای سازگار این سرود را هر سال انشاء میکنند؛ امسال خیلی هم خوب اجرا شد؛ مضامین خوب، مفاهیم خوب، درس، تعلیم، تذکّر.

بیانات در دیدار جمعى از مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام 
برفک  
دیروز تا ساعت 7 سر کار بودم و وقتی رسیدم خونه هم کلی کار داشتم، برای همین فرصت نکردم رمان برفک رو بخونم. برفک نوشته دلیلو و ترجمه پیمان خاکساره. یک رمان پست مدرن که شخصیت اصلی اون استاد هیتلرشناسی هست! این آدم از ازدواج قبلی ش چند تا بچه داره و الان با زنی ازدواج کرده که اونم از ازدواج قبلی ش چند تا بچه داره و دوتایی توی یه خونه با کلی بچه زندگی میکنند و فکر کنید که وقتی اینا دور هم جمع میشن و همه شون شروع میکنند به حرف زدن چقدر همه چی شلوغ میشه، م

برفک 
شاعر شدم! همان کسی که تو را خوب می سرود  
آنقدر از مقابل چشم تو رد شدم
تا عاقبت ستاره شناسی بلد شدم
منظومه ای برابر چشمم گشوده شد
آن شب که از کنار تو آرام رد شدم
گم بودم از نگاه تمام ستارگان
تا اینکه با دو چشم سیاهت رصد شدم
دیدم تو را در آینه و مثل آینه
من هم دچار - از تو چه پنهان- حسد شدم
شاید به حکم جاذبه شاید به جرم عشق
در عمق چشم های تو حبس ابد شدم
شاعر شدم! همان کسی که تو را خوب می سرود
مثل کسی که مثل خودش می شود شدم
محمد سلمانی

شاعر شدم! همان کسی که تو را خوب می سرود 
متن آهنگ نیستی کنارم علیرضا روزگار  
تنهاییامو قسمت نکردمبا هرکی میشد همپای دردبا هرکی میخواست هم صحبتم شهگفتم تو هستی صحبت نکردم
 
بیرون داره برف میاد بارون میاد نیستی کنارمبعداز تو به این خونه و این زندگی حسی ندارمتو خونه تنهامو همش بعد تو من دلشوره دارمکاشکی نمیگفتم بهت تنهام بذار دوست ندارمکاشکی نمیگفتم بهت تنهام بذار دوست ندارم
 ♫♫♫
تقدیرم امسال همرنگ غم شداینجا نبودی عمرم هدر شدبازم یه ساله نو توی راههبازم تو نیستی روزام سیاهه
بیرون داره برف میاد بارون میاد نیستی ک

متن آهنگ نیستی کنارم علیرضا روزگار 
گل  
دو روزی خونه نبودم گلای خوشگلم داشتند پژمرده میشدند حسابی تشنه اشون بود.تابستونه و گرما و نیاز شون به آب زیاده.دو روز بزاریشون و بری  براشون خوب نیست گناه دارند.نیاز به رسیدگی دارند.تو بهشون نرسی کی برسه؟همون طور که زیادشون کردی و آوردیشون به این خونه حواست به نیازاشون هم باید باشه و تا آخر پای گلات وایستی!گل تازگی و طراوتش را تا وقتی داره که توجهت بهش باشه.اگه زیباییش را می خوای توجهت هم بهش باید زیاد باشه.و گرنه پژمرده و خشک می شه و کم کم

گل 
نارین وارد می شود!  
نمی دونم چرا خیلی یهویی تصمیم گرفتم آدرسمو عوض کنم. یه مدتی بود احساس می کردم یه جاسوس داره منو می خونه. بعد از اینکه آدرسمو تغییر دادم، تصمیم گرفتم با اسم جدید «نارّین» («ر» رو مشدد بخونید) بنویسم. خیلی از این اسم خوشم اومد، چون یه جورایی بعضی از علایقمو تو خودش داره. مرددم که با همین اسم کامنت بذارم یا همون اسم قبلی. نظر شما چیه؟

نارین وارد می شود! 
پدیده کشف حجاب به بهانه مد و مد گرایی  
از 17 دیماه 1314 تا امروز ...

زن در دو مـرحله مظلوم بوده است :
یک در
جاهلیت زن مظلوم بود اسلام منت گذاشت بر انسان ، و زن را از آن مظلومیتى که
داشت بیرون کشید، یک موقع در ایران ما زن مظلوم شد و آن دوره شاه سابق و
شاه لاحق بود.با اسم اینکه زن را مى خواهند آزاد کنند، ظلمها کردند به
زن ، زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشت پایین کشیدند، زن را از آن مقام
معنویت که داشت شى ء کردند و به اسم آزادى ، "آزاد زنان " و "آزاد مردان "
آزادى را از زن و مرد سلب کردند و ز

پدیده کشف حجاب به بهانه مد و مد گرایی 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

خرید مستقیم فرش از کارخانه !!
تفاوت قیمت با فروشگاه های سطح شهر 30 الی 50%