بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

خرید پستی جا قاشقی داخل کشوی گردان جا قاشقی خرید پستی

این محصول جهت قراردادن قاشق، چنگال، کارد و ... برای نگهداری در کشوی کابینت می باشد. در این محصول به منظور افزایش کاربری و سهولت استفاده در قسمت فوقانی بخشی با امکان چرخش 360درجه در نظر گرفته شده است.همچنین می توان از این قسمت به صورت جداگانه در هنگام سرو غذا روی میز استفاده نمود.

خرید

قیمت : 35,000 تومان



دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد  
در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد
این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد
« با آل علی هر که درافتاد، ور افتاد»
هر کس که به این سلسله پاک جفا کرد
بد کرد و نفهمید و غلط کرد و خطا کرد
دیدی که یزید از ستم و کینه چه ها کرد
آخر به درک رفت و به روحش شرر افتاد
« با آل علی هر که درافتاد ور افتاد »
https://www.instagram.com/p/B3wWLOABiwC/?igshid=12q1vnxsv28v5
https://www.hoorsa.com/p/NjIxMjM3MA%3D%3D
https://rubika.ir/post/BYcLRcGUCT
[عکس 640×640]
مشاهده مطلب در کانال

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد 
اگه یه  
اگه یه ایتالیایی افتاد دنبالت . . .
 بدون که خوشگلی !
 اگه یه آمریکایی افتاد دنبالت . . .
 بدون که تو سزاوار احترامی !
 اگه یه فرانسوی افتاد دنبالت . . .
 بدون که رومانتیک هستی !
 اگه یه انگلیسی افتاد دنبالت . . .
 بدون که آدم عاقلی هستی !
 اگه یه ایرانی افتاد دنبالت . . .
 بدو . . .
 بدو . . .
 فقط بدو ! . . . :)

اگه یه 
یا فاطمه ای گفت و ...  
یا فاطمه ای گفت و به پهلو افتاد
یک جور زدند که از دو زانو افتاد
از شدت ضربه سر فقط باز نشد
چه فاصله ای بین دو ابرو افتاد
***
بالت اگر افتاد پرت ضربه نخورد
دیگر به کنارت پسرت ضربه نخورد
هرچند که بی خبر ز پشتت زده اند
صد شکر دگر پشت سرت ضربه نخورد
" حبیب نیازی "

یا فاطمه ای گفت و ... 
تذکر  
من میخواستم تو این وبلاگ با جزییات کامل از ماجرای زندگیم بگم و نحوی اشناییمون اتفاقاتی که توی این 3 سال افتاد ولی چون اتفاقاتی افتاد که باعث جدایی ما شد واسه همین پست های گذشته ناتمام موند چون دیدم دیگه احتیاجی به یاداوریش نیست ترجیه دادم همون خاطره تو ذهنم بمونه.

تذکر 
مدل مانتو بازیگران در اکران خصوصی نیمه شب اتفاق افتاد  
مدل مانتو بازیگران در اکران خصوصی نیمه شب اتفاق افتاد-فرهنگ
۰

مدل مانتو جدید, مدل مانتو دخترانه ۲۰۱۶, مدل مانتو زنانه, عکس از جدیدترین مدل مانتو روز دنیا, لباس و مدل مانتو, مانتو شیک, شیک ترین مانتو, خرید مانتو, مانتو رنگی مدل مانتو بازیگران در اکران خصوصی نیمه شب اتفاق افتاد مدل مانتو الناز شاکردوست، نیکی مظفری، نیوشا ضیغمی، یغما گلرویی و تینا پاکروان اکران خصوصی فیلم نیمه شب اتفاق افتاد
توضیحات بیشتر »

مدل مانتو بازیگران در اکران خصوصی نیمه شب اتفاق افتاد 
414  
لیوان از دستم افتاد اومدم فرزبازی دربیارم فورا خم شدم بگیرمش اونقد محکم سرم خورد لبه ی میز تا یه ربع ساعت پوکر فیس به سرامیک خیره شده بودم.لیوانمم شکست:|نتیجه اخلاقی اینکه اگه ششمین لیوانتونم از دستتون افتاد فدا سرتون بذارین مثل بقیه بشکنه:)

