بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

افزایش ورودی گوگل

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

کسب درآمد از جستجوی گوگل


تو را لو دادم

73  
بعد از سیزده سال، دیروز غول ترس از شکست را با کمک مهربان همسر، شکست دادم و سر کنکور ارشد حاضر شدم. در طول آزمون افسوس می خوردم که چرا حتی به قدر ده درصد آماده نیامدم و برگه ام را تقریبا سفید تحویل دادم، اما به خودم قول دادم برای سال آینده حتما در حد توان و امکان بخوانم و امید که قبول شوم.  دیروز خیلی اتفاقی آویز مرغ آمین را دیدم و ذوق کردنم همان و خریدنش توسط مهربانترین همسر دنیا همان. من الان بسی سراپا شاد و مسرور مکه مرغ آمین دارم. 

73 
خواستم اما به چشمانت قسم حاصل نشد  
پندها دادم به دل، اما دلم عاقل نشد،،،،
""،،هیچکس مانند او دلدادهٔ بیدل نشد،،،!!
 
گفتم ای دل ،عشق را پنهان کن و نشکن غرور،،،
""،،،شانه بالا کرده بر من ارزشی قائل نشد،،،!!
بارها دادم نشانش سبزه و جوی و چمن،،،
""،،لیک او جز روی تو، بر دیگری مایل نشد،،،!!
خواستم تا پرده ای سنگین کشم بر روی عشق،،،
""،،هیچ ابری طلعتِ خورشید را حائل نشد،،،!!
گفته بودی کن حذر از آتش سوزان عشق،،،،
""،،خواستم، اما به چشمانت قسم حاصل نشد،،،!!!!

خواستم اما به چشمانت قسم حاصل نشد 
امروز هم گذشت!  
اینو رو وایت بورد خونه نوشتم...حالا رو تخت لم دادم و به کارایی که امروز انجام دادم فکر میکنم. ظهر رفتیم یه سر پایین روز مادرشوهرو تبریک بگیم.غروبم به پیاده روی تقریبا دو ساعته تا خونه خواهرم داشتیم برای ریختن برنامه واسه سیزده به در اونجا روز مادرو به مادرم تبریکیدم. تنها یادگاری از این پیاده روی درد در ناحیه شست پامه!

امروز هم گذشت! 
امشب  
امشب دلم میخاد تا فردا می بنوشم من زیباترین جامه هایم را بپوشم منبا شوق بی حد باغچه هامونو صفا دادمامشب تا می شد گل توی گلدون ها جا دادم بعد از جدایی ها آن بی وفایی ها" فردا" تو می آییاز خونه ی ما ناامیدی ها سفر کرده گویا دعا های من خسته اثر کردهمن لحظه ها را می شمارم تا رسد فرداآن لحظه ی خوب در اغوشت کشیدن ها+پ ن:با خودم دارم این اهنگو میخونم همش حس های خوب توشه :)لبخنـــد می زنم

امشب 
اگر جای دولت بودم اجازه نمی‌دادم وزیر اقتصاد آلمان وارد کشور شود  
رئیس قوه قضاییه با انتقاد شدید از اظهارات اخیر وزیر اقتصاد آلمان مبنی بر لزوم به رسمیت شناختن اسرائیل و طرح برخی ادعاهای حقوق بشری علیه ایران، گفت: اگر به جای دولت و وزیر امور خارجه بودم قطعاً اجازه نمی‌دادم چنین شخصی وارد کشور شود.

اگر جای دولت بودم اجازه نمی‌دادم وزیر اقتصاد آلمان وارد کشور شود  
خدا دوستان گلمو حفظ بفرما  
در راستای کار و بار خریدا و عروسی و این حرفااااحواس پرپر... هانی پرپر...
سوتی دادم بدجووور.
همزمان به پاکی می فکریدم ولی داشدم کامنت یسری رو می جوابیدم^_^ 
جالبیش اینه که تو همون لحظه که به پاکی می فکریدم  صبر و خانمی یسری رو تو دلم تحسین میکردم:)
این شد که قاطی پاطی شد همه چی کامنت یسری و به نام پاکی جوابیدم خخخخخ
*عاشختم المی کلی روح و روانمو شاد کردی با یاداوری این سوتی که دادم:))))

