بی بلاگ

تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بی بلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
تولبار و نحوه استفاده از آن

تبلیغات

***

خیریه مهربانه

افزایش ورودی گوگل

پست ثابت

همت 110

تبلیغات

همت 110


تصاوير نااميدي خسته شدن از زندگي

زندگی  
گرگ خسته است
از دردی هماره!
خستگی از نوع طبیعی
از نوع زندگی!
گرگ خسته است 
از انکار این واقعیت
که زندگی میون یه مشت قالتاق پفیوز آی کیو بالا
راحت تره
تا وسط یک عده آدم دوست داشتنی و صمیمی
با آی کیوی عادی...
 
پ.ن: و انکار این حقیقت، که نه تو برای زندگی ساخته شدی ، و نه زندگی برای تو...

زندگی  
حصار زده ام زندگی ام را با رنگی سرخ ...  
غمگینم ...یک خط قرمزِ پر رنگ را حصار زدم دور زندگی ام ، کسی پایش را چه از روی عمد و چه خطا داخل حریمم بگذارد دیگر مثل احمق های خوشبین ساکت نمیمانم و درست مثل همین دو ساعت پیش با حرف هایم سرش را میبُرم و تمام ...
خسته شده ام از تمام نفهم ها ، کج فهم ها ، نقاب دار ها ، ظاهر ساز ها ، دروغگو ها ، بیشعور ها ، کم شعور ها ...
خسته ام و غمگین ...
مرزهایم را ، خط قرمز هایم را دیگر فراموش نخواهم کرد .

حصار زده ام زندگی ام را با رنگی سرخ ... 
خسته ام از آرزوها...  
 خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بال های استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین ، آسمان های اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشم هایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رونو

خسته ام از آرزوها... 
بن بست نهایی  
من فکر می کنم در تمام قید و بند های دنیا گیر افتاده ام
از بخت بد تو هم چنین شده ای توان پاره کردن زنجیر هایمان از هر دویمان گذشته است
تو گیری
من گیرم
تو خسته ای
من انگار خسته تر
رمقی از هیچ کداممان نمانده
کوچه بن بست است
تصمیم خودت را بگیر

بن بست نهایی 
خدایا خسته ام...  
بار الهی خسته ام دگر روزگار بامن نیست
خسته از لحظه هایی...که دگر شوق زیستن نیست
خسته از بدبیاری تقدیر
خسته از دورنگی آدم ها...در این تاریکی دنیا
دلم گرفته سال هاست که لبریز از بغضم
سال هاست بغض گلویم را گرفته و نمی شکند
مثل ابرهای بدون باران که می آیند و نمی بارند
دگر می دانند زمین جای باریدن نیست
خدایا خیلی وقته فکر میکنم دستانم را رها کرده ای
خیلی وقته درهای امید و به روی من بسته ای
خدایا تمام دنیایم شده پر از دیوار
پر از کوچه های رو به بن بست
ن

خدایا خسته ام... 
خسته  
این غزل را که نوشتم و منتشر کردم، همه نکوهش کردند که «چرا این همه ناامیدانه؟».حال‌م در آن لحظه همین بود که در شعر می‌خوانید؛ اما گذرا بود و گذشت.

مانده‌ام بین عده‌ای بدخواه
بی‌صلابت، چنان که احمدشاه
منتظر مانده‌ام شبی برسد
وقت انجام کودتای سیاه1
.
.
خسته‌ام از حضور توخالی
خسته از عمق برکه‌ی بی‌ماه
از نگون‌بختی من است این‌که
بسته راه مرا رفیق راه
ای برادر! مرا به چاه انداز
ساربانا! نظر نکن بر چاه
حال من مثل حال محبوسی‌ست
بی‌رمق، گوشه‌گ

