بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

خیریه مهربانه

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

خرید پستی جا قاشقی داخل کشوی گردان جا قاشقی خرید پستی

این محصول جهت قراردادن قاشق، چنگال، کارد و ... برای نگهداری در کشوی کابینت می باشد. در این محصول به منظور افزایش کاربری و سهولت استفاده در قسمت فوقانی بخشی با امکان چرخش 360درجه در نظر گرفته شده است.همچنین می توان از این قسمت به صورت جداگانه در هنگام سرو غذا روی میز استفاده نمود.

خرید

قیمت : 35,000 تومان



جایی برای گفتن دلتنها

اس ام اس صبح بخیر  
,اس ام اس صبح بخیر,اس ام اس صبح بخیر عاشقانه,اس ام اس صبح بخیر
عشقم,اس ام اس صبح بخیر گفتن,اس ام اس صبح بخیر خنده دار,اس ام اس صبح بخیر
انگلیسی با ترجمه فارسی,اس ام اس صبح بخیر عاشقانه جدید,اس ام اس صبح بخیر
92,اس ام اس صبح بخیر انگلیسی,اس ام اس صبح بخیر عزیزم,اس ام اس صبح بخیر
عاشقانه انگلیسی,اس ام اس صبح بخیر عاشقانه جدید 92,اس ام اس صبح بخیر
عاشقانه 93,اس ام اس صبح بخیر عاشقانه ترکی,اس ام اس صبح بخیر عاشقانه
92,اس ام اس صبح بخیر عاشقانه کوتاه,اس ام

اس ام اس صبح بخیر 
چکامه  
                                                         بنام خدامردن آیینه در تندیس خون                                               راز گفتن از شقایق تا کنونرمز و راز سرو در شلیک باد                                              های و هوی عشق در مرز جنونگفتن افسانه با بیت الغزل                                               صد ترانه از سپهر گونه گونجنگ با اهریمنان تند خخو                                            

چکامه 
ههعــ...  
همه گفتن:عشقت داره بهت خیانت می کنه        گفتم:می دونم  گفتن : این یعنی دوستت ندارهاااا                گفتــم: می دونــــم  گفتن:احمق یه روز میذاره میره تنها میشی       گفتم: می دونــــم  گفتند:پس چرا ولش نمی کنی؟ گفتم:این تنها چیزیه که نمی دونم ‌

ههعــ... 
خبر خوب  
خواستگاره ساعت شش زنگ زدن گفتن میشه هر دوتا دخترتون بیان .آخه دوتا پسر دارن .مامانم هم گفت ایراد نداره . گفتن که هفت میایم باز زنگ زدن یک شب دیگه میایم مامان گفت نه قول دادین حاج خانم بیاین همین امشب گفتن بعد از افطار میایم حدود ده شب . خوشحالم که خواهرمم هست اونو می پسندن ایشالا . سر نماز از خدا خواستم خدایا نیان براي من . پ ن : یک خواهر دوقلو غیرهمسان دارم .خواستگار هم گفت میایم براي هر دوشون .منم یک تریپ ترشرو و بداخلاقی بیام که از من بدشون بی

خبر خوب 
حرف‌هایی برای گفتن  
:: حرف‌هایی براي گفتن ::
 بعضی اوقات، حرف‌های زیادی براي گفتن هست. حرف‌هایی که باید زد. حتا اگر به خود آدمی باشد. زیرا بعضی حرف‌ها فقط براي زمزمه کردن در درون آدمی‌اند. اما همین حرف‌ها اگر به صورت افراطی، در ذهن ما تکرار شوند، ممکن است تبدیل به دردهایی شوند که تلویحاً به قول صادق هدایت مثل خوره وجود آدمی را می‌خواهند خورد. اما گاه نه گوش شنیدن هست نه زبان گفتن و نه این‌که بیان آن، تأثیری خواهد داشت.
حرف زدن با خود را گاه برابر با جنون گرفته‌