خدا دوستان گلمو حفظ بفرما 
خرید دونفره 22 اسفند ...  
امروز اول رفتم بانک و کارای تو رو انجام دادم بعدش رفتم برلن و منتظر تو موندم با هم خیابونارو میگشتیم تا من خرید کنم  من خریدامو برلن و بهارستانو شانزلیزه انجام دادم نهار رو فلافل خوردیم خیلی هم چسبید:)
موقع اذان کیفی رو که داده بودم برات دوخته بودن برای تولدت بهت دادم:) این اولین کادوم بهت بود :)
بعدش نزدیکای ساعت 5 بود که رفتیم 15 خرداد و من کفشای مجلسیمو خریدم وخیلی خسته بودم نشستیم روی یه نیمکت از بازار از خستگی سرمو گذاشتم روشونت و تو یهو دست

خرید دونفره 22 اسفند ... 
دو تا دستام به دامن مبارکتان خیر حبیبم  
جا داره از شدت حماقت سر به کوه و بیابون بذارم. یا می تونم برم یه چاه پیدا کنم و با کله بیوفتم توش. حتی می تونم با مخ برم تو تیزی ستون دیوار اتاقم. در هر صورت آپشنای خوکشی زیاده. خلاصه از ما گفدن بود خیر حبیبم. فردا کار دستت دادم نگی چرا ؟!+ شدت گیجی به حدی رسیده که یک ساعت تو اوج ترافیک میرم چشم پزشکی، کلی منتظر نوبت می مونم، سی و پنج درغاز قابل دار می ریزم تو حلق دکتر ولی یادم میره بش بگم شماره چشمو بهم بگه :| به دور از هر شوخی و طنزی من واقن خسته ش

دو تا دستام به دامن مبارکتان خیر حبیبم 
داشتم روضه می خوندم  
خیلی ناراحت بودم. احساس می کردم خیلی بی عرضه ام. از خودم حسابی ناامید شده بودم. داشتم برای دوستم توضیح می دادم که هیچ وقت موفق نبودم فقط تظاهر می کردم که هستم! همیشه آدمی بودم که پشت سر بقیه می دوید و رسیدنی هم وجود نداشت. بین ادم ها انرژی زیادی نشون می دادم خندان بودم و سعی می کردم نشون بدم چقدر محکمم!  اما من واقعا این نبودم! خسته بودم از نصف و نیمه داشتن.
دوستم اخم کرد. انگار که بهش برخورده باشه گفت: فقط خداست که کامله! 
خیلی سخت بود ولی تونستم س

داشتم روضه می خوندم 
مگرجز این است؟  
دوستم داره من دوسش ندارم دوسش دارم اون دوسم نداره کلا یه مشت زبون نفهم دورهم جمع شدیم :))وسط راهرو پشتشو کرد بهم رفت... به یکی از دوستاش گفته بود کلا قیدشو زدم واسه همیشه فراموشش کردم‌ دیگه اصلا واسم مهم نیست منم وقتی شنیدم یه لبخند ملیح تحویل خبرچین گرامی دادم  و گفتم ولی من فراموشش نمیکنم هیچ وقت هم از جواب ردی که بهش دادم  پشیمون نشدم ولی این به این  معنی نیست که دوسش نداشتم ...اونم ابروهاشو میندازه بالا و میگه خدا اخر عاقبت شماه

مگرجز این است؟ 
٨  
خدا خیلی خوبِ . همیشه بشتر ا چیزی ک باید خوبِ .× صندلیِ آخر سالن نشستم . با کندیِ تمام آزمون دادم .× کادوی آنا رو دادم و حتی نتونستم لبخند بزنم .× حتی اگه بتونم ام پی تیری رو با لیمو ترش شارژ می کنم و با خودم می برم :| تاریکی و خستگیِ راه ، بدون آهنگ ی کم بده .× شاید واقعا جمعه نیست .