خسته 
اس ام اس های ناامیدی و خسته شدن از زندگی  
اس ام اس های ناامیدی و خسته شدن از زندگیwww.lifesms.ir/post/370اس ام اس های عاشقانه با موضوع دوست داشتن (تیر 92) بازدید : 146469; متن های بسیار زیبا در مورد پدر و ...اس ام اس نا امیدی از زندگی، پیامک نا امیدی از دنیا | …pichak.net/crop/1391/12/19/اس-ام-اس-نا-امیدی-از...→اس ام اس جدید خستگی پیامک های دپرس و خسته شدن اس ام اس انتظار کشیدن، پیامک جدید منتظر بودن ←جملات و متن ناامیدی و خسته شدن از زندگی غم سال 94www.ramsarsms.com/13887/جملات-و-متن-های-ناامیدی...اس ام اس فراموشی جدید تیر ۹۱ +

اس ام اس های ناامیدی و خسته شدن از زندگی 
یک دقیقه از دوشنبه گذشت....  
هومممم... چقددددر زمان که از دست دادم... فک میکنم زندگیه بیخودی داشتم... هومممم... اگر الان برگردم به گذشته... اول اون انتخاب رشته ی لعنتی رو درست میکنم و اون دانشگاه افسری لامصب رو انتخاب نمیکنم... اصلا قبل از اون، به جای رشته ریاضی فیزیک میرفتم تجربی و برا دانشگاه داروسازی میزدم... پوووففففف... آدم که از واقعیت خسته میشه میزنه تو رویا و خیال پردازی... خسته ام... ولی هنوز نفس میکشم... هنوز میتونم کوه رو جابجا کنم... هنوز همون آدم قدیمم... فقط یه خورده خسته

یک دقیقه از دوشنبه گذشت.... 
نیومدی... یه سال خسته‌تر شدم...  
بدون تو و دستایِ مهربونتچه عیدی؟+ کاش «خسته» تشدید داشت. کاش حرفی در این کلمه بود که می‌شد از ته حلق ادایش کرد. از جایگاه اسکان بغض. کاش یک چیزی داشت این کلمه، که می‌شد با آن گفت، این خستگی معمولی نیست... این خستگی، بی تو، ما را خواهد کشت؛ به پروردگارت قسم...

نیومدی... یه سال خسته‌تر شدم... 
302- و برای همه مان عشق آرزو می کنم  
به معنای واقعی کلمه خسته ام. گیر افتادم بین آدم های بی منطقی که ادعاشون کون فلک رو پاره کرده که ما فلان و بیساریم. ژنتیک هیچ کمک شایانی به درک رفتارهای بی منطق نمی کنه. نمی تونم به خانومِ مادر حق بدم که اینقدر بی انصاف باشه. و خب حقیقت اینکه خسته ام از این بازی های حقیر. دیگه نمی خوام بیننده یا شنونده یا جزئی از این ها باشم. دوست دارم دور بشم و امیدوارم که همه چیز در این جهت درست پیش بره. 

302- و برای همه مان عشق آرزو می کنم 
۲۵۳}-یک چیزی شبیه وداع نامه  
سلام
با خودم خیلی کلنجار رفتم که آیا باید این پست را ارسال کنم یا نه. راستش را بخواهید خسته ام. کم آورده ام و هر کاری می کنم تا زندگی ام را درست کنم نمی شود. انگار که یکی عمدا مهم ترین تکه ی پازل زندگی ام را برداشته و یک جای دور قایمش کرده. انگار  من هرچه می گردم قرار نیست پیدا بشود. انگار قفل شده ام. راستش را بخواهید خسته ام. کم آورده ام و باید یک راه دیگر را امتحان کنم. اما این راه خودم را، و خیلی های دیگر را از پای در خواهد آورد. تصمیم سختی است. دار

۲۵۳}-یک چیزی شبیه وداع نامه 
امشب  
امشب دلم میخاد تا فردا می بنوشم من زیباترین جامه هایم را بپوشم منبا شوق بی حد باغچه هامونو صفا دادمامشب تا می شد گل توی گلدون ها جا دادم بعد از جدایی ها آن بی وفایی ها" فردا" تو می آییاز خونه ی ما ناامیدی ها سفر کرده گویا دعا های من خسته اثر کردهمن لحظه ها را می شمارم تا رسد فرداآن لحظه ی خوب در اغوشت کشیدن ها+پ ن:با خودم دارم این اهنگو میخونم همش حس های خوب توشه :)لبخنـــد می زنم