414 
دیشب چ گذشت؟  
ديشب سرماخوردم....ن بخاطر این ک توی خانه کم لباس پوشیده باشم....ن ب خاطر این ک سرم را توی دهن یک ادم مریض کرده باشم....فقط...چون حال روحی ام خراب بود سرماخوردم....حالم دیوانه وار خراب بود...کسی نفهمید چرا....چون کسی نشنید انچه من شنیده بودم را...ساعت ده شب فهمیدم ته گلویم میسوزد...پیام استاد جیم نون ضربه اخر را زد....درست پشت بند خاندنش....هنوز جوابش را نداده بودم ک تب و لرز ب جانم افتاد...و هزار فکر و استرس....حالا...من همه شان را فراموش کرده ام....یعنی سعی میکن

دیشب چ گذشت؟ 
1) هواي پاک  
هواي پاک وسالم انگار بستگی مستقیمی داره به پاک بودن حال و هواي روح و روان ودل آدم ها ، اگه یه جایی مردمش اهل دل و معرفت باشند هواي اونجا هم مثل حال و هواي دل مردمش پاک و سالم و تمیز میشه وگرنه که دود نفس خیلی ها جنگل ها را  می سوزونه و درپاچه ها را خشک میکنه و بهشت هم اگه باشه را به جهنم تبدیل میکنه  ، اونایی که جا ی خودشون روزمین رونفهمیدن که کجاست ،اونایی که مهربون نیستند ، کمک به دیگران و مهر ورزیدن نمی دونند وهنرعاشقی بلد نیستند ، اونایی که م

1) هواي پاک  
عاشق تو و شعرهاتم  
اگر دل کندن آسون بود فرهاد به جای بیستون دل می کند ....  گفتم گر بوسه دهی توبه کنم ، توبه کنم که دگر از این خطاها بکنم ، چون بوسه داد و لبانش از لبانم برخاست ، توبه کردم که دگر توبه ی بی جا بکنم ... در جیبت خنجری ز بی وفایی داشتی ... من ساده ، تو در جیبت تیشه ی فرهاد گذاشتی ... دلم برای دیدنت لک زده است ... با دستمال پاکش کردم ...حالا دیگر دلتنگ نیستم  کبوتر با کبوتر...باز با باز...چه کنم کبوتر دل ما با باز کرده پرواز  سر در گریبان و دست در

عاشق تو و شعرهاتم 
20 سالگی  
"گاهی به نظرم می رسد ماجراهای روز تولد بیست سالگی ام توهم بود.انگار اتفاقی افتاد تا من را به این فکر بیندازد که اتفاق افتاده، اتفاق هایی که در واثع اتفاق نیفتاده ولی یقین دارم که اتفاق افتاده.چیزی که آن روز اتفاق افتاد واقعی بود و برای من اهمیت زیادی داشت."
 "مهم نیست آدمها چه آرزویی دارند، مهم نیست که تا کجا پیش می روند، هرگز نمی توانند جز خودشان باشند.همین."
20 سالگی _ موراکامی

20 سالگی 
فرشته کوچولوی من  
ديشب با خونواده برادرم رفته بودیم بیرون... بعد یه جایی بود همه داشتند بادبادک بازی می کردند... چشم برادر زاده ی سه سالم افتاد به یه بادبادکی که روی سیم های برق گیر کرده بود... گفت عه اون بادبادکه خسته شده نشسته....
خلاقیت یعنی این....
اینی که میگن چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید یعنی متفاوت دیدن رخ دادهای بد به شکل خوب...