٨ 
وقتی کمد می ترکد!  
من یا خرید نمیکنم یا خرید میکنم دیگه آتیش میزنم به مالم..مثلا دارم حساب میکنم که من به خیال خودم خرید عید نرفتم...ولی در حین عید هر چی عیدی گیرم اومدو هر چی خودم جمع کرده بودم دادم رفت ..همشم لباس خریدم و شال و روسری...حالا تا اینحاش مشکلی ندارم با این مساله! مساله بحث برانگیز پس از خرید اینه که جا ندارم اینا رو بچپونم تو کمد...تا خرخره کمدم پره!! تازه دم عید بلا استفاده هارو دادم رفته مثلا ولی کمدم کوچیکه..اتاقمم کوچیکه ایضا و حجم لباس بالا:/ الان هم

وقتی کمد می ترکد! 
این هم از عمل داداش  
نیم ساعتی میشه از بیمارستان برگشتم مرخص کردند داداش رو ساعت یازده و خورده ای بود از ریکاوری اوردنش سرحال و قبراغ بدون هیچگونه مشکلی ... ساعت دو هم مرخص ش کردند فقط من خسته شدم هعی از پله های بخش برم بالا و پایین پیش پذیرش و حسابداری و غیره ... ناهارم یک غذای مزخرف دادند برای همراه بیمار حالم بهم خورد یعنی جوجه کباب بود ... داداشو به زور به ابمیوه دادم نمیخورد میگفت دلم نمیخواهد به خوردش دادم ... داداش راضی نشود بیاد خونه ای ما رفت خونه ای خودشون او

این هم از عمل داداش 
دانلود فوتیج ارواح معلق  
با سلام به دوستان بعد 10 روز با عرض شرمندگی
دوستان عزیز aefootage دوستان شرمندم والا مودمم شکسته بود و نتوتستم واستون فوتیج اپلود کنم شرمنده همه والا
امروز ی فوتیج زیبا قرار دادم که چند تا روح معلق زیبا و با حرکت براتون قرار دادم تا برای بک گراند ها و ترانزیشن ها ی فیلمتون بدردتون میخوره 
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

دانلود فوتیج ارواح معلق 
گارد  
به یکی میگم میای بریم فلان پارک؟ مراسم دارن خیلی باحاله ^_^ بعد همچین با هول میگه نه قربونت برم من حوصله ی دعا ندارم که من رفتم تو کما :| من حرف دعا زدم آیا؟ o_O من میگم مراسم الزاما منظورم مراسم دعاست؟ بعد که از کما در اومدم و توضیح دادم بهش :) میگه اه اه نه من تلویزیون رو نگاه نمیکنم حالا بیام کمدی خیابونی رو ببینم؟ :| یعنی گارد گرفتن در حد تیم ملی -_- خلاصه که آخر بهش توضیح دادم فقط اون نیست که توی پارکش کافی شاپ هست موزه هست زمین ورزش هست ^_^ که دیگه ب

گارد 
بي احساس  
منو نمیشناسی بس که بی احساسی تو رفتی من مردم همین و می خواستی دیگه کم آوردم تنها و افسردم تو اشتباه کردی من چوبش و خوردم بی احساس همه دار و ندارم و پای تو دادم بی احساس همه خاطره هامون مونده یادم بی احساس حالا تنها شدیم من و این دل سادم بی احساس بی احساس همه دار و ندارم و پای تو دادم بی احساس همه خاطره هامون مونده یادم بی احساس حالا تنها شدیم من و این دل سادم
♫شعر و تکست  آهنگ تصویری جدید علی عبدلمالکی ♫
حرفات یادت رفت سرد شد رفتارت بگو که بعد م

بي احساس 
اندر احوالات دشت شقایق  
والا بر عکس تیتری که زدم و حرفایی که تو پست قبلی نوشتم باید بگم به دلیل بیماری نتونستم دوستان رو در سفر  همراهی کنم و ناچار شدم جمعه هفته گذشته رو در خونه بمونم.تنها کار مفیدی هم که انجام دادم  دیدن سریال های کمدی آمریکایی از شبکه mbc 4 بودزیاد هم بد نشد ولی ترجیح می دادم برم با بچه ها بیرون.پ.ن: برنامه این هفته مشخص نیست هنوز.امیدوارم یه برنامه بزارن و  تو خونه موندن هفته گذشتم، جبران بشه