امشب 
مُسَکِّن  
مانند کسى که مانده در بندِ ساواک /من منتظر تیر خلاصت هستمهر بار که از تو "نه" شنیدم، بَعدَش/با حال بدى پاى غزل بنشستمتقصیر تو نیست که اینقدر بى رحمى/تقصیر من است که اینقدر دل بستممن عاشقمُ ، عاشقمُ ، می دانم /تو خسته شدى خسته شدى از دستماوزان غزل زِ درد من کم میکرد /از بس که نوشته ام مُسَکِّن خستمشاکی ٩۴/٠٩/٠۶ ده دقیقه تا اذان صبح

مُسَکِّن 
چُرت گربه‌ای!! (درس‌هایی که می‌شود از زندگی گربه‌ها گرفت!)  
رازهای دیگر (که شاید به مهمی اولی نباشد):
- کش دادن بدن (مانند گربه‌ها هر از چند گاهی بدنت را کش بده)- هوف کردن / پُف کردن (در برابر دیگران خیلی جدی بایست و خواسته‌ات را بیان کن...)- بازی (مانند گربه‌ها از هر وسیله‌ای برای بازی و تفریح استفاده کن)- بالا نگه داشتن سر (سرت را بالا نگه دار)- حرف زدن با صدای بلند (روراست باش و حرفت را با صدای بلند بزن)- زرنگی نه افاده (زرنگ و مستقل باش)- مهربانی (با همه مهربان باش)- خسته نشدن! (خسته نشو...)

چُرت گربه‌ای!! (درس‌هایی که می‌شود از زندگی گربه‌ها گرفت!) 
510اُمین  
بعضی آدمها خیلی ناامیدند .. ناامیدی نه از جهتِ اینکه وقتی دوست پسر / دوست دخترشان ترکشان کرد، تارک دنیا شوند .. یا با والدینشان که دعوایشان شد ، مست کنند .. ناامیدی از نوع به ته خط رسیدن .. مثل وقتی که دهانت را باز کنی و حجمی از سیاهی را بیرون بریزی، طوری که جمع کردنش کار هیچکس نباشد .. این بعضی آدمها از خدا ناامید می‌شود، می‌زنند زیر کاسه کوزه همه چیز .. این بعضی آدمها همیشه یک پوزخندِ اضافی گوشه لبشان دارند برای وقتهایی که برای وضو گرفتن بلند می

510اُمین 
عشق یعنی...  
عشق یعنی بعد از یک روز فوق العاده طولانی...هر دو خسته ایم...حتی تو بیشتر از من...ولی وقتی میبینی دخترک دارد شیطنت میکند بغلش میکنی که: برویم پدر دختری کمی بیرون تا مامانی استراحت کنه...تا دوساعت بعدش که خسته و کوفته با دختری خوابیده در بغل وارد میشوی و عاشقانه های زیر پوستی ات شروع میشود...گفته بودم برایت من چقدر خوشبختم که تو عاشقتر و بسیار مهربانتر و فداکارتر هستی؟!!پ.ن: روز زن هدیه اش برای من است یا تو؟!!:-)))))

عشق یعنی... 
میروم زندگیم را بکنم...  
خسته ام میفهمید؟!خسته از آمدن و رفتن و آوار شدنخسته از منحنی بودن و عشقخسته از حس غریبانۀ این تنهاییبخدا خسته ام از این همه تکرار سکوتبخدا خسته ام از این همه لبخند دروغبخدا خسته ام از حادثۀ صاعقه بودن در بادهمۀ عمر دروغگفته ام من به همهگفته ام: عاشق پروانه شدم!واله و مست شدم از ضربان دل گل!شمع را میفهمم!کذب محض است، دروغ است، دروغ!! من چه میدانم از حس پروانه شدن؟!من چه میدانم گل، عشق را می فهمد؟یا فقط دلبریش را بلد است؟!من چه می دانم شمعواپسی