فرشته کوچولوی من 
در هم  
اول محرم رسید . مراسم ديشب علم بندی خونه حاج خانم اینها خووب بود...  باروون بود. اما خووب بود...
هوا سرد شده. دوست ندارم...
بارون ، هواي سرد ، روزهای کوتاه ،  برام لذت بخش نیست...
من دلم آفتاب میخواد. آفتاب دلچسب ،  که گرماش به روح و جسم آدم نفوذ کنه و آدم باهاش جوون بگیره و  روحش تازه شه.
بقول  سالار عفیلی 
"  دلم هواي آفتاااااب کرده است.  دلم هواي آفتاب کرده است ...
...  به نام و نامه و پیام ،   چراغ مرد خسته رااا   ،،،، کسی نمیفروزدش
...
دلم هوااااا

در هم 
شرمنده اخلاق ورزشیت  
امروز تو خیابون یه آدم هیکلی اومد باهام سلام علیک کرد. تو حرفاش هی میگفت داداش.  فهمیدم از ایناست که التماس دعا داره و پول میخواد. قیافه اش هم برام آشنا بود. خلاصه گفت  یه درخواستی ازت دارم. ان شاالله خدا هیچوقت غرورتو نشکنه. دوزاریم افتاد. گفتم درخدمتم فقط اگه بحث پوله ندارم چیزی. حقیقتا هم نداشتم. پول یادم رفته بود بردارم....
 گفت باشه ولی تو باشگاه داشتم وزنه میزدم وزنه افتاد رو....  دیگه نذاشتم ادامه بده گفتم شرمندتم. گفت غلامتم ببخشید مزاحم

شرمنده اخلاق ورزشیت 
هی یادمممم میاد  
خیلی کم پیش میاد قبل از وقوع چیزی بیام بمویسم گه بعدا میخواپ بیام "یه چیزی "بمویسم! اینو جهت تحلیه ی روحی نوشتم که بعدا بیام حتما بنویسم که ديشب توی اتوبوس که اومدم و الان رسیدم چه اتفاقانی افتاد!
سرم درد میکنه... هی یادم میاد! که روحم غمین میشه!
حلاصه بعد میام میگم...
فعلا فقط خواب!
+مامانم زورکی میگه پاشو بیا غذا بخور :/

هی یادمممم میاد 
سلام...  
سلام....
نمیدونم چند وقته كه اینجا نیومدم...
نمیدونم دوستایی كه اینجا داشتم هنوز میان یا نه....
نمیدونم چرا بعد از این همه سختیو مشكل امشب یهو اومدم اینجا....
اتفاقایه تلخه زیادی افتاد واسم....اتفاقاییی كه حتی یك درصد هم احتمال نمیدادم كه بیفته ولی افتاد...یعنی فكر كنم هیچ دختر 
یا پسری فكر نمیكنه كه.....
ولی خب سرنوشته دیگه.....
اگه هنوزم میاید بگید بیام باهاتون حرف بزنم دلم واستون تنگ شده بی معرفت نبودم
اونقد مشكل داشتم كه الان كه 19 سالمه انگار یه زنه

سلام... 
حکایت ۱۰: تو بگو قلم است یا کلنگ؟  
روزی بهلول نزد قاضی بغداد نشسته بود که قلم قاضی از دستش به زمین افتاد.
بهلول به قاضی گفت: جناب قاضی کلنگت افتاد آن را از زمین بردار.
قاضی به مسخره گفت: واقعاً اینکه می‌گویند بهلول دیوانه است، صحیح است. آخر قلم است نه کلنگ!
بهلول جواب داد: مردک! تو دیوانه هستی که هنوز نمیدانی. با احکامی که به این قلم می‌نویسی خانه‌های مردم خراب می‌کنی، تو بگو قلم است یا کلنگ؟

حکایت ۱۰: تو بگو قلم است یا کلنگ؟ 
 
ديشب رفتیم سینما برای اكران خصوصی فیلم دونده زمین نمی دانم ایا این فیلم
اجازه اكران عمومی خواهد یافت یا نه اما موضوع فیلم تا حدی چالش برانگیز بود
كارگردان فیلم كمال تبریزی بود و موضوع فیلم كمی  شبیه فضاهای توصیف شده 
توسط ساموئل بكت به نظر می رسید . مدتها قبل كتابم را به خانم میلانی داده بودم و ديشب كه 
وی را در این اكران خصوصی دیدم گفت  همچنان اجازه ساختن فیلم ندارد و در حال رفت و 
امد به دادگاه است!این اصلا خبر خوبی برای سینمای ایران نیست ك