حرف‌هایی برای گفتن 
بابای به روز!!!  
مکالمه اول صبح من و بابام :- شلام+ شلام دتر- شطولی؟+ مرشی___________________________________________________________________________________خندم گرفت دیگه چیزی نگفتم. خودشم خندش گرفته بود.پدرم سعی میکنن خودشونو با من و خواهرم به روز نگه دارن حتی توی مدل حرف زدنآخه پدر من این چه کاریه؟؟ پدری گفتن، بچه ای گفتن!!علامت + بابام و علامت - من هستم.دتر به مازندرانی یعنی دختر ( کسره روی حروف د، ت)

بابای به روز!!! 
دلم گرفته  
سلام دلم گرفته دیگه وجدانا از این زندگی بی فایده از این همه نامردی از این همه دزدی 
 
خسته ام از اینكه دزدی می بینم از دستم كاری بر نمیاد اونوقت بقیه میگن به آدم احمق 
 
خدایا من دلم میخواد از این زمین كه قفسی براي من رها بشم   خیلی دویدم برم سوریه نشد خیلی دویدم برم مرزبانی  چرا نشدددددددددددد  دیگه خسته شدم میدونم لیاقت نداشتم ولی منم دل دارم   كی میخوای من از این قفس راحت كنی جايي كه همه فكر خودشونن كسی به فكر دیگرانه احمقه جايي كه  ولش كن  

دلم گرفته 
اذان در اسارت  
حسن ناجی راد - وقت نماز مغرب بود .موصل سه قدیم .آسایشگاه شش .ارشدحسن رجايي .سال ۱۳۶۲یکی از برادران موقع نماز شروع کرد به اذان گفتن .عراقی پشت پنجره صدایش کرد .موذن گوش نداد .و ادامه داد به اذان گفتن .عراقی پشت پنجره صدایش را بلند ترکرد تا اینکه فردی که اذان می گفت اذان را رها کرد ه و به سمت پنجره که عراقی ایستاده بود رفت .در همین زمان فرد دیگری شروع به ادامه اذان داد .عراقی نفر دوم را نیز صدا زد .و بسیار عصبانی از این رخ داد .فرد دوم که اذان را رها کر

اذان در اسارت  
سلسله تحقیقات یک بله گفتن  
دانستنیها قبل ازا زدواج زناشویی و کودکان 
سلسله تحقیقات یک بله گفتن
 اسفند ۲۵, ۱۳۹۴ admin_3tia  ۰ CommentEdit
سلسله تحقیقات یک بله گفتن فیلسوفان بزرگ معتقد بودند هدف از ازدواج، رسیدن به آرامش درونی است هنوز هم معتقدیم
ادامه مطلب

سلسله تحقیقات یک بله گفتن 
 
شروع نماز
تکبیرة الاحرام"نماز" با گفتن "الله اکبر" آغاز می شود، گفتن "الله اکبر" در آغاز نماز به معنای جدایی از غیر خدا و پیوستن به اوست.اعلام بزرگی پروردگار و دوری جستن از تمام قدرتهای دروغین است.با این تکبیر به حریم نماز وارد می شویم و برخی کارها بر ما حرام می شود. هنگامی که نماز را شروع می کنیم باید متوجه باشیم که چه نمازی را می خوانیم؛ مثلا نماز ظهر است یا عصر و آن را تنها براي اطاعت فرمان خداوند بجا آوریم که این همان "نیت" است و از اجزای اصلی

 
شعری از مرحوم مهدی اخوان ثالث  
پوستینی کهنه دارم من، یادگاری ژنده پیر از روزگارانی غبارآلود سالخوردی جاودان مانند مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود. جز پدرم آیا کسی را می شناسم من! کز نیاکانم سخن گفتن؟ نزد آن قومی که ذرات شرف، در خانه ی خونشان کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتی براي آدمیت، تنگ، خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن، که من گفتم. جز پدرم آری من نیای دیگری نشاختم هرگز. نیز او چون من سخن می گفت همچنین دنبال کن تا آن پدر جدم، کاندر اخم جنگلی،‌خمیازه کوهی روز