میروم زندگیم را بکنم... 
مترسک-داستان کوتاه  
یک بار به مترسکی  گفتم : لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای. گفت : لذت ترساندن عمیق و پایدار است من از آن خسته نمی شوم. دمی اندیشیدم و گفتم : درست است چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام . گفت : فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند.آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من. یک سال گذشت و مترسک فیلسوف شد.هنگامی که باز از کنار او میگذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند . برگرف

مترسک-داستان کوتاه 
142  
امشب کسی رو میخوام که تا خود صبح باهاش حرف بزنم...یکی که بهم روحیه بده...باهام حرف بزنه و براش مهم باشم...کسی از جنس یک مرد...هرچقدر هم که خانواده  بهت محبت کنن،اما گاهی دلتنگ جنس خاصی از محبت و دوست داشتن میشی...به وضوح از ایستادگی و مقاومت،از اینکه توی همه ی سختی ها، محکم بودم خسته ام...خسته ام از اینکه توی مشکلاتم دست هام رو محکم مشت کردم و با خودم گفتم حکیمه محکم باش،قوی باش،مرد باش....دوست دارم غرق در دخترانه هام بشم...نه اینکه مثل یک مرد باشم...

142 
بازگشت....  
امام زمانم شرمنده ام
که سرباز نبودم و بجاش سربار بودم
امروز طلوع فجر اولین جمعه سال منتظر آمدنت بودم
اما گرد و غبار غریبی و غیبتت دوباره به جان این خسته نشست...
آقا نمی دونم با چه قولی برگشتم ابدیه
ولی میدونم که اگه شما عنایت کنی به این دل خسته,
دوباره از نور و معرفت روشنایی میگیره...
آقا فقط ظهور شما
فقط شم
ا دنیا در تاریکی و ظلمت و وای به حال ما که...
اقا برگشت من به نگاه شما بنده
شرمنده ام از غفلت


ادامه مطلب

بازگشت.... 
عشق پوشالی- عاشقانه  
                                 
 
خدا را لمس باید کرد.....    خدا را می توان در باوری جا داد،    که در احساس وایمان غوطه ور باشد....!    خدا را می توان بویید.......!!    واین احساس شیرینی است،    که ما از بیکران مهربانیها برای خود،    خدایی لا مکان وبی نشان سازیم..........!!    خدا را در زمین وآسمان جستن ،ندارد سودی ای آدم...........!!    تو !!    باید عاشقش باشی......!    باید گوش بسپاری،به بانگ هستی وعالم........    خدا زیباترین معشوق انسان هاست..........!!    خدا را نیست

عشق پوشالی- عاشقانه 
مسبب افسردگی  
سال 1394 هم رو به اتمامه.
دلتنگ اونی هستم که باید باشه و نیست.
تقصیره  اون پسره اس. پیاده 2 بار رد شد ار اینجا. نمیتونم تو چشاش نگاه کنم. در واقع به صورتش. دلم هری میریزه. یه نوع استرس میگیرم. نمیدونم چرا.
اما
میدونم اون باعث افسردگی الانم شده.
گاهی فک میکنم یعنی این همون آرشه؟  هیچیش به من نمیخوره اما یه تیکی فک کنم باشه این وسط .  شایدم از دید من اینطوره.
میدونی ؟  خسته شدم . اما نه  دلم نمیخواد و  نه توان نوشتن از  ناامیدی و درماندگی و ... رو دارم.

مسبب افسردگی 
روح خسته  
صبح به مامان موضوع مشاوره رو گفتم.مامان هم باهم کلی حرف زد..و وقتی گفت روح ت خسته اس واقعا علت تمام خستگی های گاه به گاه ام رو پیدا کردمو واقعا وقتی یکی بهم میگفت چهره ات خسته اس فهمیدم انعکاس روح ام که افتاده توی چهره ام و انقدر خسته ام کرده...گفت مشاوره ش زنه..و شاید این بتونه کمک بزرگی بهم بکنه در پیدا کردن همون حس زنانگی که گمش کردمو حضور خوش اخلاق جان خودش کلی کمک البته اگر بتونم بهش بگم من خیلی روح ام خسته اس و اون هم درکم کنهنیازمند دعاهاتو

روح خسته 
گلوله گذاری مجدد  
بسم‌الله.