 
سکانس این ارواح عمه هاشون مثلا دوست!  
چند وقتیه دارم به این موضوع فکر می کنم که دوست اگه دوست باشه محاله ممکنه بهت حسادت کنه و یا بهت فخر بفروشه!! 
محاله ممکنه وقتی داره از هر قسمت زندگیش برات میگه با ناز و ادا و ادبیات تا چشت در آد ـــــی برات شرح ماوقع کنه!!
لذا ديشب کمپلت لیو گروپ کردم از بین همچین به اصطلاح دوستان!! و تصمیم گرفتم رابطه ام به حد سالی ماهی یه پیامی تغییر کاربری بده و بس!!
+ سه سال آخر کارشناسی که با ف دوست بودم تا ماههای آخر نفهمیدم که حقوق ماهیانه باباش تقریبا پنج بر

سکانس این ارواح عمه هاشون مثلا دوست! 
تاخیر در اکران فیلم محمد رسول الله  
راکران فیلم «محمد رسول الله» مجید مجیدی یک روز به تعویق افتاد.محمدرضا صابری مدیرعامل شرکت نورتابان در گفت و گویی با اعلام این خبر گفت: بدلیل مشکلات فنی متاسفانه اکران یک روز به تعویق افتاد وامیدواریم از پنج شنبه نمایش فیلم در 40 سینمای تهران و 98 سینمای شهرستان‌ها آغاز شود.وی باعذرخواهی از مخاطبان برای این تاخیر ادامه داد: افرادی که بلیت پیش خرید کرده اند از پنج شنبه تا چهارشنبه هفته بعد فرصت دارند تا از بلیت‌شان استفاده کنند.

تاخیر در اکران فیلم محمد رسول الله 
حلقه دوم ...  
ديشب حرف میزدیمو تو میگفتی که هواي منو داشته باش برای فردا ...
امروز با اون سوتی استیکری که من دادم نمیتونستم تو چشات نگاه کنم .رفتیم حلقه گرفتیم با محمدو نگین ...حلقه ای رو که دوست داشتم برداشتم 
حلقه قبلی رو دوس نداشتم اخه همش از ترس مامانمو محبوبه اینا بود:(نمیدونم تو تو مضیغه بودی یانه ولی من که بابت سوتی ديشب و اون حلقه قبلی که خیلی شرمنده ات شده ام:( 
خیلی دوست دارم خیلی
خدایا خودت کمکم کن ...
لا حول ولا قوه الا بالله...

حلقه دوم ... 
كمپین «هشت هزار میلیارد من کو?» در فضای مجازی به راه افتاد  
در پی انتشار خبر اختلاس ۸ هزار میلیاردی در صندوق ذخیره فرهنگیان؛
كمپین «هشت هزار میلیارد من کو?» در فضای مجازی به راه افتاد
پس از رسانه ای شدن خبر اختلاس ۸ هزار میلیاردی توسط مدیرعامل صندوق ذخیره فرهنگیان، کمپین «هشت هزار میلیارد من کو?» در شبکه های اجتماعی به راه افتاد.
به گزارش دیار آفتاب؛ پس از رسانه ای شدن خبر اختلاس ۸ هزار میلیاردی توسط مدیرعامل صندوق ذخیره فرهنگیان، کمپین «هشت هزار میلیارد من کو?» در شبکه های اجتماعی به راه افتاد.
این

كمپین «هشت هزار میلیارد من کو?» در فضای مجازی به راه افتاد 
دستگیری بولدزر/ جلاد مخوف داعشی در سوریه به دام افتاد +تصاویر  
زمان دریافت خبر: پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۰۳منبع خبر: باشگاه خبرنگاران جوانطبقه بندی: علمی و پزشکیبه گزارش گروه بین الملل باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از دیلی میل, یک فیلم به وسیله منابع سوری در اینترنت منتشر شده که حاوی تصاویری از یک سلاخ داعشی با نام "بولدوزر" است. وی به وسیله نیروهای ارتش سوریه دستگیر شده است. - در ویدئوی یادشده, این سلاخ داعشی که عضو گروهی تحت عنوان "کمیته سلاخی" است به صورت نیمه عریان در حالی که دست هایش از پشت بست