شعری از مرحوم مهدی اخوان ثالث 
كتاب طنز صنعت بيمه ايران  
امروز سال ١٣٩٤ پایان می یابد.اكنون كه زایش زیبای طبیعت دلیلی براي شادی فراهم كرده است پس باید از گفتن واقعیت های تلخ صنعت بیمه ایران پرهیز كرد.اما همین واقعیت ها را می توان دستمایه طنز قرار داد.براي مثال این واقعیت كه قانون جدید بیمه شخص ثالث تصویب شده  اما در وبسایت سازمانهای ذیربط  در كنار خبر حضور كأركنان سازمان كذا در راهپیمایی ٢٢ بهمن ، این قانون درج نشده است.همین را بهانه قرار می دهیم و إز شما می خواهیم مطالب طنزگونه خود درباره عملكرد

كتاب طنز صنعت بيمه ايران 
ببینید دوستان من عمر عبد دارم هم ایرانی ها گفتن و هم امریکایی ها  
ببینید دوستان من عمر عبد دارم هم ایرانی ها گفتن و هم امریکایی هاکدوم ادم احمقی پیدا می شه ایران وقتش هدر کنه تا دنیا تمام بشهخوب می ره امریکا حالش می برهاین جوکه رو هم که گفتم تو مشهدمیکی که از سر چاه می یاد بیرون همه می پرن خودشون بهش اویزون می کنن که همه با هم برگردن ته چاهحالا قضیه اینا هم اینهاینا هم می خوان برن خارجهم عمر عبد می خوان

ببینید دوستان من عمر عبد دارم هم ایرانی ها گفتن و هم امریکایی ها 
آواز قو  
شاید كمتر كسی می داند آواز قو یعنی چه؟
قو تنها پرنده ای است كه یك بار عاشق می شود و براي همیشه پای عشقش مینشیند و در تمام زندگی هر كاری براي راحتی عشقش انجام می دهد ,قو تنها پرنده ای كه زمان مرگش را می داند ودقیقا یك هفته مانده به زمان مرگش به جايي كه براي اولین بار عشقش را دیده و عاشقش شده باز می گردد به انتظار مرگ و یك روز مانده به مرگش آوازی براي عشقش سر می دهد آوازی كه زیباترین آواز بین پرندگان است و بعد سرش را بر روی بالهایش می گذارد و می میر

آواز قو 
گاه  
بنام جلال کریمنمی شود دید و نگفتگاهی دیدن نداردو گاهی هم گفتن نداردآخر در این وانفسای دیدارچه باید کردندید!؟یا نگفت!؟؟.... شاید گاه گفتن هم برسدالان که سخت استدرود به آنان که توانایی گفتن دارنددرود به آنان با اینهمه شهامت و شجاعتآنان که براي این نهی و این امر سر دادن.... جان دادنبا لبان تشنه پاک بازان همراهی و همپاهی شدندبراي برپایی معروفو نابودی منکر.... تا ابد برآنان سلام

گاه 
گاه  
بنام جلال کریم
نمی شود دید و نگفت
گاهی دیدن ندارد
و گاهی هم گفتن ندارد
آخر در این وانفسای دیدار
چه باید کرد
ندید!؟
یا نگفت!؟؟
.... شاید گاه گفتن هم برسد
الان که سخت است
درود به آنان که توانایی گفتن دارند
درود به آنان با اینهمه شهامت و شجاعت
آنان که براي این نهی و این امر
سر دادن
.... جان دادن
با لبان تشنه پاک بازان همراهی و همپاهی شدند
براي برپایی معروف
و نابودی منکر
.... تا ابد برآنان سلام

گاه 
یکی با چادر خاکی... گناهای همه رو می پوشونه...  
به نام خدا
سلام
***************************************
گفتن یه روزی حضرت امیر -علیه السلام- از یه یهودی پولی قرض می کنن
(اقای سخنران گفتن دقت کنین که چقدر حضرت غریب بودن که باید از یهودی قرض میگرفتن...)
چادر حضرت زهرا -سلام الله علیها- رو گرو میذارن.
مرد چادر رو میبره خونه ش و در اتاقی قرار میده.
شب میبینن اتا چقدر روشن شده... میبینن نور از چادر حضرت فاطمه ی زهرا -سلام الله علیها- ست.
دوستان و اقوامشون رو خبر میکنن...
اون شب 80 نفر مسلمان میشن...
به واسطه ی چادر خانم...
-----