در زندگی مان یک وقت هایی هست که گاهی نمی‌دانیم باید چکار کنیم و همین باعث می شود گنگ شویم. مثل آدم های کوری که احساس می کنند کسی قصد جانشان را کرده و مشت و لگد روی هوا پرتاب می کنند تقلای بی حاصل می کنیم و وقتی می فهمیم خبری نیست که دیگر نیرویی در وجودمان نمانده.
خوب است گاهی از خودمان فاصله بگیریم و از بیرون نگاه کنیم به چیزی که ساختیم.
وقتی خسته می شویم واقع بین می شویم و این واقع بینی مفرط مارا به سمت تسلیم شدن حرکت می دهد. خودتان را

گلوله گذاری مجدد 
تقدير و تشكر  
تقدیر و تشكر  برخود لازم دانستم در انتهای سال به همه دوستان و عزیزانی كه در طول سال گذشته با هم و در كنار هم تمرین كرده ایم خسته نباشید و خدا قوت بگم و امیدوارم همیشه و در تمام مراحل زندگی موفق و سربلند باشید و همواره در همه ابعاد زندگی سكوهای افتخار را به دست آورید .جهت مشاهده كامل متن بر روی گزینه " ادامه مطلب" كلیك كنید

تقدير و تشكر 
پا به پای من هستی  
کنارت هستم برای روزی که  دستان نازنینت را در دستان مضطربم میگذاری و ازم قول میخواهی که تا ابد کنارت بمانممردی که اشکهایت را میبوسد و موهای پریشانت را شانه میزند، منمبرا ی ثانیه ای که فرشته ای از بهشت در وجود تو به امانت می آید ، منم که کنارتم و تو در آغوش من هست که می آرامی...مردی که با دستان خسته اش ،پاهای  خسته تر تو از این زندگی  را ، هر شب نوازش میکند تا بیارامید کیست؟ منمروزی
که اولین موی سپیدت را در آینه میبینی و اشک در چشمانت حلقه میزند ،

پا به پای من هستی 
زندگیه دیگه گاهی خسته ت میکنه!  
زندگیه دیگه.
گاهی خسته ت میکنه
خیلی خسته ت میکنه،
اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحات زندگیت.
یه مدت بری سراغ خودت؛
هیچ کاری نکنی، هیچکیو نبینی، 
با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست
بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتابِ زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی ..
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.
| بابک زمانی |

زندگیه دیگه گاهی خسته ت میکنه! 
بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین...  
سه ره پیداست،نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندرحدیثی کَش نمی‌خوانی بر آن دیگرنخستین: راهِ نوش و راحت و شادیبه ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادیدودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش ناماگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرامسه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجاممن اینجا بس دلم تنگ استو هر سازی که می بینم بد آهنگ استبیا ره توشه برداریمقدم در راه بی‌برگشت بگذاریمببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
+ آسمان این روزهای شهر هم غبار دارد نه می بارد نه آفتابی می شو

بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین... 
سخت است  
سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی
که جز خستگی چیزی برایت ندارد...
آنقدر خسته...
که فقط میتوانی بنگری به دردهایی که
نمک به زخم لحظه های تنهاییت می پاشند...
و گاهی در حسرت لحظه ها...
آنقدر آه می کشی و بغض می کنی
تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...
خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود میگذرند
و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...!
و همچنان خسته و دردمند
از روزهای خوبی که با یک دنیا امید...
رسیدنش را ب انتظار می ک