دستگیری بولدزر/ جلاد مخوف داعشی در سوریه به دام افتاد +تصاویر 
شترمرغ  
طول راهرو را با آن کفش های مسخره که خیلی به لباسم می آمد طی کردم و زیر لب غر زدم که: "چرا تمام نمی شه؟ بس نیست؟ بسه دیگه. بسه. خسته شدم. مگه یه آدم بیست ساله چقدر تحمل داره؟" و همینطور دنبال هم غرهایم را از ته دلم عق زدم و ریختم وسط راهرو و هی راه رفتم. صدای دست و کِل و هلهله و موزیک که بلند شد سر کردم داخل اتاق و گفتم: "بریم. بچه ها اومدن" گره کراواتش را سفت کرد و افتاد جلو. توی راه پله یک لحظه مکث کرد. بدون اینکه توی چشم هام نگاه کند گفت: "خیلی وقته تموم

شترمرغ 
سرود ولادت امام حسن_مدح  
خبری نیست اگر معجزه ای بر پا شد
خبری نیست اگر سینه ی دریا وا شد
خبری نیست که دریا صدف موسی شد
خبر این است که گفتند علی بابا شد
امشب از جام جنون مِی زده، کم نگذارید
که من عاشق شده ام،سر به سَرم نگذارید
***
شب چه روشن شده انگار زمین زر شده است
ماه در هاله،خورشید شبش سر شده است
گوش عالم همه از هلهله ای کر شده است
آی جبریل بگو فاطمه مادر شده است
گیسویش باز گذارید که دل ها برده
پسرِ ارشد زهرا دلِ زهرا برده ....
***
جزلبت هیچ کجا شهد و نمک باهم نیست
غیر زهرا

سرود ولادت امام حسن_مدح 
سینه مجروح  
دلا امشب هواي شب نشینی با قلم دارم هواي جرعه ای از شعرهای تازه دم دارم
من امشب از ردیف و وزن و از مصراع بیزارم میان دفتر شعرم، فقط یک عـشق کم دارم
سکوت خفته ی شب را به آه سینه بشکستمکه اندر سینه ی مجروح ، دردی صد رقم دارم
ندانستم که دل بندم بچشمان تو محکوممبه خود تا آمدم دیدم كه قلبی متهم دارم
محال است در جدال عشق محکوم و فنا گردممن اندر کار و زار عشق هم ، خیل وحشم دارم
امانم ده شبی دیگر ، ای آقای عزرائیلکه در سر آرزوی وصل یاری محترم دارم
گره خورد

سینه مجروح  
راه نجات"على شفاعت پناهى"  
مرد، گوشى تلفن همراهش را با عصبانیت روى میز پرتاب كرد. مخاطب آن سوى خط صحبت هایى كرده بود كه مرد را برافروخته و صورت سفید و اصلاح شده او سرخ شده بود. لیوان آبى ریخت و یك نفس سركشید. حركت آب سرد را در بدن خود تا رسیدن به معده حس كرد. سرش بشدت درد مى كرد. وضعیت مالى شركت بشدت به هم ریخته بود و امیدش براى سامان دادن به این وضعیت هر روز كمتر مى شد. عكس رو به روى میزش خیره به او نگاه مى كرد. چند دقیقه اى او هم به عكس خیره شد. از نگاه عكس شرم كرد. با تصمیمات

راه نجات"على شفاعت پناهى" 
من و اوضاع خیتم!  
سلام.. من اومدم با یه روی سیاه! با شرمندگی زیاد.. واقعا نمیدونم چجوری شروع کنم.. چقد نوشتن سخته بعدِ این یهویی رفتنم.. ببخشید! من معذرت میخام...  هر چقد بگم چه اتفاقاتی توی این مدت برام افتاد باز انگار هنوز رو دلمن.. باز سبک نمیشم..   من این روزا خنده رو لبام نیومد؛ دیوونه شدم..  از بدترین روزهای زندگی بودن..  اون اتفاقی که نباید میفتاد افتاد! همونی که بخاطرش میگفتم دعام کنید مشکلم گفتنی نیست... افتاد و من دیونه شدم.. این وسط همه نگران حال منو سیامک شد