یکی با چادر خاکی... گناهای همه رو می پوشونه... 
شروعی برای یک نوشتن و گفتن  
چرا که نه  ! ؟ ! 
یکی از اساتید میگفت امروز سواد شما یعنی آن چیزی که تولید میکنید ، یعنی آن چیزی که میگویید و مینویسید ، تا تولید فکر خیلی راه در پیش دارم ولی قصد دارم روزانه یک مطلب کوچک از مطالبی که مورد مطالعه قرار میدهم منتشر کنم ، حالا یا بصورت نکته یا خلاصه یا سوال براي بررسی بیشتر یا مقاله یا موضوعات دیگر ، تا ان شاء الله بتوانم براي تولید فکر و نوشتن و گفتن قدمی بردارم . 
 
نکته ی خیلی مهم : 
من چیزی نمیدانم .

شروعی برای یک نوشتن و گفتن 
لبای خشکیدم دیگه حرفی واسه گفتن نداره.  
می‌پرسه حالت چطوره؟
جواب می‌دم بد و بد و بدتر!
بعد می‌زنه کوچه علی‌چپ و به مسخره بازی.
درسته که گاهی قریب به همیشه از داشتن پسرک 
پرشروشور مسخره‌ای که انگار هیچ حرف جدیی براي 
گفتن نداره راضی و خوشحالم، اما امشب بشدت نیازمند 
یک عدد پسر جدی بودم که بعد شنیدن کلمه‌ی بد از پشت
تلفن شروع کنه از زیر زبونم حرف بکشه و بذاره
این حجم از چرک و اشک و خون رو یکجا بالا بیارم.
+ امشب دل من هوس پیتزا کرده:|

لبای خشکیدم دیگه حرفی واسه گفتن نداره. 
گفتن ندارد  
گفتن ندارد ....... کوچه شلوغ و جای یک سوزن ندارد
نامرد مردم ....... حق علی و فاطمه خوردن ندارد
مادر به خود گفت ....... شاید کسی کاری به کار زن ندارد
من از نبی ام ....... حتما کسی کاری به کار من ندارد
افتادن زن ....... درپیش چشم دیگران دیدن ندارد
برخیز مادر ....... زینب پناهی غیر این دامن ندارد
وقتی حسینت ....... درلحظه ی گودال پیراهن ندارد

گفتن ندارد 
چقدر آشنا....شبیه مرجان من  
نشستی جلوی تلویزیون داری ماه عسل میبینیمحو تماشای مادر و پسری که بعد سی سال آغوششون به هم رسیده...بغض عجیبی توی چشماته...بغضی که سی ساله از همه ی اعضای این خانواده پنهان کردی...اشکهایی که ما ندیدیم اما خدا می دونه سرچشمه شون کجاست!میدونم دلت کجاست...همون جا ...همون سال...همون حالی که قنداقشو از آغوشت گرفتن و بردنش ...همون روزی که بهت گفتن سماور برگشت روی دخترت و همون ساعتی که گفتن توی سرما رهاش کردن و همون لحظه ای که گفتن مرد...پیش همون کپه ی خاکی که

چقدر آشنا....شبیه مرجان من 
خوشبختم  
فردا اولین چهارشنبه ست كه با همسر عزیزم طی میكنم
مباركمون باشه عشق من امید اینو دارم كه سال ها بعد تو یه
همچین جايي هر جايي هستیم باشیم مثل همین روز خوشبخت باشیم
خونه دلامون چراغونی باشه ...
- بقیشو بعدا مینویسم
دوست دارم

خوشبختم 
Let it rain over me  
کلاسا تموم شد بلخره
ولی شنبه اردوعه
اون مدرسه ام پیام داده  4 شمبه و 5 شمبه بریم :|
دیروز کلاسمون تشکیل نشد :|
ینی هرچی نشستیم نیومد دیگه بچه ها رفتن پرسیدن گفتن نمیاد :|
خوب خدای نکرده میمردید بیاید بگید ک ما این همه علاف نشیم :|
خلاصه گفتن هرکی میخواد بره خونه :|
ولی ما ینی منو نگین و مائده رفتیم بستنی فروشی :دی
من یخ در بهشت خوردم نگین ی قیفی مائده ام ذرت خورد ک نصفشو انداخت :|
خلاصه خوردیم و برگشتیم مدرسه دیدیم ریاضیا زنگشون خورده رفتیم نشستیم پی