اندر احوالات دشت شقایق 
13  
امروزبه درش کردیم 13 رو. تو باغ دایی . خوبم الان. تهوع ندارم. اشتها دارم. وزن کم کردم کللی در همین 3 روزکه خوبه. وزندگی هست وجاری ست. میام مینویسم بعد درست. فعلن اینکه مغزم دچار یک حالت رفاه گرفتگی شده. رفاهی که متعلق به خودش نبوده. انگار قناری وگربه ی همسایه به دلم چسبیده باشن. حالا همسایه اومده ببردشون. من همیشه تنهایی روترجیح می دادم!! اونجوری که آقای سین عکس دست خونینش رومی فرستاد با این جمله که من همیشه تیغ های کهنه روترجیح می دادم.آیم کامفتبل

13 
یسری دکتر ٣  
سلامی چو بوی خوش اشنایی
همینطوری
خواستم متفاوت عمل کنم ایندفعه :))
خب امروز هفتمه عیده
جناب اقای دکتر الی هنوز شمال اند
تو این مدت که گذشت دیگه بحث خاصی نبوده
یکم بهتر شده
یبار پرسید چه خبر :)))
البته خیلی منتظر جوابش ام نشد همینطوری گفت فکر کنم ولی باز ام باعث شد یکم خوشحال بشم
و اینقد کم حرف زده ایم منم حرفی به نظرم نیومد بخوام بگم دیگه :))
یباری دو صفحه از یه مقاله که لازم داشت رو براش ترجمه کردم خیلی تعریف کرد ازم
یه دانشجوشو بهم تو ایمیل ارجاع

یسری دکتر ٣ 
"تو زنده ای یا من؟"  
من یک شهیدم!سلام مرا به خانواده ام برسانید و بگویید:اگر چه لحظه ی تحویل سال,کنارتان نبودم اما خدا میداند که چقدر دوستتان دارم...من یک شهیدم!آیا می شود کسی دلش نخواهد که شیرین زبانی های دختر 3 ساله اش را بشنود?!من یک شهیدم!از عاطفه ها دل بریدم برای انقلاب اسلامی و دل دادم به امام خمینی(ره).من هم عاشق شده ام,من هم با همسرم همچون لیلی و مجنون بودیم.اما وقتی ندای امام را شنیدم خجالت کشیدم که جسمم سالم باشد و به روز مرگی زندگی خو کنم...رفتم و تنها سرمایه

"تو زنده ای یا من؟" 
لاریجانی: هنگام شعر خواندن الماسی چشم خود را ماساژ می‌دادم  
 

رئیس موقت مجلس گفت: رسانه‌ها به منتخب عسلویه ظلم کردند چرا که هنگام قرائت شعر زیبای ایشان در روز یکشنبه من چشم خود را ماساژ می‌دادم و نمی‌خندیدم.به گزارش فارس، علی لاریجانی رئیس موقت مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز سه‌شنبه 11 خرداد پارلمان و به هنگام قرارگیری سکینه الماسی منتخب مردم عسلویه در پشت تریبون جهت قرائت گزارش شعبه یازده بررسی اعتبارنامه منتخبان ملت به بازتاب واکنش خود به قرائت شعر این منتخب در جلسه روز یکشنبه اشاره کرد

لاریجانی: هنگام شعر خواندن الماسی چشم خود را ماساژ می‌دادم  
به سوی تو  
به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی توسپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایینشان تو گه از زمین گاهی زآسمان جویمببین چه بی پروا ره تو میپویم بگو کجایی——————————–کی رود رخ ماهت از نظرم به غیر نامت کی نام دگر ببرماگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجاییبه دست تو دادم دل پرشانم دگر چه خواهیفتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی——————————–یک دم از خیال من نمی روی ای غزال مندگر چه پرسی زحال منتا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی تواماگر تو را

به سوی تو 
آخرای سال  
امسال بد نبود، منتها آروم هم نبود. خیلی پر تنش بود و پر از مشغولی، البته نمی شه این طور یه دفه ای قضاوت کرد، باید همه ی اتفاقات رو آدم یادش باشه که من یادم نیست. صرفا دارم با این یکی دو ماه آخر می سنجمش.
انقد حواسم این روزا پرته که یکی از دوستان توی ارشاد بم سلام کرد منم جوابش رو دادم، بعد که سال نو رو تبریک گفت یه لحظه موندم باید چی بش بگم... اصلا تو ذهنم نبود که آخرای سال نود چهاریم و جدا جا خوردم، آخرشم گفتم:« همچنین سال شما» دی:
این یکی دو هفته ی