من و اوضاع خیتم! 
مریم مقدس میشود در سایه ی تو...  
دیدار زیبا میشود با چشمهایتغرق تماشا میشود با چشمهایت لب تشنه ای که زیر پلکت مینشیندسیرابِ دریا میشود با چشمهایت مریم مقدس میشود در سایه ی توعیسا مسیحا میشود با چشمهایت هر دردمندی که مسیرش بر تو افتادحتماً مداوا میشود با چشمهایت سلمان فرستادیم تا ایمان بیاردسلمان و مِنّا میشود با چشمهایت مستم کُنَد آن خوشه ی چشمی که داریای من فدای گوشه ی چشمی که تو داری از دست تو باید دوایم را بگیرمبنویس از تو نسخه هایم را بگیرم از جانِ

مریم مقدس میشود در سایه ی تو... 
 
سلام. آغاز سال جدید بهانه ای شد برای عرض سلام و سلامتی خدمت کلیه دوستان گرامی و این هم مطلبی به مناسبت سال جدید تقدیم به همه دوستان:
دلت را بتکان،غصه هایت که ریخت،
تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان ،
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین،
بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت،
یک تجربه را بیرون بکش،
قاب کن و بزن به دیوار دلت دلت را محکم تر اگر بتکانی،
تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غمهای بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت حالا آرام تر،
آرام ت

 
دایـان ( مشـکل ها )  
آهنـگی کـه توی ایـن پسـت براتـون آماده کردم
آهنگـی از دایـان هسـت بـه اسـم مشکل ها
امیدوارم لذت ببـرید

دانلـود با دو کیفیـت +  متن اهنگ در ادامـه
دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

شبه تاریکو بیم موجو گردابی چنین هایل

کجا دانند حاله ما سبکباران ساحلها

همه کارم ز خود کامی به بدنا

دایـان ( مشـکل ها ) 
امروز و ابد و یک روز  
صبح با صدای زنگ تلفن منشی دکتر بیدار شدم که زنگ زده بود جواب سوالم رو بده که ديشب تلفنی پرسیدم :/ عزیز من ساعت ۷ صبح آخه ؟ ۷ !!! فکر کنم یادش رفته بود ديشب زنگ بزنه و بیچاره فکر کرده بوده خیلی مهمه که اون موقع یادش افتاد و زنگ زد... ظهرم کوله ام رو انداختم پشتم و رفتم خونه بانو و بعدش هم رفتیم سینما فیلم ابد و یک روز رو دیدیم...فیلم برام زنده بود... اولین فیلمی بود که توی این سالها هم تونست اشک من رو در بیاره و هم تونست خنده ی واقعی ، هرچند تلخ ر

امروز و ابد و یک روز 
برگشت  
قدم میزنم
باید برگردم اما راه برگشت را نمیدانم
باید برگردم اینجا جای من نیست
هوايش، هواي من نیست
رنگ آسمانش، رنگ دل من نیست
قدم میزنم در کوچه پس کوچه های عشق
در خیابان های یک طرفه که هزار بار رفته ام ولی ته همه آنها بن بست است
باید برگردم
اگر نه، فکر و خیال ها مرا به جنونی میرسانند که یک شب راس ساعت 7 خودم را در میدان شهر به دار میکشم
خیال دست هایم لای گیسوانت
خیال لرزان شالت قرمزت، مثل قلب قرم..... نه نه .. قلب من سیاه شده ...
دیگر خیال قلب قرمز را نم

برگشت 
بوی لاله  
 
ديشب، صدای صمیمیت یوسف از قعر قرابۀ اقرار می چکید و صدای پای خون، از چشم واژه های واژگون.!
ديشب؛ باد، هواي طوفان داشت و نسیم در آغوش تبسم می پَژمُرد. نگاهم روی صفحه مهر بود و دستم روی شانۀ شعر!! با خودم گفتم:
 