سخت است 
خدایا سلام...  
خدای من سلام!
منم یکی از بنده هات! 
نمیگم چجور بنده ای چون خودت همه چیزو میدونی در موردم و حتی خیلی بیشتر از خودم به من آگاهی!
خدایا میدونم دوستم داری. مگه میشه کسی رو که خودت خلق کردی رو دوست نداشته باشی... ولی حیف که من قدر نمیدونم. حیف که با اینکه میدونم زندگی و مرگم در دست تویه اما میرم به سمت دشمنت یعنی شیطان. حیف که راحت گول میخورم و نافرمانیت میکنم. خدایا میدونم بدم اما تو خوبی. خدایا خسته شدم از خودم! از این خود خودم خسته شدم. خدایا من خوب بو

خدایا سلام... 
خدایا... دلم باز امشب گرفته! بیا تا کمی با تو صحبت کنم...!  
خدیا... برای تو مینویسم، فقط برای تو!
خدایا... من هنوزم در پس تمام اتفاق هایی که نیفتاده اند میشکنم، چشم هایت را ببند... گوش کن... دخترکی دلش را بغل گرفته و زیر آوار بغض های فرو ریخته اش فریاد میکشد...
خدایا... میشود باران ببارد؟ این بغض به تنهایی از گلویم پایین نمیرود...!
خدایا... این روزها نبضم کند میزد، قلبم تیر میکشد، دارم صدای خورد شدنم را لا به لای چرخ دنده های زندگی میبینم...!
خدایا... دلم یک بیابان میخواهد، تنها باشم، تنهای تنها ، به آسمانت نگاه ک

خدایا... دلم باز امشب گرفته! بیا تا کمی با تو صحبت کنم...! 
پيامک غمگين مردن  
پیامک غمگین مردن
مرگ - اس ام اس جدید 93 - blogfa.commohammad-fateme.blogfa.comاس ام اس جدید 93 - ارشیو اس ام اس sms - - مرگ - اس ام اس, اس ام اس جدید,اس ام اس عاشقانه, اس ام اس خنده دار,اس ام اس غمگین,اس تولد,دانلود دانلود فیلم.
اس ام اس مرگwww.bisms.irاس ام اس های جدید و غمگین درباره مرگ · اس ام اس های جدید و ... اس ام اس و جملات زیبا در مورد مرگ SMS Marg • • • وقتى به گرگ بودنت پى بردم… ادامه مطلب · اس ام اس مرگ عشق .
اس ام اس و جملات زیبا در مورد مرگwww.bisms.ir20 نوامبر 2014 ... اس ام اس و جمل

پيامک غمگين مردن 
دفاع مقدس  
این پست صرفا جهت نشان دادن علائم حیاتی می باشد!
 آتچه گذشت:
:دی
اون موقعی ک یه توکه پا اومدم حرفامو بزنم و برم گفتم تو موود وای وای بودم!
قسمت جدید:
:دی
الان تو موود های هایم :)))
ابن پست را مثل رزمنده ی دلاور(!!) از جنگ برگشته ای می نویسم ک خسته جنگ و خسته راهه!
ب حول و قوه الهی دیروز از بلای جونم ، پایان نامه نچسبم ، دفاع کردم. حالا از اینکه تو چه وضعی و با چه مصیبتی این دفاع رو انجام دادم و باز بدشانسی پشت بد شانسی بود ک برام از زمین و هوا می رسید ؛ بگذ

دفاع مقدس 
۱۷۵  
این غزل تقدیم می شود به ۱۷۵ پرستوی بسته بال

با بالهای بسته پرستو که پر کشید
تا آسمان خدا خط شق القمر کشید
در تو هزار شط خطر خورده خواب کرد 
با من هزار پای گریز از خطر کشید 
سی سال... سرد،خسته و تنها رها شدی 
تا کاسه های صبر خدا نیز سر کشید
این سالها چقدر برای تو مادرت 
چشمی به راه آمدنت پشت در کشید
شب را به پلک خیس سحر گاه چاره کرد 
خون خورد و آه از دل خونین جگر کشید
تلفیق عشق و حسرت و اندوه ودرد بود 
آهی که از عمیق دل خود پدر کشید
_"این سالها که خان