Let it rain over me 
تشکرمندم  
آقا درود و صد درود به همتون....
اولا که عیدتون مبارک...ایشالله 95 سال رویایی برا ورود به دانشگاه باشه...
دوما که خیلی خیلی خیلی ممنون از کسایی که بهم تبریک گفتن تولدمو...بهترین تولد عمرم بود با تبریکایی که از دوستای گلم بهم گفتن...مرسی...زنده باشین...کنکور 95 نزدیکه....
فردای کنکور میتونیم بهم بگیم دکتر یا مهندس؟؟؟؟؟؟؟؟
میییییییییییتووووووووووووووووووووننننننننننننننننننییییییییییییمممممممم
در پناه حق و التماس دعا
پ.ن:بخدا به قرآن کسی منو مجبور

تشکرمندم 
امروز مجتبی  
امروز پسرم با خدا راز و نیاز کرد و چون دیشب سردرد داشتم از خدا خواست من هیچ وقت مریض نشم. بعدش وقتی خواست از خدا ، خداحافظی کنه مونده بود چی بگه. از من و مامانش هم پرسید حقیقتش ما هم موندیم چی بگیم.
دیروز مامانش درمورد قلب باهاش صحبت می کرد. مجتبی به قلب می گی قبل. بعد خانمم براي اینکه اسم درستش رو یاد بگیر قلب روی با تاکید رو اینکه ب بعد از لام هست ادا می کد اخرش این شد که مجتبی بابا به جای قلب که قبلا بهش می گفت قبل حالا میگه «قبلب»
تازگی ها میل زی

امروز مجتبی 
درددل  
مرد من تو چقدر رنج می کشی...تو چقدر محکمی...تو چه دردی در سینه ات نگه داشتی و لب نمی زنی؟و دستان من چقدر کم و کوچکند براي تسکین درد دلتبا تو چه کرده اند آدمهای جفاکار و از خدا بی خبر؟خدایا خودت میبینی... خودت گواه باش که با او چه می کنند؟چقدر بد و زشت است که به این نتیجه برسم که باید وجدان نداشته باشی و سرِ تسلیم در برابر هر ناحقی فرود بیاوری تا بمانی، تا تورا بخواهند، تا قبولت کنند، تا قَدرت را بدانندآخ که چقدر حرف دارم براي گفتن... همان بهتر که

درددل 
بیست و ششم نوشت ...  
حال من که خوش نیست شما را نمی دانم ...
عید 95 خیلی بی حس و حاله
هنوز نتونستم تصمیمی بگیرم واسه ی موندن توو همین شرکت یا رفتن سر کار جدید ... قبل عید از کار جدید بهم زنگ زدن گفتن چهارده فروردین بیا سر کار گفتم نمی تونم کار دارم گفتن پس از چهار اردیبهشت بیا ... ولی هنوز این جا موضوع رو نگفتم نمی دونم بگم یا نه ... 
هم چنان بی حوصله و خسته و دل تنگم ...دل تنگی شده یه درد مزمن که نمی دونم چه جوری باید حلش کنم ...
بی هدفم... نمی دونم از زندگی چی میخام ... از بچگی می ت

بیست و ششم نوشت ... 
ترم اخری  
ترم اخریمعمولا ملت ترم اخر که میشن انگیزشون بیشتره...میگن خوب دیگه داره تموم میشه و سعی تلاششون بیشتر میشه منتها منن این وسط چرا با همه این ادمهای کره خاکی فرق دارم خدا داند...اینروزا هیچ حوصله درس خوندن ندارم اصلا نمیدونم چمه...دلم تنگه..دیشب تو گروه خانوادگی گفتم دلم تنگه و بقیه گفتن براي کی..؟سوالشون جالب بود و به فکر وادارم کرد ....جدا براي کی...کسی که باید باشه و نیست ..بهشون گفتم نیمه گمشدم..خندیدن گفتن نیمه گمشدت کیه ؟و بازم به فکر وادارم کرد