امشب، جواب دردِ مرا با ناله می دهند
امشب تمام ناله ها بوی لاله می دهند
 
 
 
 + مشتی پارادوکس با انبوهی از اندوه چه می گویند!!
+ ديشب، بیداری ام را خواب دیدم و خوابم را درآغوش بیداری نوشتم.!!
+ اگر چیزی از تعبیر می دانید، خطی به یادگار بگذاری

بوی لاله 
در دوران روحانی مچکریم اتفاق افتاد، تعطیلی قدیمی کارخانه تهران و ایران!!!  
در دوران روحانی مچکریم اتفاق افتاد،تعطیلی قدیمی ترین کارخانه تهران و کشور، بله بعد از تعطیلی هزاران کارخانه و تولیدی کوچک و  بزرگ به طور پیوسته از جمله ارج و پاکشوما، در دوران روحانی مچکریم، حالا نوبت قدیمی ترین کارخانه تهران و کشور رسید، کارخانه تولید قند ورامین هم رسماً تعطیل شد تا همچنان در دولت بی تدبیر و نا امید همچنان با سرعت هر چه تمامتر شاهد تعطیلی مراکز دیگر هم باشیم، در کارخانه قند ورامین 400 نفر مشغول به کار بودند که رسماً به جرگ

در دوران روحانی مچکریم اتفاق افتاد، تعطیلی قدیمی کارخانه تهران و ایران!!! 
با سعو‌دی‌ها اتمام حجت کرده‌ایم؛ در صورت دخالت آنها در سوریه اتفاقات ناگواری خواهد افتاد  
سردار سلامی: شاهد پیروزی‌های بیشتری در سوریه خواهیم بود
با سعو‌دی‌ها اتمام حجت کرده‌ایم؛ در صورت دخالت آنها در سوریه اتفاقات ناگواری خواهد افتاد




جانشین فرمانده‌کل سپاه پاسداران با اشاره به دخالت‌های عربستان در سوریه
تأکید کرد: ما با سیاستمداران سعودی اتمام حجت کرده‌ایم و آنها می‌دانند در
صورت دخالت اتفاقات ناگواری خواهد افتاد.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهدمقدس،سردار
حسین سلامی ظهر امروز در حاشیه مراسم بهره‌برداری از پر

با سعو‌دی‌ها اتمام حجت کرده‌ایم؛ در صورت دخالت آنها در سوریه اتفاقات ناگواری خواهد افتاد 
میلاد مولا علی  
در خیال خویش ديشب عکس آن دلبر کشیدم  - زحمت بسیار بردم٬ خستگی بی حد کشیدم اول از زلفش گرفتم ٬ تا بسازم خرمنی گل    در پریشانی چو ماهی٬ واژگون از سر کشیدم می کشیدم ابروانش تا سحر بر صفحه ی دل    وای از آن ابرو کشیدن٬ من چنان خنجر کشیدم می کشیدم چشم شهلای خمار آلود او را      در صف مژگان او بر دشمنش لشگر کشیدم
در خیال لب کشیدن٬ نقطه ای افتاد بالا       پاک کردم با زبان از اولش بهتر کشیدم می کشیدم ساق و سینه٬ قامت دلجوی او را    راستی! قامت قیام

میلاد مولا علی 
یک خاطره  
یه اتفاق قشنگی که در آخر این هفته افتاد این بود که هنگام خرید چند سی دی خام از یک فروشگاه فرهنگی یک عکس برچسبی از رهبری خریدم که پشت سرم در محل کارم بچسبانم،به محض اینکه این برچسب را از پلاستیکش درآوردم اصلا نفهمیدم همکارم کی توی هوا آن را قاپید و در محل پشت سرش چسباند.
امضاء:یک خیبری

یک خاطره 
خيراست!!  
 