۱۷۵ 
من و خدا  
بعد از شب چله  و اون فال ،  دیگه کلا بریده شدم از 
از خدا ...
فقیر  و  سرگردان و  درد فراق ...
دیگه میلی به نماز ندارم.
اگه گاهی در روز میخونم برای اینکه کسی متوجه نشه.   اجباری برای نماز خوندن تو خونه ما نیست. همانطوری که تا بیست و چند سالگیم نبوده...
اما دلم نمیخواد اختلاف و دلخوریم با خدا رو کسی بفهمه.
قبلا هم گفتم . همونجوری که ادم وفتی تو خونواده مشکلی داره همه جا جار نمیزنه ...  اینم همونجور.  نمیخوام کسی بدونه از خدا بریدم...
فقیر ، سرگردان ، 

من و خدا 
دانلود تصاویر فوق العاده زیبای پانوراما و سه بعدی سفر مجازي به خانه خدا  
کعبه را ابتدا حضرت آدم ساخت و سپس ابراهیم(ع) به کمک پسرش اسماعیل(ع) آن را بازسازی کرد. کعبه در زمان رسول خدا(ص) و قبل از بعثت، به دست قریش و با همکاری رسول خدا، دوباره بازسازی شد. علی(ع) در کعبه به دنیا آمد و امروز مثل گذشته، کعبه مظهر بندگی انسان به خداست . بیایید با هم به خانه خدا سفر کنیم . تصاویر سه بعدی و پانورامای 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد.با دریافت این تصاویر می توانید خود را به طور كاملا واقعی در آن محیط احساس كنید. این ت

دانلود تصاویر فوق العاده زیبای پانوراما و سه بعدی سفر مجازي به خانه خدا  
بهار شهر من است، شهر تل گاوشهر  
شهر شعر تل گاو
بهار شهر من است، شهر تل گاوشهر
(به مناسبت فرا رسیدن عید نوروز و آمدن بهار 95)

 
می گفت یاری ؛ فدایت شوم قربان
هرچه میگویی وگویی، می شوم آن
 
منم درگیر عشق تو ای جانم
تو فرشته ای ،آمده ازسبحان
 
سراسر ذهنم و قلبم، پُر است از تو
قربانت می شوم از دل و از جان
 
گویی تو شمعی و من پروانه ی تو
با یک شعله ی تو میدهم صدجان
 
می گفت من برّه ی تو می شوم و تو
چو مادری که می شوم من تو را،قربان
 
فقط تو بگو ، من برّه می شوم
تو بخواه تا بدهم صداقت خو

بهار شهر من است، شهر تل گاوشهر 
آرزومندم ...  
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، 
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، 
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار، 
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان 
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدینگونه است،
برایت آرزومندم که

آرزومندم ... 
خوشحالم  
از خوشحالی بلاگری که یک پست بعد از مدتها منتشر کرده،از پیدا کردن کار گفته،از مصمم شدن برای تصمیمی که قبلا گرفته بود،گفته،خوش حالم.
خوش حالم که خوشحالی را در سطر هایی که خواندم،حس کردم.
حس خوبی دارم از خواندن پستش؛از حس خوبش،از امیدش.
خدایا؛خوشحالی همه را میخواهم.رسیدن به خواسته های قلبی،اگر صلاح است،برای همه میخواهم.
خدایا،دوستت دارم.با تو بودن را میخواهم.با تو همه چیز را میخواهم و بی تو هیچ را.
خدایا،خواسته ها و خواهش های زیادی دارم،گاه آ

خوشحالم 
باشه خدا  
ببین من اعصاب درست حسابی ندارم حوصله هیچ احدوالناسی هم ندارم خسته ام بفهم خسته نمیتونم نماز بخونم نمیتونم تورو عبادت کنم بیا سنگامونو وا بکنیم خدا تو خوبی الرحمن الراحمینی تو عادل تو قادر تو خیییییلی خوبه سرچشمای خوبی ها تویی اینا هم درست درست درست ولی خدا خدای بزرگ این رسمشه؟واقعا این صلاحمه؟مهدیه پ نامزد داره فاطی هم که مهدی گفته میاد خواستگاریش مهدی هم از اون پسرا نیس که بخواد نامردی کنه من مطمئنم خداجون مگه من فکر شوهر مومنو تو مخ فاط