ترم اخری 
حس خیلی بد  
حس بدی دارم! شاید استرس و بی خوابی دیشبم هم تاثیر گذار باشه! شایدم تموم شدن تعطیلات عید و باز درس و دانشگاه این حس رو درم تشدید کرده باشه!ولی بیشتر حس عذاب وجدانه! از امروز! که نباید این طوری میشد! دیروز هم نباید!چرا اینطوری شد که شد؟کاش نمی شد...فقط میدونم شاید به درد مدیریت نمی خورم! البته مقابل غریبه ها نه! در قبال دوستان! اینکه بهشون بگی این نه! اینکه زحمت و شور و شوقشونو ببینی و بگی نه! اینکه نمک گیر شدی و بگی نه! پی نوشت: چیکار می کنی تو مصطفی ت

حس خیلی بد 
حرف زدن  
به نام خدا
 
"حوصله که می‌دانید مدت‌هاست ندارم؛ اما این ریاکاران و دروغگویان هستند که انسان را به حرف زدن، مجبور می‌کنند. در برابر آن‌ها، اگر سکوت کنی، بُزدلی، و اگر سخن بگویی، هم‌طراز ایشانی. این موقعیت بدی است که همیشه اراذل براي انسان پیش می‌آورند. وقتی یکی آن‌ها می‌گویند و یکی تو می‌گویی، از خودت بیزار می‌شوی که چرا با چنین کسانی هم‌دهان شده‌ای؛ و وقتی می‌گویند و تو بزرگوارانه به راه خود می‌روی، فریاد می‌زنند که چرا جواب نمی‌د

حرف زدن 
چَشم گفتن های گاه و بی گاه..  
بسم الله الرحمن الرحیم
باد، تک گلدان حیات سنگی را به بازی گرفته بود..اول سرمای زمستان بود و سوز استخوان ترکان..
داخل خانه اما گرم بود...از صدای بلند خنده ی مردها...شیطنت بچه ها..خنده های ریز زنانه..
و آتش شومینه که کسی متوجه اش نبود!
سفره رنگین نهار ساعتی پیش برچیده شده بود،اما عطر خوش پلوی زعفرانی هنوز در هوا جاری بود.
حاج خانم صدر خانه نشسته بود و با رضایتمندی همه را از نظر می گذرانید...
گاهی با گفتن جمله ای شادی زنها را کامل میکرد و گاهی با- بفرما

چَشم گفتن های گاه و بی گاه.. 
واقعا عشق به رسوا شدنش می ارزد؟  
مدت زیادی نیست وبلاگ رو منتقل کردم اینجا. اما تو هیمن مدت کوتاه خیلی دلم میخواد سر بزنم اینجا و مطلب بذارم. مخاطب زیادی هم نداره متاسفانه.یعنی جز میلاد خان عزیز کسی اینجا نمیاد. یکم دلگیره که انقدر غرق تلگرام و اینستا و کیک و .. شدیم که وبلاگ نویسی کمرنگ شده. دلم براي وقتایی که وبلاگا غلغله بود تنگ شده. عجب زمانی بود..یادش بخیر. ولی خداوکیلی هیچچی جای وبلاگ نویسی رو نمی گیره.
این جمله ی من رو مطمئنا اجداد غارنشین من هم  به زبان اوردند منتها ورژن

واقعا عشق به رسوا شدنش می ارزد؟ 
کوره آدم سوزی  
بعضیا خیال کردن خداکوره آدم سوزی درست کرده ،دونه دونه هم بنده هاشو براي لذت میندازه تو آتیش !گفتن چه کنیم با این خدا ؟این که شد خدای داعشی !اومدن از اساس منکر عذاب وهمه چیز شدنپیش خودشون گفتنخدای بدون عذاب بهترهمهربون تره قشنگ ترههنری ترهبیشتر میشه دوستش داشت !یه خدا درست کردنمثل بت هایِ فیلم یوسف پیامبرکه هر کاری جلوش میکنی دستاشو گرفته بغلشداره لبخند میزنه !بعدشم گفتن کاری به تو نداره این خدا حالا که کاری نداره به مابراي چی اصن ما کارای ب

کوره آدم سوزی 
حرف...  
حرف هایی هست براي گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم.
و حرف هایی هست براي نگفتنحرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.
و سرمایه ی هرکسی به اندازه ی حرف هایی است که براي نگفتن دارد.
حرف های بی قرار و طاقت فرسکه همچون زبانه های بی تاب آتشند.کلماتش هریک انفجاری را در دل به بند کشیده اند.اینان در جستجوی مخاطب خویشند.اگر یافتند آرام می گیرند
و اگر نیافتند ، روح را از درون به آتش می کشند.
 