آخرای سال 
قطع رابطه با مادرشوهر  
خوب تا آنجا گفتم که بعد دوماه با جلسه ای در حضور پدرم و برادر میرزا آشتی نسبی کردیم و به زندگی عادی برگشتیم. یک هفته بعد از آنجایی که هنوز من دل چرکین بودم بر سر موضوعی که الان دقیق هم یادم نمی آید باز با میرزا بحثم شد و قهر کردم. صبح به دفتر رفتم و در دفتر بودم که مادر میرزا به موبایلم زنگ زد. می دانستم از این زنک جز شر در نمی آید برای همین برنداشتم اما ول کن نبود و هر ده دقیقه دوباره زنگ می زد. بار سوم برداشتم و کمی خشک جوابش دادم. بعد از سلام و

قطع رابطه با مادرشوهر 
امتحان جمعه  
کمرم درد گرفته بود؛ از بس میزش کوتاه بود؛ لحظه‌ای تعلل کردم، شاید اندکی می‌خواستم نفسی بگیرم. خانم مسنی مانتویی جلو آمد. گفت: «خودکار را نیازی ندارید؟» همه چیز را گذاشتم روی میز، گفتم: «بفرمایید، خدمت شما.»
غلغله بود. در مساحتی شاید به اندازه 20 متر مربع، بیش از 50 نفر ایستاده و نشسته بودند! جای سوزن انداختن نبود. خودکار را دادم. خیلی دوست داشتم بدانم چه می‌خواهد بنویسد؟!
تعارف نکرد، سوال هم نکرد. برگه‌هایش را گذاشت کنار برگه‌های من از لیست آ

امتحان جمعه 
اخرین پست موقت  
امتحان اولیه شو که دادم و سر جم 10 نفر اومده بودیم شدم 17:))
امتحان دومیشم که خیلیا اومده بودن مهندس گفت حدودا میشی 19 یا 19.25.
 
بالاترین نمرم بوده 19.75یه پسر خرخون.استادمون گفت حمایتش میکنه ارشد بیفته شریف یا بره اون ور.پسره نامزدیشم بوده حالا!!اومده امتحان داده.موفق باشیم.همگی
راسنی امتحان برا راحنی بچه ها تو دو روز برگزار شد تا هر کی هر کدومو تونست بیاد.من جفتشو دادم.

اخرین پست موقت 
مسابقه :دی  
چن روز پیش به‌صورت کاملا تصادفی یه سایتی دیدم نوشته مسابقه دکلمه‌خوانی از اشعار اخوان ثالث، منم شرکت کردم :دیالان که کارای بقیه رو شنیدم با خودم گفتم:من چرا فرستادم واقعا؟! با چه امیدی؟! بقیه همه آهنگ گذاشتن و به‌صورت حرفه‌ای صداگذاری کردن و افکت و این حرفا! و من فقط دکمه رکورد موبایل رو زدم و بعدش ارسال کردم :دیخودمم رفتم به همه رای دادم بجز خودم :دی می خوام ببینم واقعا چن امتیاز می‌گیرم! یا بهتر بگم، اصن امتیازی می‌گیرم آیا؟! :دی   تا ال

مسابقه :دی 
بدشانسی محض  
دیشب تا صبح برای امتحان میکروب بیدار بودم! حتی پنج دقیقه هم چشامو نبستم!نتیجه ش شد اینکه بعد از ایییینهمه مدت برای اولین بار گوشیمو جا گذاشتم! اونم کجا؟؟ تو سرویس خوابگاه!! اونم چه سرویسی؟؟ سرویسی که زندان اوین هم کار میکنه و مسافراش زندانی هایی هستن که باید دادگاهی بشن!!! ضددد حال ترین اتفاق ممکن بود! حی امتحانمم بخاطرش بد دادم!!!صبح  که به مسوول سرویسا اطلاع دادم گفت به راننده زنگ زده گوشیش خاموش بوده!! گفته رفته ا.و.ین و اونجا که میرن گوش