پادشاهی وزیری داشت كه هر اتفاقی می افتاد وزیر میگفت:خیراست!!روزی دست پادشاه درسنگلاخها گیركرد ومجبور شدند انگشتش را قطع كنند،وزیردر صحنه حاضر بودگفت:خیراست!پادشاه ازدرد به خود میپیچید،از رفتار وزیر عصبی شد،اورا به زندان انداخت،۱سال بعد پادشاه كه برای شكار به كوه رفته بود،در دام قبیله ای گرفتارشد كه بنا بر اعتقادات خود،هرسال ۱نفررا كه دینش باانها مختلف بود،سر میبرندو لازمه اعدام ان شخص این بودكه بدنش سالم باشدوقتی دیدند اسیر،یكی از ا

خيراست!! 
وقتی تو بازمی‌گردی  
وقتی تو نیستیشادی کلام نامفهومی استو دوستت می دارم رازی استکه در میان حنجره ام دق می کندوقتی تو نیستیمن فکر می کنم توآنقدر مهربانیکه توپ های کوچک بازیتصویرهای صامت دیوارو اجتماع شیشه های فنجان ها، حتیاز دوری تو رنج می برندو من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟اینجا که ساعت و آیینه و هوابه تو معتادندو انعکاس لهجه شیرینتهر لحظه زیر سقف شیفتگی هایممی پیچد!... "حسین منزوی"(بخشی از شعر "وقتی تو باز می‌گردی")*** چند روزی بود که از آقای """

وقتی تو بازمی‌گردی 
زیر چشم نمسیس  
به طریق پلیدی انتظار دارم دیکه شمشیرش را فرو کند توی چشم توخه و چند دور بپیچاند و بعد که زمین افتاد پایش را بگذارد روی سرش و چشم بسته باز ترازو و شمشیرش را بگیرد بالا و خیره شود به افقی که نمیبیندش.پ.ن:ون  پرنتینگ گز رااانگ

زیر چشم نمسیس 
بازیگر سریال Prison Break سر صحنه آسیب جدی دید!  
Dominic Purcell سر صحنه فیلمبرداری ادامه سریال Prison Break آسیب جدی
دید. این سریال شبکه Fox روز دوشنبه در مراکش فیلمبرداری میشد که یکی از
قطعات صحنه از جای خود بیرون آمد و بر روی سر او افتاد.
او را به صورت هوايی از مراکش تا Casablanca برای درمان بردند، سر او
آسیب دید و دماغ اش شکست اما قرار است به زودی کاملاً خوب شود و دوباره  به
صحنه بازگردد.
گفته میشود که فیلمبرداری Prison Break با این حادثه قطع نشد، فقط توقفی
کوتاه پیش آمد و قرار است فعلاً Purcell سکانس هایش را برا

بازیگر سریال Prison Break سر صحنه آسیب جدی دید! 
خانه تکانی دلت مبارک  
غصه هایت که ریخت، تو هم، همه را فراموش کناشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماندفقط از لا به لای اشتباه هایت یک تجربه را بیرون بکش
... محکم تر بتکانتمام کینه هایت را بریزانو تمام آن غم های بزرگو همه حسرت ها و آرزوهایت
باز هم محکم تر از قبل، دلت را بتکانتا این بار همه آن عشق های بچه گانه هم بیفتد
 
حالا آرام تر، آرام تر بتکانتا خاطره هایت نیفتد
یک تکان دیگر . . .دلت را ببینچقدر تمیز شددلت سبک شد؟حالا این دل، جای "عشق" استهمه چیز ریخت از دل

خانه تکانی دلت مبارک 
همان آدمم  
نشسته بودم روی یک نیمکت در پارکی ساکت کنار خیابان و رفت و آمد کم آدم ها و ماشین ها را می دیدم سکون شهر مثل سکون من بود در سالی که آن را بیهوده گذراندم. غم بزرگم بزرگ تر می شد اما دریغ از اندکی افسوس و پشیمانی! 
من هنوز همان آدمم! همان که دو سال پیش بودم و پارسال. موجود ضعیف و ترسویی که لا به لای عقربه های ساعت گم شده بود. یک موجود بی وجود که دو سال پیش از حقش عقب کشید و در یک روز پاییزی زوالش آغاز شد. نزول کرد، افول کرد و از تمام حد و مرز هایش عبور کرد

همان آدمم 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)