حرف... 
اگر کار برای خداست گفتن پس برای چه؟  
حاج حسین خرازی:
"شما هیچ لازم نیست اگر کاری رو براي خدا می کنید اون کارو بیاید بگید...یعنی اگر ما یه جايي رفتیم که ماموریت لشکر نبود و دیدیم که باید بجنگیم و براي رضای خدا رفتیم و جنگیدیم... اینو نیایم بگیم...خدا که دیده ما کردیم... چه دلیلی داره بیایم بگیم...اگر کار براي خداست پس گفتن براي چه؟"
8 اسفند، سالروز شهادت این شهید بزرگوار، گرامی باد. شادی روحش صلوات.

براي دیدن تصاویر در اندازه اصلی A2 و لب تاب با ذکر صلوات بر روی آنها آن کلیک کنید.
ثواب این

اگر کار برای خداست گفتن پس برای چه؟ 
براش دعا کنید لطفا  
یکی از دوستان رفت مکه، اونجا نماز نمی خوند.بهش گفتن حاجی چرا نماز نمی خونی؟گفت اون همه پول گرفتن گفتن همه چی با کاروانهحالا حکایت ماست!همیشه دلم می خواست فرصت داشته باشم براي پیگیری کار یه نفر هم که شده خودم پاشم برم دم ث.ف.رتحتی می خواستم یه بار واسه خودم اقدام کنم ببینم چیجوریاستخداروشکر انقد این یکی بهم زنگ زد و پیغام داد که بنده تو همین دو سه روزه یه دوره ی کامل دیدمهزارماشاالله بهشاسترس داره زیاد که البته طبیعی هم هستولی همزمان دقتشم او

براش دعا کنید لطفا 
گلچین شعر های کوتاه 11  
دستانم برايت نقشه کشیدو لبانم اجرا کردنه اینکه آواز بخواندنهتنها فقط خندیدلیلا بهادری
 
دنیابزرگترین دروغی استکه واقعیت داردتو هنوز عاشقی...و منبسیار ... خوشبختلیلا بهادری
 
دل را قرار نیستمگردر کنار تو...حسین منزوی
 
دوستت دارم از دهان آسمان می افتدشاید,نم بارانی قطرهقطرهقطره شعر عاشقانه از بر می کند...امیرمحمد مصطفی زاده
 
تو را وقت بارانبوسیدمتشعرمنفسنفسپر از دلتنگی توستدور نشو... امیرمحمد مصطفی زاده
 
 
از عشق نگاه اول برايم بگوهنوز هم

گلچین شعر های کوتاه 11 
چشم گوی مطلق ...  
چشم گفتن خیلی سخت است! براي کسی که میخواهد حرف حرف خودش باشد چشم گفتن در زندگی مشترک مصیبت است! اینکه بپذیری و باور داشته باشی که «ولی» خانه مرد است و ما باید از او اطاعت کنیم هرچند اگر گاهی - از نظر ما - تصمیم اشتباه بگیرد. مثل وقتی که همسرم تصمیم می گیرد به مکانی برود و می گوید که ما هم همراهش برویم. گاهی اصلا دوست ندارم بروم، حوصله ندارم، آنجا را دوست ندارم و این چشم گفتن و راهی شدن و سرحال و قبراق بودن در کل مسیر، خیلی سخت است!
باید بتوانم در هم