باشه خدا 
کسی مرا بکشد ..  
فکرش را هم نمی کردم به همین زودی کابوس این شب هایم رنگ واقعیت به خودش بگیرد. آخر من این حس بد لعنتی را به که بگویم؟! مامان خانمی که مشکوک شده به این سر ناسازگاری من؟! آقای پدری که کلافه شده از لجاجت دختر بی فکرش؟! اصلا اگر هم بشود گفت چه بگویم؟! بگویم مامان خانم مهربانم!! آقای پدر بهتر از جانم! من دلم را توی چشم های پسر مردم جا گذاشته ام؟! عزیز دل را هم نمی شود آزرده کرد. می دانم این قصه غصه ها دارد. نمی شود برای کسی بگویی و زجر نکشد. نه نمی شود. نمی شو

کسی مرا بکشد .. 
تولدت پیشاپیش مبارک  
خسته ام مثه یه قایق  شکسته ام که چش رو درد دنیا بسته امچشای بسته ی تو کی میبینه غصه ی منوخسته ام که دیگه کوله بارو بسته ام غم تو می میونه  رو دستم .چه بد دادی جواب گریــــــــــــــــــــــه ها و غصه خوردنِِِِـــــــــــو دلت نخواست بمونیو باهام یه حس تازه تر بسازیدلت نخواست خطر کنی بیایی همش میترسیدی ببازیدلت نخوست نگو نشد میشـــــــــداگه میخواستی اما رفتـــــــــــــــــــیبا اینکه خستم اما عاشقمدلم میخواست یه جور دیگه میشد ته م

تولدت پیشاپیش مبارک 
روزای اخر سال  
روزهای اخر سال به سرعت میگذره . حسابی خسته ام...  شب ها اصلا خوووب نمیخوابم. یک مساله ذهنم رو مشغول کرده.  35 سالگی ،  .... ،   یائسگی ..... ،     مامان ....،   چاره ای نیست. باید زندگی رو گذروند .  کاش خدا  منو میخواست.  دوشنبه   ، 24 اسفند 94 . یکشنبه ساعت 8 سال 1395 ساله میمونه. به همین راحتی یه ساله دیگه گذشت. و خدایا ؟............

روزای اخر سال 
یک مرد تنها  
عصر آخرین جمعه ماه، نشسته ام به تنهایی یک مرد فکر می کنم.تنهایی یک مرد که بلد نیست از بین دخترهایی که توی شهر از کنارش رد می شوند یکی را برای بی وقفه دوست داشتن انتخاب کند .مخش را بزند و یواشکی دم گوشش بگوید:'' می توانی با من باشی؟''
عجیب است که هنوز هیچ عشقی برای خودش دست و پا نکرده و نزدیک ترین دوستش یک سیبیلْ کلفت لعنتی ست که نمی گذارد وقت پیاده روی توی پارک کنار دختر مورد علاقه اش باشد.کنار کسی که دارد برای پیدا کردنش دیر میشود.
عصر آخرین جمعه م

یک مرد تنها 
برو  
به نفع دوتامونه این فاصله،باید بی تو بودن رو تمرین کنم... قبل از اینکه بغضت شکستم بده، باید دل بریدن رو تمرین کنم...روی آیینه پر غبار اتاقم ، بیا عکستو جا بذارو برو...بیا پنجره هارو محکم ببند، بوی عطرتو جا بذارو برو...ترک خورده احساس وابستگیم، یه جای رد پا بذارو برو...فکر اینکه میخوای از اینجا بری، میبینی که از پا درآودرتم،ولی چاره ای نیست بجز فاصله، وقتی باتو غروب یه غربتم!
دوباره نذار که چشمات خیس بشه، میدونی که اشکات، تنها ضعف منه!
 
من اینجا ب

برو 
  

فروشگاه

لینک عضویت در کانال تلگرام

عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


کانال تلگرام

جدیدترین مطالب