بدشانسی محض 
خاطره کودکیم  
بچه بودم ومدرسه می رفتم ،ولی طبیعتا لج بودم .کاری که می خواستم انجام بدم می دادم اما تواون وقت حرف پدرم بیشتر می رفت یعنی به زوروادارم می کردبرم مدرسه یاکاری دیگه. یک روز عصر پدرم به من وبرادرم گفت: برین باغ وبه گوسفندها یونجه بیارین .برادرم راه افتاد امامن نمی رفتم .یعنی دلم نمی خواست برم تااینکه برادرم فریاد زد بابا فلانی نمیاد بریم یونجه بیاریم پدرم گفت:برو................باهیبت زیاد امامن جواب منفی دادم پدرم دنبال من کرد وباچوب انار دنبالم می

خاطره کودکیم 
قیمه  
مواد لازم:
گوشت چرخ شده
پیاز
لپه
لیمو عمانی
زرچوبه /زعفران/نمک/فلفل
(سیب زمینی یا بادمجان یا گوجه)
 روش اول:
پیاز را با ریز خرد کردم
با گوشت داخل قابلمه ریختم و تا زمان تغییر رنگ گوشت تفت ش دادم
بعد بهش لپه ها را اضافه کردم و خوب تفت دادم تا سرخ بشه! بعد ادویه ها (به جز نمک ) را اضافه کردم و دوباره تفت دادم
بهش آب جوش اضافه کردم و نیم ساعت آخر پخت+لیمو عمانی میشه
+میشه سیب زمینی را سرخ کرد و موقع سرو کردن گذاشت روی خورش
میشه یکمی را داخل خورش زد (نیم

قیمه 
امان از تجربه و پوست کلفت!  
بار اولی که امتحان آنلاین داشتم کلی درس خوندم، بعد مودم را با یک سیم تلفن به سریع ترین لپ تاپ خانه وصل کردم. توی تمیز ترین اتاق خانه جدی نشستم و چند نفس عمیق کشیدم و آیت الکرسی خواندم و تا دقیقه آخر نفس نفس زنان سوالات را جواب دادم.نمره : 4 از 5بار دوم هم تقریبا همین شکلی بود،این دفعه که بار پنجم است دراز کشیده بودم روی تخت خودم،(تقریبا دورترین نقطه نسبت به مودم) همینطوری که لم داده بودم سرفصل ها را روی کتاب علامت زدم، سایت را باز کردم و  موس بی س

امان از تجربه و پوست کلفت! 
بغض بدخیم  
دیروز بساطه کاری که گفتم تو پست قبل رو جمع کردیم تموم شد....روزای خوبی بود با کلی آدمای جدید آشنا شدیم  تجربه های خوبی داشت..
اما یه وقتایی یه جاهایی خیلی دلم میگرفت از خیلی چیزا..
امروزم رفتیم کویر برای اولین بار  بود مبرفتم از طرف انجمن رشتمون...جاتون خالی خیلی دوست دارم دربارش حرف بزنم چطوری بود و چی گذشت و از این حرفا اما....
اما نمیتونم .دلم میخاد  الان بگم چقد دلم گرفته این روزا  میخام بگم سرخی چشام و صورتم همش از آفتاب سوختگی امروز نیست بهون

بغض بدخیم 
قیمه  
مواد لازم:
گوشت چرخ شده
پیاز
لپه
لیمو عمانی
زرچوبه /زعفران/نمک/فلفل
(سیب زمینی یا بادمجان یا گوجه)
 روش اول:
پیاز را با ریز خرد کردم
با گوشت داخل قابلمه ریختم و تا زمان تغییر رنگ گوشت تفت ش دادم
بعد بهش لپه ها را اضافه کردم و خوب تفت دادم تا سرخ بشه! بعد ادویه ها (به جز نمک ) را اضافه کردم و دوباره تفت دادم
بهش آب جوش اضافه کردم و نیم ساعت آخر پخت+لیمو عمانی میشه
+میشه سیب زمینی را سرخ کرد و موقع سرو کردن گذاشت روی خورش
میشه یکمی را داخل خورش زد (نیم