چشم گوی مطلق ... 
دندانپزشکی آنقدرها هم خر نیست!!!!!  
از دندانپزشکی برگشتممن نوبت ترمیم داشتم اما رفتم و یک جای خالی براي عصب کشی بود و من دندانم را عصب کشی کردم واقعا هیچ دردی نداشت، اما بعدش درد گرفتهقبل از رفتن عموجان بهم زنگ زد حالم را بپرسهو وقتی فهمید میخوام برم دندونپزشکی... اومد دنبالم و منو رسوند و خودش رفت دنبال کارشوقتی تو نوبت بودم و به شدت میترسیدم آقای دکتر بهم زنگ زدن و گفتن چهل تا توحید بخون و از هیچی نترس... گفتن منم برات میخونم ... نترسو من واقعا آروم شدم هفته بعد روز دوم ماه رمضون

دندانپزشکی آنقدرها هم خر نیست!!!!! 
hi  
سلام
آقا تو رو خدا ببخشید......
ننه من پیرم شما نباید یه سری به من بزنید...
نه نظری نه خبری....
بزرگی گفتن کوچیکی گفتن... پیری گفتن جوونی گفتن...
ای خااااااااااااک تو سرتون اونم از نو ع ماسه های طلایی زیرین جزیره ی استوایی آمازون...
قالب چطوره؟؟؟
میدونم میدونم نیاز به تعریف نیس کارای من تکه ...شما نمیخواد بگید میدونم 
خیلی عالیه(آره جون خودم)
من خودم باورم نمیشه خودمو دارم شما باورتون میشه منو دارید؟؟؟
عجیبا قریبا!!!!
من تو کارای خدا موندم!!!
آخه آدم انق

hi 
گناه زبان  
 



 



 
چهل گناه زبان
 حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند : ‏
بهترین اعمال نزد خداوند حفظ زبان است . بیشترین گناهان فرزند آدم از زبان اوست . هرکه مردم از ‏زبان او بترسند ، اهل جهنم است .‏
 ‏1-خبری راندانسته گفتن ‏    ‏ ‏‏2-عیبجوئی از دیگران    ‏ ‏ ‏‏3-مسخره کردن    ‏ ‏ ‏‏4  - تهمت زدن ‏ ‏ ‏‏5-فاش کردن اسرار مردم ‏ ‏ ‏   ‏6-رنجاندن مومن ‏            ‏ ‏‏7-سرزنش بیجا ‏      ‏ ‏‏8-دروغ گفتن ‏ ‏ ‏‏9-وعده دروغ ‏ ‏        ‏‏10- قسم دروغ ‏ ‏ ‏   

گناه زبان 
.  
من دلیل اس ام اس های گروهی و فله ای را که در عنوان های مختلف فرستاده می شود  درک نمی کنم ... کسی چیزی را که تازه خودش هم ننوشته و جايي به چشمش خورده ، کپی می کند و براي تمام شماره های توی گوشی اش می فرستد ! درک نمی کنم چه طور می شود به همه ، به یک شکل و با یک مجموعه کلمه تبریک گفت ! مگر خم رنگ رزی است !؟ این جور تبریک گفتن ها بیش از این که دل نشین و مبارک کننده باشد ، دلگیر کننده و نامبارک و بی ارزش کننده ی انسان و فردیت و تشخص است ... نمی دانم کسانی که چنی

. 
اندر احوالات مامان من!!!  
1.داشت آشوب می کرد که هان!!! چرا نیومدن خونه ما؟؟!؟ بذار زنگشون بزنم ببینم کجا اند؟! مامانم هم با خونسردی کامل گفتن: هر که می خواد بیاد، هر که نمی خواد نیاد...

اندر احوالات مامان من!!! 
بعد از مهمانی  
وقتی در مهمان هایت ، یک عدد دوقلوی 3 ساله ی شیطون باشن که ،
طبق استراتژی قبلی و با هماهنگی با همدیگه ،
یکیشون اینقد گریه کنه که احساس اسکیزوفرنی کنی ،
و یکی دیگشون از این موقعیت استفاده لازمه رو برده و خونه ی شما را به حالت قبل از خانه تکانی undo کنه،
میشین الآنِ من ، خسته ، در حد دختری که 5 تا پارک دوبل کرده ، آخریش رو هم انداخته تو جوب و دست تنها درش آورده.

پ ن1: دو قلوهای ما هم اینجورین ، غیر همسان :)))

بعد از مهمانی 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب

هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)