قیمه 
خانه داری های یه خانوم کارمند  
سلام علیکمنمیدونم کسی میخونتم یا نه اما من مینویسمهمسرم امتحان داره و ما به زادگاه نرفتیماو مشغول درس خوندن و من مشغول زندگیدیروز واس نهار جمعه دوتا گزینه دادم بهش زرشک پلو با مرغ یا باقلی پلو با گوشت؟گفت شوید باقلی پلوبعد رفتیم خریدکلی خرید کردیم تا رسیدیم به سبزی فروشیزادگاه من حتی شب هم بری بیرون سبزی محلی هست وهس فروشاما اینجا نیست انگاری و یا شایدم من بلد نیستم هنوزسبزی فروش ادم باحالی بود گفتم من شوید میخوامگفت یک کیلو؟گفتم یا خد

خانه داری های یه خانوم کارمند 
مصیبت  
بعد از اینکه عشقم ترککم کرد و دارم با خاطراتش زندگی میکنم و درسته بهم بد کرد و زجرم داد اما بازم با خاطرات و خنده هاش سر میکردم.
دیشب بیرون از خونه بودم. گوشیم زنگ خورد. گوشیم رو از جیبم درآوردم دیدم خواهرمه که زنگ زده. جواب دادم گفتم بله؛ گفت امین کجایی بهش گفتم گفت آب دستته بزار زمین و بیا خونه.
گفتم چطور شده؟ فهمیدم بغض گلوشو گرفت. گفت مامان نفس کشیدنش سخت شده و بدنشو نمیتونه تکون بده.
گفتم چی شده چرا؟ گفت بیرون بودیم گفت زود بریم خونه نمیتونم

مصیبت 
امان از دست ما آدم ها  
مایع کتلتو میندازم تو روغن داغ و دورش رو با کناره قاشق صاف میکنم، صدای جیلیز و ویلیز سرخ شدن و بوی مطبوع ادویه ها میپیچه تو آشپزخونه، برای خودم یک لیوان شیرموز میریزمو تکیه میدم به دیوار آشپزخونه.فکر میکنم مریم امروز رو نمیشناسم، دختر بی حیای درونم رو نمیشناسم، کی بهش این همه پر و بال دادم، که جرات کنه قضاوت کنه، شرایط خاص دیگران رو نادیده بگیره و فقط به فکر خودش باشه، اصلا من کی بهش یاد دادم انقد خودخواه باشه، که نچ نچ گویان و خودمحورانه مت

امان از دست ما آدم ها 
آهنگ حامد پهلان به نام دربند  
دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای حامد پهلان به نام دربند با لینک مستقیم دانلود آهنگ دربند از حامد پهلان ترانه و آهنگ : حامد پهلان | تنظیم : رضا جمال تار : مجتبی تقی پور | میکس و مسترینگ : محمد کلهر دانلود آهنگ دربند با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ به همراه بیوگرافی و متن آهنگ
Download New Music Hamed Pahlan – Darband
 
متن آهنگ حامد پهلان دربند
دربند تو گر باشم در دربندم دیوانه ی تو گشتمو هی میخندم دیوانمو مجنونمو دل آشوبم من تا به ابد به عهد خود پابندم دل دل دادم کن از قفس

آهنگ حامد پهلان به نام دربند 
با تعجیل و شتاب  
سال هم نو شد..زندگی هم با همه ی بالا و ‍‍پاییناش میگذره ..سال گذشته هم ، هم خوب بود هم بد.. در کنار چیزهایی که بدست اووردم، آدمهای مهم زندگیم رو هم یه جورایی از دست دادم … امیدوارم سال ۹۵ چهره ی خوش تری رو بهم نشون بده .. همین ..

با تعجیل و شتاب 
از چی بگم برات  
سلمان گفت: 15 سال است که اینجایی واز زن وبچه ات خبر نداری. فکر می کنی همسرت به پای تو نشسته وهنوز ازدواج نکرده؟
بهتر است با یک دختر عراقی ازدواج کنی وهمین جا بمانی.درجه بالایی به تومی دهند و می توانی در ارتش عراق خدمت کنی ،با قدرت وحمایت صدام حسین کی جرأت دارد مخالفت کند.کافی است بله را بگویی بقیه کارهایش بامن.کله ام داغ شد.داخل ساختمان شدم و به نماز ایستادم.به این نتیجه رسیدم که پیشنهادش باید از رده های بالا باشد.دوحالت داشت:اگر جدی بود ومن رضا

از چی بگم برات 
بازم رزومه و دلتنگی  
نمیدونم چرا هربار که رزومه میقرستم غم عجیبی رو با تمام وجوودم حس میکنم.؟؟
نمیدونم  غم  ناکامیمه و موفق نبودنم تو رشتم  اونجوری که دلم میخواد ؟؟؟
یا از اینکه باید از مدیرعاملی شرکت و ... بیام پایین و زیر دست یکی دیگه کار کنم ؟؟؟؟ و  یا
ویا  دور شدن از خونه و خوتواده و شهرم  برای درامدی معمول.
نمیدونم کدومشه . اما وقت فرستادن رزومه  دلم بدجوری میگره و غم رو با تمام وجوودم حس میکنم ...
امروز برای بدترین موقعیت شغلی رزومه دادم.  کارشناس فروش.  اما

بازم رزومه و دلتنگی 
تابستان برای چادری ها نور است  
آیت الله بهاءالدینی می فرمودند:
اگر زنان چادری می خواستند نشانشان می دادم عرقی که در فصل گرما به خاطر حفظ حجاب می ریزند,
دانه دانه اش خورشید است. شما خورشید خدا هستید.
و ایشان این روایت را از ثواب الاعمال نقل می کردند
عرقی که زن زیر چادر می ریزد سه جا برای او نور می شود:
- در درون قبر
- در برزخ
- در قیامت
و اگر زنان بی حجاب از من می خواستند همین الان نشانشان می دادم که این موی سر که به نامحرم نشان می دهند آتش است. آنها در آرایش زیبایی نیستند، بلک

تابستان برای چادری ها نور است 
تجربه مادر دوتا بچه بودن  
خواهر ظهر زنگ زد که میایی اینجا؟!نماز خواندم ورفتم.قندعسل داشت ناهارش را می خورد. زنگ که زدم، خواهر گفت 5 مین زودتر می رسیدی، وسط دعوا بود.دعوا؟!آخه قندک خوابش میاد و نمی خوابه، قندعسل هم غذا نمیخوره.قند عسل رفت کتابش را آورد، هم کتاب خواندم و هم قاشق قاشق غذا را گذاشتم دهانش.حالا رفتم سراغ قندک که بخوابانمش.قند عسل اومد...اول اشاره که قندک را بگذارم روی پایش...گذاشتم بغلش. ذوقی می کند. بعد گذاشتم روی پایم.کتابش را آورد و نشست توی بغلم. دستم روی ق

تجربه مادر دوتا بچه بودن 
چراغ خاموش  
کلا اکثر کارهایی که انجام میدهم حالت چراغ خاموش دارد. یعنی تعداد قلیلی هستند که از اون کار خبر دارند. مثل همین جریان کتاب. تا روزی که چاپ شد، خانواده ام دقیقا خبر نداشتند که کتابم چاپ میشه یا اینکه اصلا در چه مرحلیه ایست. فقط خبر داشتند که تو این چند سال، روی یک کتاب کار می کنم. در روزنامه هم به غیر از دو سه نفر، کسی دیگه ای نمی دونست. یکی از این افراد مطلع، سردبیر محترم بود که یک بار یک نسخه از کتاب را بهش هدیه دادم و قرارمون این بود که فرد دیگری

چراغ خاموش 
بازديداجراي طرح آرامش بهاري در امامزاده سلطان محمدعابد كاخك  
            مدیركل حراست استانداری استان به همراه فرماندار شهرستان گناباد ضمن زیارت بقعه متبركه امامزاده سلطان محمدعابد كاخك از روند اجرای طرح آرامش بهاری در این بقعه بازدید و از عوامل و دست اندركاران مجری این طرح تقدیركرد.

بازديداجراي طرح آرامش بهاري در امامزاده سلطان محمدعابد كاخك 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

آخرین جستجو ها

جدیدترین مطالب